fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

آشوبِ نہان

آشوبِ نہان

رفتن به کانال در Telegram

The Hidden Chaos Divine نسخ؛ جایی برای تکرار واژه‌ها برای معانقه‌ی خاطره‌ها! بات جهت ارتباط دوسویه برای دوستداران: @AsubeNahanbot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
467
مشترکین
-324 ساعت
-77 روز
-730 روز
آرشیو پست ها
و گریز از تو بی‌فایده است تو در من وجود داری، مثلِ جنگ در خاورمیانه.

نمی‌دونم چمه فقط می‌دونم اگه برم مشهد خوب می‌شم.

sticker.webp0.05 KB

عشق یعنی توی غم و شادی؛ توی اضطراب و تنهایی؛ توی بهار و زمستان؛ توی برف و باران این دست‌ها بودند و نیکا هنوز نمی‌فهمید! خیال می‌کرد عشق یعنی فقط یک حرارت تپنده و یک خواهش عمیق! یک دعای شدید، یک نفس عمیق و وجود هر چه بیشتر دریغ! اما عشق بودن بود، وجود و حضور بود. توان بود جای بی‌تابی! عشقی که آدم را به فرسودگی برساند را خیلی نمی‌توان اسمش را عشق گذاشت! برای ارس اینطور بود که همیشه می‌خواست باشد و برای نیکا اینطور بود که از بازی جهان خبر نداشت!
 تعریف زیبای عشق!

photo content

گاهی خداحافظی‌ها صدا ندارند؛ در سکوت، بدون ردپا رد می‌شوند. نمی‌دانم خواست خودِ آدمی این‌گونه بود یا جبر و تقدیر روزگار؟

حمایت از آنلاین‌شاپ، یعنی حمایت از تلاشِ صمیمانه‌ای که برای ساختن یک زندگیِ مستقل در جریان است؛ بی‌تفاوت رد نشیم.✨ https://t.me/VluraBeauty

برای پدربزرگ همسرم کتاب خریدیم براش فرستادیم، زنگ زد تشکر کنه، بعد گفتم آقاجون ما دلتنگیمونو اینجوری نشون میدیم گفت خدانکنه دلت تنگ باشه. دیدم چقد جالبه هیچوقت نشنیده بودم کسی بگه خدانکنه دلت تنگ باشه واقعا مهمه. خدانکنه دل آدم تنگ باشه

‏بعد از مدتی، درد خصوصی میشه و گفتنش به دیگران لطفی نداره، شروع انزوا از همین نقطه‌ست.

:)

قرار نیست چون عاشق دریایی خودتو توش غرق کنی.

همیشه دوست داشتم یه عالمه بستنی یه جا بخورم حالا که بهش رسیدم ازش متنفر شدم.

تا حالا بستنی با خون خوردید؟ طعم مزخرفی داره.

انگشت کوچیکه تو از زیر گوشی بردار.🦦

باید خوابمو درست کنم، هر شب دارم فردا صبح میخوابم.

بالِ من را چید و در های قفس را باز کرد روزِ آزادیست از شب های زندان سخت تر...

زادروزت مبارک کایان جانم🩵
زادروزت مبارک کایان جانم🩵

گاهی هم؛ دستانم می‌گریند، پا‌هایم می‌گریند، قلبم می‌گرید، مغزم می‌گرید، اما چشمانم دیگر توانی ندارند.

این قلب ترک خورده‌ی من بند به مو بود من عاشق او بودم و او؛عاشق او بود...💔

تشنه‌ای در جست‌وجویِ قطره‌ای از آب بود چشمِ من درگیرِ بازی‌هایِ یک مرداب بود خیره ماندم تا بگیرم شعله‌ای از دامن‌اش آن‌چه می‌دیدم ولی در لحظه، یک نایاب بود هرچه پیش‌تر آمدم، دورتر شد جلوه‌اش هستیِ من در هوایِ دیدن‌اش در خواب بود دل‌خوشم که سایه‌ای بود از حقیقت، ای دریغ! قصه‌یِ تلخِ جهانی که خودش هم سراب بود