آشوبِ نہان
Открыть в Telegram
The Hidden Chaos Divine نسخ؛ جایی برای تکرار واژهها برای معانقهی خاطرهها! بات جهت ارتباط دوسویه برای دوستداران: @AsubeNahanbot
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
467
Подписчики
-324 часа
-77 дней
-730 дней
Архив постов
467
عشق یعنی توی غم و شادی؛ توی اضطراب و تنهایی؛ توی بهار و زمستان؛ توی برف و باران این دستها بودند و نیکا هنوز نمیفهمید! خیال میکرد عشق یعنی فقط یک حرارت تپنده و یک خواهش عمیق! یک دعای شدید، یک نفس عمیق و وجود هر چه بیشتر دریغ! اما عشق بودن بود، وجود و حضور بود. توان بود جای بیتابی! عشقی که آدم را به فرسودگی برساند را خیلی نمیتوان اسمش را عشق گذاشت! برای ارس اینطور بود که همیشه میخواست باشد و برای نیکا اینطور بود که از بازی جهان خبر نداشت! تعریف زیبای عشق!
467
گاهی خداحافظیها صدا ندارند؛ در سکوت، بدون ردپا رد میشوند.
نمیدانم خواست خودِ آدمی اینگونه بود یا جبر و تقدیر روزگار؟
467
حمایت از آنلاینشاپ، یعنی حمایت از تلاشِ صمیمانهای که برای ساختن یک زندگیِ مستقل در جریان است؛ بیتفاوت رد نشیم.✨
https://t.me/VluraBeauty
467
برای پدربزرگ همسرم کتاب خریدیم براش فرستادیم، زنگ زد تشکر کنه، بعد گفتم آقاجون ما دلتنگیمونو اینجوری نشون میدیم
گفت خدانکنه دلت تنگ باشه. دیدم چقد جالبه هیچوقت نشنیده بودم کسی بگه خدانکنه دلت تنگ باشه
واقعا مهمه. خدانکنه دل آدم تنگ باشه
467
گاهی هم؛
دستانم میگریند،
پاهایم میگریند،
قلبم میگرید،
مغزم میگرید،
اما چشمانم دیگر توانی ندارند.
467
تشنهای در جستوجویِ قطرهای از آب بود
چشمِ من درگیرِ بازیهایِ یک مرداب بود
خیره ماندم تا بگیرم شعلهای از دامناش
آنچه میدیدم ولی در لحظه، یک نایاب بود
هرچه پیشتر آمدم، دورتر شد جلوهاش
هستیِ من در هوایِ دیدناش در خواب بود
دلخوشم که سایهای بود از حقیقت، ای دریغ!
قصهیِ تلخِ جهانی که خودش هم سراب بود
