ru
Feedback
دومآن.

دومآن.

Открыть в Telegram

حاشیه‌‌یِ نور/ داروساز؛ پناه‌گرفته در رنگ و واژه. ردّی از خودت به جا بگذار: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8334943286

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
343
Подписчики
+2224 часа
-27 дней
-230 день
Архив постов
هجوم زخم تو را نمی‌کشد تن من؛ برای کشته شدن چه کنم. 1:26

لیستی از بهترین چنل های تابستونی دستچین شده برای تو🌿🩷 ─━━━━━⊱✿⊰━━━━━─ 🫧⪡@kafe_kaghazi ⪢🫧
+1

از ترسِ سرمای بیرون، به خانه‌ای پناه برد که در آتش می‌سوخت؛ بین دو مرگ، سوختن را برگزید.

بنده‌ی این طرح‌ و رنگم.
+3
بنده‌ی این طرح‌ و رنگم.

شب از پنجره به اتاقش می‌ریخت و او به تاریکی خیره می‌ماند؛

من خوشبختی را در تنهایی جستم، در نقاشی و دوری از دیگران. آن چنان از آدمیزاد بیزار بودم که سال‌ها از دیدنِ خود در آینه پرهیز کردم. اما دایره خلوتم آن‌قدر کوچک و ناچیز شده که دیگر در آن جای نمی‌گیرم؛ من همان خالِ سیاهم بر بومِ سفید و باز هم به چشم نمی‌آیم. داغی بر وجود خودم هستم که جز سوختن راهی نمی‌دانم. از این بازیِ غم آلودِ زندگی دست می‌شویم که جانم را چون زخمِ خشکیده پاره پاره کرده. من نامی هستم که همین لحظه هم در میانه نیست. پس از این چه خواهم شد؟ از دارِ مکافات رخت بر می‌بندم و به دیارِ مجازات راهی می‌شوم. _درخت خون / مهدی جواهریان

تو شبیه جمله‌ای بودی که تمام کتاب را برایش خواندم.

راه‌پله‌ها صدای رفتن را بهتر از رسیدن می‌فهمند.

photo content

او شبیه حاشیه‌ی یک کتاب کهنه بود؛ تمام حرف‌های اصلی‌اش را آنجا نوشته بود، جایی که هیچ‌کس نگاه نمی‌کرد.

Repost from Parhamx
Видеосообщение00:33

دیوارها بیشتر از آدم‌ها راز نگه می‌دارند.

Az insan, Çok huzur.
Az insan, Çok huzur.

بعضی صداها فقط در راه‌پله‌ها طنین واقعی خود را پیدا می‌کنند.

photo content

به گمانم دنیا در نهایت همه را به یک جا می‌رساند؛ به سکوت، به تماشا، به فاصله‌ای امن از هیاهوی آدم‌ها.

کیک و شیرکاکائو؟ نه؛ چای. حدسِ قومیت: آسان.

_سمفونی مردگان / عباس معروفی
_سمفونی مردگان / عباس معروفی

photo content

Bırakın alsın ne varsa, Hayali benimle kalsın.