𝗍𝖾𝗍𝖾𝗀𝗎𝗀𝗎
Открыть в Telegram
🌟 𝗍𝖺𝖾𝗄𝗈𝗈𝗄 ⎯ @frkvbot ◜ 𝖽𝖾𝖿𝗒𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗁𝖾 𝗋𝗎𝗅𝖾𝗌 , 𝗈𝗇𝖾 𝗆𝗈𝗆𝖾𝗇𝗍 𝖺𝗍 𝖺 𝗍𝗂𝗆𝖾 ◞
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
3 331
Подписчики
-624 часа
+27 дней
+43930 дней
Архив постов
3 328
اونطوری که بیبيکو مستقیم به تهته با اون نگاهِ شیرین و نازش همراهبا لبخندِ پر از محبت ش خوند ” آماده م با تو باشم “ ، و خرسعسلي م هم بلافاصله از خجالت وا رفت و دستوپاشو گم کرد بخاطر این حجم از شیرین بودن بویفي ش < 𝟥 خب بنده از این حجم از عسلي و دوستداشتني بودن بمیرم
3 328
این فقط جونگکوك ه و عادت ش به پُز دادن راجب اون پسر خوشگله که تونسته دل شو به دست بیاره و حسابي دیوونهمیوونه ش کنه ، در برابر کل دنیاست ☝🏻
3 328
تهته وقتي قسمت ” 𝗂 𝗇𝖾𝖾𝖽 “ رسید به بویفيُ ذلیل ش اشاره کرد و جونگکوك هم درحالي که مستقیم بهش نگاه ميکرد ، اومد نزدیك ش . این دوتا انقدر واضح و تابلو َن که آدم مسمسمسممسمسمسم میشه ㅠ ㅠ
3 328
𝗁𝗈𝗐 𝖽𝗈 𝗍𝗁𝖾𝗌𝖾 𝗍𝗐𝗈 𝗅𝗈𝗏𝖾𝖻𝗂𝗋𝖽𝗌 𝗄𝖾𝖾𝗉 𝗆𝖺𝗄𝗂𝗇𝗀 𝗆𝖾 𝖿𝖾𝖾𝗅 𝗅𝗂𝗄𝖾 𝗍𝗁𝖾𝗒’𝗋𝖾 𝗇𝖾𝗐𝗅𝗒 𝗂𝗇 𝗅𝗈𝗏𝖾 𝖾𝗏𝖾𝗋𝗒 𝖿𝖾𝗐 𝗆𝗈𝗇𝗍𝗁𝗌 ?! 𝗂 𝗆𝖾𝖺𝗇 , 𝗅𝗈𝗈𝗄 𝖺𝗍 𝗍𝗁𝖾𝗆 😭
3 328
جونگکوك در هرلحظه ، هرثانیه ، هر دقیقه ، هرساعت ، هرروز داره بهمون پزِ امگاي خوشگل و نازدار و دوستداشتني شو ميده ، اوکي بردار فهمیدیم براي خودت ه میت تو ه امگاي تو ه بویفي تو ه براي بار ١٨٦٤٥٣٢٩٧٦ م بنده رو به گریه و چكوپر زدن ننداز 💔 -
3 328
+1
دوستداشتنيترین کاپلِ گي ، دوتا پرسنِ موردعلاقه م ، خرسعسلي م و بویفيِ گندهبك و آبسسد ش ㅠ
3 328
تهیونگ فهمید که خوابگاهِ همسایه و دوست قدیمیش دقیقا کنار خودشه. باعث خوشحالی بود چون دوست داشت که دوباره با پسر وقت بگذرونه؛ اما نمیدونست جونگکوک هیچوقت به چشم دوست نگاهش نکرده و نمیکرد.ㅤㅤㅤㅤبرای خوندن داستان کلیک کنید ◇ 🪽
3 328
کیم تهیونگ، پدر مجردی که توی پیدا کردن پارتنر برای یکی از دخترای سختپسند شرکتِ زوجیابی به مشکل خورده، با جئون جونگکوک آشنا میشه، کسی که دقیقاً شبیه مرد ایدآل مورد سخت پسندش بود. حالا چی میشه اگه بخواد جونگکوک رو بفرسته سر قرار از پیش تعیین شده؟ㅤㅤㅤㅤبرای خوندن داستان کلیک کنید ◇ 🪽
3 328
تهیونگ، امگای گیلاسی و تهتغاریِ بزرگترین باند گنگستری کره، که از ردپاش دردسر و خون میچکه، دنبال راهیه برای علاج بیماری سگش، یونتان. و چی میشه اگه آخرین امید تهیونگ، جونگکوک باشه؟ انیگمایی با رایحهی جنگل که توی کلینیک آروم خودش، بیخبر از ورود آشوبی به اسم کیم تهیونگ، مشغول طبابتـه؟ㅤㅤㅤㅤبرای خوندن داستان کلیک کنید ◇ 🪽
3 328
سه روز مونده به تولد انگیمای موردعلاقهاش، جونگکوک فهمید زندگیش بدون اینکه خودش انتخابی داشته باشه. مدتها پیش معامله شده؛توی خونهای که اطاعت تنها راه زنده موندن بود، رسیدن به کسی که عاشقانه «بهشت» صداش میزد... فقط یه رویای دور به نظر میرسید.ㅤㅤㅤㅤبرای خوندن داستان کلیک کنید ◇ 🪽
3 328
تهیونگ شاگرد اول دانشگاه که همیشه سرش توی کتابه ، جونگکوک و موتورش که هرشب میخوان برنامه کنن و برن دیت تنها کسی که برای دیت به فکر جونگکوک رسید تهیونگ بود ، وقتی بهش پیشنهاد داد تهیونگ کتاباشو به جونگکوک ترجیح داد ، پس جونگکوک هم تصمیم گرفت...ㅤㅤㅤㅤبرای خوندن داستان کلیک کنید ◇ 🪽
