خونهی روشن.
Закрытый канал
من بندهی خانههای روشنم. آخرین نامهی غزاله علیزاده. . به یاد غزالهی عزیزم؛ من چراغ این خونه رو روشن نگه داشتم. @Lithousesbot
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
2 077
Подписчики
+5124 часа
+747 дней
+23930 дней
Архив постов
2 077
«نمیدانم آیا میتوانم سرم را بر شانههای شما بگذارم و اشک بریزم؟
با دستهای فروافتاده و رخوت خوابآوری که از پس آن همه خستگی به سراغ آدم میآید، به شما پناه بیاورم؛ در حالی که سخت مرا بغل زدهاید و گرمای تن خود را به من واگذار میکنید. گاهی با دو انگشت میانی هر دو دست نوازشم کنید و دندههام را بشمارید تا ببینید کدامیک کم است، و گاه که به خود میآیید، با کف دستها به پشتم بزنید آرام؟
بیآنکه کلامی حرف بزنید یا به ذهنتان خطور کند که من چرا گریه میکنم و چه مرگم است؟»
2 077
این فــولــدر نیست که، تیزر زندگی ایدهآله.
یکی بیاد این حجم از وایـب خـوب رو مدیریت کنه لطفا ! help 😭
﹙𝗆𝗒 𝖿𝖺𝗏𝖾 𝗍𝗀 𝖿𖹭𝗅𝖽𝖾𝗋﹚
2 077
POV: میدونی فولدرهای تلگرام دیگه برامون خستهکننده شدن، ولی فولدر موردعلاقهمون با آدمای موردعلاقهمون یه چیز دیگهست 𖹭
محتوایی که من جا دادم داخل این فولدر:
✮ پی دی اف کتابهایی که همیشه دنبالشونم.
✮ یه لیست از سریال، انیمه، فیلم و...
ولاگها و برنامهریزیهای درسی.
✮ رسپی دسرها و غذاهای ترند.
✮ روتین ورزش.
✮ نقاشی، ژورنالنویسی، موزیک، عکاسی از روزمره.
2 077
✮ خونه اینترنتیِ من؛ پر از آدمای امن و قشنگ و محتوایی که شبیه به یه آغوش گرم هستن ᰵ
ادبیات و کتابهای پاییزی ولاگ درسی فیلم و سریالهای جذاب پاییزی عکاسی و روتین باشگاه موزیکهای پاییزی رسپی کیک و غذاهای خوشمزه نقاشی و ژورنالنویسیراستش این فقط یه فـولـدر دلیه که میتونه حال شما رو هم خوب کنه تو این روزای تاریک.
2 077
«ونسان: میدونی، من به دستها خیلی نگاه میکنم. غریبن این دستها. همه چی رو زود لو میدن.
پیری اول از همه روی دستها میشینه.
ترس روی دستها میشینه.
وقتی عاشق میشی، دستهات اول از همه عاشق میشن...» - بازخوانی نامههای ونگوگ.
2 077
︐زیر آسمون ابریِ پاییز، جایی که خونآشامها و گرگینهها همسایههامن و زندگی ماورایی بخشی از روزمرگیه. 𖤓
~ چنل دوستام دقیقا همچین وایبی میدن !
جای شما بین این موجودات ماورایی خالیه
2 077
- بحث چنـلهـام خیلی عجیبـهها فکر کنید وقتی بعضی از چـنلها رو چـك میکنیم، با یه جـهان دیگه روبهرو میشـیم و این خـیلی قشـنگه. 𖹭
﹙فولـدر موردعلاقهـم، با آدمـای دوستداشتنی﹚
2 077
هنوز بدرود نگفتهای، دلم برایت تنگ شده است.
چه بر من خواهد گذشت، اگر زمانی از من دور باشی؟ هر وقت که کاری نداری انجام دهی، تنها به من بیاندیش. من، در رویایِ تو شعر، خواهم گفت؛ شعری دربارهیِ چشمهایت و دلتنگی! آه دلتنگی.
2 077
«تو را بی کس یافتیم؛
همه ی یاران رفتند به سوی مطلوبانِ خود
و تنهات رها کردند.
من یارِ بی یارانم.»
- مقالات شمس.
2 077
من از روشنایی میگویم؛ اما رد قدم هایم به تاریکی میرسد.
بر فراز ویرانههایم ایستادهام و هنوز از ساختن سخن میگویم؛
بیآنکه ببینم آخرین پل را خودم سوزاندهام.
کلماتم چون ناقوس در هوا میپیچند؛ اما هیچ کدام راه خانه را بلد نیستند.
