ضمایم
Открыть в Telegram
ادبیات و جامعه شناسی
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
285
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
+330 дней
Архив постов
285
تولدت مبارک است جویا صاحب
هر چه عمر ما بالا می رود عمردوستی ما نیز بالا می رود.
نخستین دیدار ما به سال ۱۳۸۷ بر می گردد و آخرین دیدار به ۱۴۰۳ در اصفهان.
او ماستری روانشناسی مشاوره دارد و جویای دانش و آگاهیست.
او اکنون در لندن است و دیریست ما را مشتاق دیدار خود ساخته است.
مکان عکس؛کتابفروشی "شهر فرهنگ و هنر" در اصفهان
285
از کوه با ترانه آزادی
وز باغ با ترنم آزادی
چیزی برای گفتن اگر داری
اینک، دل
مردان چنین به عشق می اندیشند!
"قهار عاصی"
285
همان اندازه که جنسیت ستیزی در جامعه ما رایج است جنسیت زدگی هم رایج است.
جنسیت زدگی اینکه طرف را برای جنسیت اش تحویل بگیری.در حالیکه نه سطح فهمیدگی وجود دارد و نه درک از مسایل مهم.
اینکه کسی را فیمنیست ،نویسنده بزرگ،فعال فرهنگی،فعال مدنی،مبارز سلحشور و بانوی آتش نشین بخوانی تنها بخاطر جنسیت اش و هر چه نوشت را بسان یک مسئله فلسفی مهم بپنداری و او را تحویل بگیری و توصیف اش کنی،در حالیکه نوشته اش نه تنها که ارزشمند نیست که قابل فهم هم نیست. این چیزی جز جنسیت زدگی نیست.
همان اندازه که جنسیت ستیزی و ستیزیدن با کسی برای جنسیت اش زشت است تحویل گرفتن بی اندازه کسی، تنها بخاطر جنسیت اش نیز زشت است.
ممکن است یک فرد در بخش رسانه فعال باشد اما او نویسنده بزرگ نیست. ممکن است بتواند خوب حرف بزند اما این خوب حرف زدن به معنی فیلسوف بودنش نیست.
ممکن است یک کسی زیبا باشد اما نمی شود که در پنل به عنوان فعال فرهنگی و فعال مدنی بیاوریم اش و او را که در ماه کتاب نمی خواند خواننده جدی کتاب معرفی کنیم و یک عالم کلمات را در توصیف اش بکار گیریم تنها بخاطر جنسیت او.
285
اگر به کسی برخوردید که هوش بی نظیری داشت باید از او بپرسید چه کتاب هایی می خواند.
رالف والدو امرسون، شاعر آمریکایی
285
در اسطوره های یونانی خدایان نسبت به انسان ها بخاطر فانی بودن شان حسادت دارند؛نسبت به انسان به چشم موجودی خوشبخت نگاه می کنند.خوشبختی که مرگ می تواند او را برباید و با خود ببرد.
چه بسا که طول عمر نشان نفرین شدگی باشد.
آنجا که پرومته بر صخره ها به زنجیر کشیده می شود اتهام بلندی بر اوست؛زئوس براو خشمگرفته که چرا آتش را به این موجود کریه نشان دادی و کاربرد آتش را به آنها آموختی.
پرومته در زنجیر می ماند اما پشیمانی از آشنا کردن انسان با آتش را به گردن نمی گیرد.
اما ای پرومته در زنجیر! بی آنکه فانی شوی خودت را پوساندی.
"محمدناصر ساجدی"
285
موسیقی پناهیست برای گریز از ملال زندگی
عصمت می گوید چرا وقتی موسیقی می شنوی غمگین می شوی؟
گفتم نمی دانم.
گفت امروز در باختن ریکارد زدی!
گفتم در بردن هر کس ریکارد می زند مرد آنست که در باختن ریکارد بزند.
285
Repost from N/a
Ludovico Einaudi - Live From The Steve Jobs Theatre / 2019.
00:00 Letter
4:20 Fly
10:07 Four Dimensions
17:41 A Sense of Symmetry
21:39 Elements
27:25 Cold Wind
36:09 Low Mist
44:18 L'Origine Nascosta
48:33 Experience
53:44 Elegy for the Arctic
58:56 Nuvole Bianche
1:05:19 The Path of the Fossils
285
یکی از اتفاق های عجیب در خراسان قرن دوم هجری تلفیق آموزه های ادیانی است که در خراسان ریشه دوانده بودند.
افکار مزدکی، مانوی، زردشتی،مسیحیت نسطوری،یهودیت و بودیسم که هر کدام در خراسان قرن ششم و هفتم میلادی ریشه های خود را محکم کرده بودند در جنبش خونخواهی ابومسلم خراسانی خودشان را بروز دادند.
در اواخر نیمه اول قرن دوم هجری عقیده بومسلمه گری یا "جنبش بومسلمیه" در خراسان رونق یافت که طبق این باور به سخن خواجه نظام الملک طوسی در "سیاستنامه" پیروان ابومسلم خراسانی که به خونخواهی او برخواسته بودند باور داشتند که او کشته نشده است و در جایگاه بزرگی قرار دارد و بزودی برخواهد گشت و جهان را پر از عدل خواهد کرد و بر ماست که تا آمدن او حکومت را در دست بگیریم و زمینه را برای دوباره آمدن او مساعد کنیم. اعضای این جنبش چون به هم می رسیدند می گفتند:خدا قاتل ابومسلم را لعنت کند!
این جنبش که تا پایان قرن دوم هجری ادامه یافت تهدیدی بزرگی بر حکومت عباسی محسوب می شد چنانکه خلیفه عباسی مهدی برای سرکوب مقنع به خراسان آمد و لشکر بیشمار به جنگ او فرستاد. مقنع توانست سمرقند را تصرف کند اما پس از درگیری های بیشمار لشکر او شکست خورد. او در ابتدا خودش را پیامبر میخواند اما بعد ادعایی خدایی کرد و گفت که من برای هدایت بشر مجبور شدم در هیئت پیامبرانی مثل ابراهیم و موسی و عیسی و محمد بیایم. در هیئت ابومسلم خراسانی آمدم اما بشر هدایت نشد تا اینکه خودم شخصن با چهره خودم حضور یافتم. او در سال ۱۶۳ هجری پس ازمحاصره شدن توسط سربازان خلیفه عباسی خودش را به تنوری پر از آتش انداخت و آخرین حرف اش این بود که بزودی با لشکری از ملائک برخواهد گشت.
پس از مقنع بابک خرمدین به خونخواهی ابومسلم برخواست و جنبش سرخ جامگان را بوجود آورد.
در این جنبش عملا تاثیر آموزه های مزدک، آموزه های زردشتی، آموزه های مانی، مسیحیت و هندویسم و اسلام دیده می شود.
"محمدناصر ساجدی"
https://t.me/zamaimha
285
یک امر خوب را نمی توان با استدلال به اینکه دیگران آن را خوب خوانده اند، خوب دانست. بلکه آن را بخاطری که خوب است باید خوب دانست. این درست نیست که استدلال ما در اثبات یک امر خوب، نقل قول کردن از دیگران باشد. مثلن درباره اینکه حق حیات حق طبیعی انسان است استدلال کنیم که چون جان لاک آن را گفته است پس درست است. یا اینکه از آموزش دختران تنها بخاطر اینکه پیامبر به آن تاکید کرده است دفاع کرد.
تعدادی دوستان از این کار تنها برای اینکه تاکید پیامبر است دفاع می کنند نه برای اینکه آموزش را حق دختران بدانند.
امر خوب را بخاطر خوب بودنش ازش دفاع کنیم.
285
همصنفی داشتم در دوره ماستری در دانشگاه اصفهان، اصفهانی بود و همان اندازه که من علاقه به خریدن کتاب داشتم او علاقمند رستورانت رفتن بود. کتابخانه های خوب شهر اصفهان را من بلد بودم و رستورانت های اصفهان را او.
هر وقت با هم مقابل می شدیم من از کتاب های که خریده بودم حرف می زدم و او از رستورانت هایی که رفته بود. یکبار گفت ساجدی تو کتاب نمی خری بزخری می کنی (اصطلاج بزخر برای کسی که دنبال جنس ارزان باشد بکار می رود). دنبال کتاب های با قیمت قبل و چاپ های قبل هستی.
برایش گفتم بزخری در روزگاری که قیمت کتاب به فلک کشیده است هنریست بس والا.
این کتاب ها را که در سال ۱۴۰۳ خریدم به پول وطن هشتصد و پنجاه روپه می شود.به لحاظ چاپی چاپ شان به دو سه سال قبل بر می گردد؛ آن روزگار که کتاب اندکی ارزانتر از امروز بود.
از شانس خوش من کتابفروشی ها را بلد بودم که بر کتاب ها برچسپ قیمت جدید نمی زدند.
مثلن انسان دانشگاهی از بوردیو با قیمت صد هزار تومان که در ۱۳۹۹ چاپشده بودن را داشتند و هم همین کتاب را با قیمت چهارصد هزار تومان که چاپ شده ۱۴۰۲ بود.
285
در فلم Dark Knight از سه گانه نولان که مهمترین شان در سه گانه همین شوالیه تاریکی است جوکر از اینکه چرا صورتش زخم دارد حکایت می کند که پدرش بخاطر لبخند نداشتن، به او گفته بود: چرا اینقدر جدی هستی پسر؟ و با چاقو بر صورت او لبخند کاشته که اکنون جوکر برای از بین بردن آن زشتی، مجبور به خندیدن است.
من این سخن" چرا اینقدر جدی هستی پسر؟" را بار ها برای کسانی نقل کرده ام که فکر می کنند زندگی معادله ریاضی است که اگر دو جمع دو مساوی به چهار نشد قیامت میشود!
زندگی مسئله ی برای حل کردن نیست زندگیتجربه ی زیستن است.
285
کتاب ها برای کسانی که علاقمند آشنایی با فلسفه هستند.
البته کتاب برای آشنایی با فلسفه کم نیست. این ها کتاب هایی هستند که در کتابخانه ام موجود بودند.
تاریخ مختصر اندیشه؛ راهنمای فلسفی زیستن/لوک فری
آثار کلاسیک فلسفه/نایجل واربرتون
ماجرا های جاویدان در فلسفه/هنری توماس و دانالی توماس
فلسفه برای همه/ میتو کریسمن و دیگران
چالش رواقی/ ویلیام آروین
سقراط/ ژان برن
حمام فلسفه/ گریگوری برگمن
فلسفه و عشق؛ از افلاطون تا امروز/لینل سکام
285
پایان خوش تاریخ و آینده خوب
خوش باوری به "آینده خوب" در میان مذاهب و جنبش های اجتماعی و دینی و فلسفی ریشه دوانیده است. حتی این خوش باوری بزرگترین فیلسوف اروپا را نیز درگیر خودش کرده بود که پس از انقلاب فرانسه با دستپاچگی از خوشحالی بیحد، پایان تاریخ را اعلان کرد.
این تفکر در میان مارکسیست ها نیز جای خودش را دارد که مدام در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم از پایان تاریخ و آینده خوش بشر حرف زده میشد.
البته ریشه باور به پایان خوش بر می گردد به ثانویت و دوگانگی جهان و مبارزه خیر و شر و پیروزی خیر در پایان بر شر.
در میان ما نیز باور به آینده خوش و اینکه تاریخ پایان خوشی دارد، افراد بیشماری را دارد. باور داشتن به اینکه فردی میاید و جهان پر از عدل می شود و یا روایاتی از این قبیل که قیامت وقتی اتفاق می افتاد که ظلم و بی عدالتی در زمین وجود ندارد! یا اینکه ظلم پذیری برای آن صورت می گیرد که تاریخ چیزی را از یاد نمی برد یا اینکه وضعیت خوب در راه است!
اقبال لاهوری در جایی این بینش نیک به پایان خوش را حاصل نگرش اشتباه به تاریخ می داند. او می نویسد که این تفکر مفهوم غلط از یک فرایند تاریخی را در بر دارد. ذهن مغانی، زمان را به صورت یک حرکت دایره وار تصور می کند. در حالیکه تاریخ چیز قابل پیشبینی نیست یا چیزی نیست که بتوان آن را با جادو و فالگیری مشخص کرد. یا به آن به صورت ریاضیاتی نگاه کرد. تاریخ ثابت و معین و از لحاظ ریاضی دقیق و یکجور نیست.
اقبال می گوید که اولین کسی که در تاریخ بشر، تاریخ را به صورت یک حرکت خلاق بی وقفه تلقی کرد ابن خلدون بود. او نقل قول از ابن خلدون می کند که می گوید فرآیند تاریخی به صورت یک حرکت آفرینندهء آزاد است و فرایندی نیست که از قبل با نشانه های مشخص محاسبه شده باشد.
285
قهرمان باوری و منجی باوری از اخلاق ملت های شکست خورده است که اندک اندک خودش را در میان ملت های غالب و در بخشی از عقاید مذهبی نیز جا داده است. این اخلاق حاصل شکست ملت هاست و باورشان به اینکه بلاخره قهرمانی خواهد آمد و ما را از زیر یوغ خواهد رهانید.
چنانکه سر شکستگی آلمان در پس از جنگ جهانی اول جامعه آلمان را منجی گرا بار آورد. این دلیل و دلیل اخلاق پدر سالاری در خانواده آلمان پس از جنگجهانی اول باعث به قدرت رسیدن هتلر شد.
اگر بخواهیم این مسئله را به تاریخ خود ربط بدهیم به جنبش "بومسلمه" اشاره خواهد شد. جنبش بومسلمه که جنبش خونخواهی ابومسلم خراسانی است نزدیک شش دهه حکومت عباسی را در خطر فروپاشی نشاند.
پس از کشته شدن ابومسلم خراسانی در ۱۳۲ هجری جنبش استاد سیس در بادغیس، جنبش سنباد مجوسی، جنبش مقنع و جنبش بابک بوجود آمدند. با وجودی که این جنبش ها از سربازان ابومسلم و دوستان ابومسلم بودند و هدف شان خونخواهی برای ابومسلم بود اما هیچ وقت با هم در مقابل حکومت عباسی نه ایستادند. عقاید شان جالب بود ضمن آنکه حکومت عباسی را به بی عدالتی متهم می کردند می گفتند که ابومسلم کشته نشده است و بزودی بر خواهد گشت و تا آمدن او ما باید عدالت را برقرار کنیم!
اگر عقاید را حتی اگر مورخان به تهمت هم نوشته باشند پی می بریم که این عقاید همان زمان در میان مسلمانان جا نداشته است و برای برانگیختن خشم مردم بر ضد سفید جامگان و سرخ جامگان مورخان این عقاید را به پای آنها بستند. از میان این ها تنها مقنع پا را بلند تر گذاشت و گفت که او خداست. قبلا با چهره آدم، نوح، ابراهیم، موسی، محمد و ابومسلم آمده است اما انگار بشر هدایت نشدند. این بار خودش آمده است!
به گواهی کتاب "تاریخ بخارا"مقنع پس از شکست های پی در پی و در محاصره قرار گرفتن، خودش را تنور پر از آتش انداخت و آخرین حرف اش این بود که من با لشکری از ملایک برخواهم گشت.
پس از کشته شدن بابک این جنبش به تاریخ پیوست اما عقاید منجی باوری شان به تاریخ نپیوست و خودش را در میان عقاید مردم و مذهب مردم جا داد.
"محمدناصر ساجدی"
285
دیشب فلم فرانکنشتاین را دیدم. فلم دیدنی بود اما هر کارگردانی برای زیبا شدن فلمش دستبرد به داستان می زند و داستان را برای دیده شدن توسط مخاطبان بیشتر،گلچین می کند. مهمتر اینکه احساس نهفته در متن را نه با دیدن که با خواندن پیدا می کنیم.
و مهمتر اینکه سینما هنر است و ادبیات پناهگاه.
امروز رفتم کتاب"فرانکنشتاین" را گرفتم.
از نوشتن کتاب بیش از دوصد سال گذشته است و اگر چه سوژه ی کتاب برای ما غیر قابل قبول نیست اما در روزگار زیستی مری شلی امر غیرممکن بود.
فراموش نباید کرد که در روزگار "مری شلی" امید زیادی به پای بشر و آینده بشر بسته شده بود و آنقدر بشر نسبت به همنوع خود و تاریخ امیدوار بود که فیلسوفی چون هگل پایان تاریخ را اعلان کرده بود؛پایان خوش. اما امروز دریافتیم که تاریخ فلم هندی نیست خصوصن با این انسان و نوع بشر امیدی برای پایان خوش نیست.
از روزگار مری شلی و کتابت او در ۱۸۲۰ تا کنون بیش از دوصد سال گذشته است اما بشر در این دوصد سال چنان پیشرفت کرده است که در دو هزار سال قبل نکرده بود؛ با این همه پیشرفت، پی بردیم که انسان چه موجود غیر قابل پیشبینی و بی رحمی است.
