نشانیِ سوّم
Открыть в Telegram
کلمههایی که از ما بهجا خواهد ماند، بیخوابیِ عجیبی خواهند کشید... بیخوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راههایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175
Больше817
Подписчики
+1524 часа
-97 дней
-11530 дней
Архив постов
818
چهقدر به لحظهیِ چشیدنِ طعمِ سیبِ سرخِ آزادی نزدیک بودیم. یادت هست؟ میگفتم فکرش را بکن از سینما بزنیم بیرون و همه هلهله سر داده باشند. فکرش را بکن چراغهایِ سینما که روشن شد بختِ ما هم روشن شده باشد. فکرش را بکن چند ساعت دیرتر برسیم خانه، چون در خیابان جشن بود و ماشین ها حرکت نمیکردند. سرنشینانش در خیابان بودند. از خوشحالی میرقصیدند. یادت هست به تو گفتم لباسهایِ خوب بپوش...
818
خب باشه. صریح میگم. میگم چون اگه نگی، میگن نگفتی.
من معترضم، اغتشاشگر نیستم. تو این اعتراضات، مامان بابام تو خونه زندانیم کردن که نتونم برم خیابون. چون منو میشناختن. موقعِ کلاس رفتن، خودشون میبردن، خودشون وایمیستادن تا برگردم، خودشون برمیگردوندن. طرفِ زنزندگیآزادی هستم. طرفِ اعتراضات هستم. طرفِ مرگ بر دیکتاتور (مستر خامنهای و کل دولتشون) هم هستم. کلی دوستِ مذهبیِ خوب داشتم و دارم، که باهاشون مشکلی نداشتم و ندارم. از مجاهدینِ خلق حمایت نمیکنم. از پسرِ شاه هم حمایت نمیکنم. از ترامپ هم حمایت نمیکنم. اما بیطرف نیستم!
طرفم مشخصه. انقدر راهِ نجاتی نبوده، که مثلِ خیلیایِ دیگه منتظر بودم یکی از بیرون نجاتمون بده. با این که عواقبش هم مشخصا ممکنه بد بوده باشه.
دارم زندگی میکنم، واسه کنکور میخونم، بزرگترین مشکلِ زندگیم دعواهای کم و بیش با خانوادمه که هر روز درست میشه و هر روز حل میشه، خانوادمو دوست دارم، دوستامو دوست دارم، زندگیمو دوست دارم.
بیماری قلبی ندارم که بیفتم یکهو بمیرم، افکار خودکشی ندارم، از کسی هم پول نمیگیرم که برم یه جا اغتشاش درست کنم. رانتخور نیستم، سهمیه ندارم، جد و آبادم هم به جایی وصل نبودن. کشاورز بودن. تو زمیناشون، کشاورزی میکردن.
تو کیفم چاقو حمل نمیکنم، فندک حمل نمیکنم، هیچ چیزِ خطرناکِ اینچنینیای تو اتاقم ندارم.
به چیزی اعتیاد ندارم، مشکل روانی ندارم، عادتِ خطرناکی ندارم، اختلالی ندارم.
داعشی نیستم، تا حالا به کسی آسیب نزدم، (چرا یه بار زدم تو گوشِ یکی)، سابقهدار نیستم.
یه دخترِ ۱۸ سالهم. چند روز دیگه میشه ۱۹ سالم. قصدِ انجامِ کارِ خاصی هم ندارم. ناراحتم، تا جایی که تونستم اعتراض کردم، تو فضایِ مجازی با آدما بحث میکنم و تا جایِ ممکن اسم هارو جاودان نگه میدارم و جبههمو مشخص میکنم.
میخوام درسمو بخونم که دانشگاه خوبی قبول شم. همین. اگه فردا یکهو افتادم مردم، اسمم رو تو لیست این وری ها یا اون وری ها نزنید.
#رها_بهلولی
818
به زور شاد باش اما خجالت نکش. عزادار باش اما خجالت نکش. اونی که باید از بودنش خجالت بکشه تو نیستی.
818
Repost from سَبيدو
اینجا همه حس میکنند چیزی عزیز و ارزشمند برای همیشه از دستشون لغزیده و رفته، شاید تعبیر همون کابوسهایی که مدام میدیدیم که به مدرسه و دانشگاه رسیدیم و ناگهان فهمیدیم آزمون و امتحانی برگزار شده و ازش جاموندیم، دیگه در هیچکجای این شهر سکوت به معنای آرامش نیست، هرمنظرهای بیشتر گزارشگر جای خالی چیزهاییه که مدتهاست از دسترفته، ما از دست دادیم، تموم اون چیزهایی رو که هرگز نداشتیم
818
Repost from پری کوچک غمگین
نمیتونم بنویسم. حالا میفهمم که شعر و فیلم و هنر هم در عمق حادثه مرهم نیست. مناظری دیدم و خبرهایی شنیدم از فکرم بیرون نمیرن. از فکر هیچکدوممون بیرون نمیرن. فکر میکنم که یک غم فراگیر بر تمام احساساتمون سایه انداخته و مثل یک سیاهچاله امید و آرزوهامون رو میبلعه. به شخصه و به عنوان فردی که دید امیدبخشی به اطراف و زندگی داشتم، دیگه امیدی ندارم.
818
Repost from فیلموفیلیا (توییترفیلم)
گویی مردمان دیگری وارد کردهاند و ما در وطن بیگانهایم. دنیا به دست اوباش است و نیکان به گناه لیاقت میمیرند.
طومار شیخ شرزین - بهرام بیضایی
@Filmophillia
818
Repost from N/a
حالا که دوباره بعد ۱۳ روز وصل شدم
خواستم بگم که :
همچنان مرگ بر دیکتاتور
818
ما اینجاییم. ایران.
صدایمان نزدیکهایِ ساعتِ چهارِ صبح، پس از چندین ساعت صبوری، در حدِ این جملهیِ کوتاه به گوشِ جهانیان میرسد.
همین.
818
احساس میکنم زلزله اومده و برگشتم به خونه های خرابه دارم میگردم دنبال اتاق و عروسکام.
818
برایِ کسی که امشب در راهِ آزادی مُرد و من حتی آنقدر نبودم که نعشاش را از خیابان جمع کنم.
آزادی. کلمهای که تا به حال هزاران شهید دادهاست. مبهم، پر از شک، پر از ریا. آزادی زادهشده بود برایِ آنکه جان بگیرد. و من به خطِ خوبی میانِ جملههایِ کج و معوجِ دفترم میاندیشیدم که میگفت: آزادی از چه؟ آزادی برایِ چه؟...
جنگ برایِ نان. برایِ آزادی. اما من هنوز نمیدانستم فردایِ کدام انقلاب به خانه برمیگردم و دیگر احساس نمیکنم که هیچوقت به مقصد نمیرسم...
نگاهکن! فوج فوج کبوترِ سفید از بالایِ سرِ تو میگذرد. در آسمانِ آبی پر میکشد. نقش میگیرد. گلدوزی میشود رویِ خیالِ تویی که برایِ چیزی که میدانستی درست است، جنگیدی. بعضی آدمها حتی ذرهای از شجاعت و انسانیتِ تو را ندارند. به همهچیز مطمئن هستند و حتی یک قدم برایش برنمیدارند. وقتی میگفتند صحبت از شرفِ داشته و نداشته است، درست میگفتند.
تو رفتی. تو کار داشتی اما کارت را تعطیل کردی. باید زود برمیگشتی خانه. مادرِ پیر و پدرِ چشم انتظار داشتی. رفتی چون رفیقت رفته بود. همسایهات رفته بود. هموطنت رفته بود.
برنجهایِ به هوا پاشیده. اینهایی که سیرِ سیر بودند، از همه گرسنهتر نگاه میکردند. تویی برنجها را به هوا میپاشیدی که سفرهات از همیشه کوچکتر شده بود.
من بغض هایم را نگه داشتهام تا در خانه بمانم. همهیِ ماسکهایم را. شعارهایم را. تمام آرزوهایِ به بار ننشسته را جمع کردهام گوشهیِ اتاق. تمامِ متن هایِ رعایت موقعِ اعتراضات. تمام ارزشها و اعتقادات و تمامِ هر چیزِ کوچکی که میدانستم درست است و برایشان کاری نکردهام.
تو اگر رفتی، به سلامت. عزیزِ مُرده، تو حتی سنت از من کمتر بود که رفتی. تو احتمالا خانواده ات را خبر ندادهای و رفتهای. تو حتماً خیلی میترسیدی.
من اینجا و تو آنجا. تمام اشک و بغضم را در راهِ ندانمکاری فروختهام. بگو کجا گلی را به یادت بکارم. بگو کجا خاکت کردهاند. بگو چند بار صدایم زدی و من نشنیدهام.
خانهیِ ما پر بود از خالی. ما اینجا بودیم و بودنمان هیچ معنایی نداشت. معنا همه آن بیرون بود. تاریخ داشت قصه میساخت و ما حتی یک خط از آن هم نبودیم.
من آنقدری اطمینان داشتم که بدانم باید به تو بپیوندم و حداقل نگذارم تو تنها بمانی. آنقدری قبول داشتم که دست در دستِ تو به ناعدالتی فریاد بزنم. آن قدری شجاع بودم که بیایم.
نیستم عزیزم. نیستم. من آنجا نیستم تا سرودِ زندگی را میانِ مرگخواهانِ سیاه بخوانم. نیستم. نبودم. نمیتوانستم باشم و هیچ فکری جز تو و خیابانی که از صدایت پر شده نمیتوانست تا این اندازه پریشانم کند.
نیستم تا اگر فقط بلند سر دادی: "آزادی" و آنها شلیک کردند، تو را تا خانه و خانوادهات بکشانم.
818
من اگر یک روز
تنها یک روز از زندگیم
تو کلِ عمرم
خجالت کشیده باشم اون، امروز بود.
انقدری که حتی دستم نمیاد بنویسم برایِ چی. نمیتونم حتی بیانش کنم. حتی تو چنلم هم گفتنی نبود.
818
بچه ها لطفا چیزایی ببرید که به درد خودتون بخوره نه اینکه به مامور ها بخواید آسیب بزنید هدفتون رو عوض نکنید، هدف ما اینه که اعتراض کنیم نه جنگ پس چیزای خطرناک نبرید و خیلی خیلی مراقب خودتون باشید.
