ru
Feedback
𝒎𝒚 𝒎𝒐𝒐𝒏

𝒎𝒚 𝒎𝒐𝒐𝒏

Открыть в Telegram

https://t.me/iRoChatBot?start=sec-ifciebchib

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
239
Подписчики
-324 часа
-97 дней
-1530 дней
Архив постов
وقتی یه برونگرا و یه درونگرا باهم حرف میزنن😂:
وقتی یه برونگرا و یه درونگرا باهم حرف میزنن😂:

نوشته بود: دلم می‌خواهد مدتی بمیرم نه بخاطر اینکه ناامیدم، بخاطر اینکه خسته‌ام. خیلی خیلی خسته.

دلم از این چتای 12 تا 5 صبح میخواد؛ پر از ذوق و هیجان،نیش باز و تپش قلب.

من و جام می و معشوق، الباقی اضافات است. اگر هستی که بسم الله، در تأخیر آفات است. مرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیست، تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است. ز من اقرار با اجبار می گیرند، باور کن شکایت های من از عشق ازین دست اعترافات است. میان خضر و موسی چون فراق افتاد، فهمیدم که گاهی واقعیت با حقیقت در منافات است. اگر در اصل، دین حُبّ است و حُبّ در اصل دین، بی شک به جز دلدادگی هر مذهبی، مُشتی خرافات است. -فاضل نظری.

حساب مادرم را از همه مردم جدا کردم که او در غصه ام از من ، یقیناً بیشتر غم خورد.

در هر مرحله‌ای از بزرگسالی، بیشتر به این پی میبرم که اعتماد به آدم‌ها، صبح‌های غم‌انگیز و شب‌ های دلگیری به همراه داره.

فکر کن تشنه یک لحظه نگاهش باشی برود با کسی و چشم به راهش باشی فکر کن قصد کند دشمن جانت بشود و تو سرباز ترین مرد سپاهش باشی مثل سرباز زمین خورده رهایت بکند تا نفس هست ولی پشت و پناهش باشی دیگری دست به دور کمرش حلقه کند تو ولی شیفته ی صورت ماهش باشی پیش چشم همه لب روی لبش بگذارد آرزو داشته باشی که گناهش باشی فکر کن معتقد خوشگذرانی باشد و تو با چشم تر و بغض، گواهش باشی گریه ات کاسه اشکی بشود پشت سرش برود با کسی و چشم به راهش باشی.

‏بلاتکلیفی‌ خودش یه‌جور‌ تکلیفه، الکی خودتون‌ ر‌و گول نزنید.

Repost from Butterfly𐚁̸
ادکلن قند نداره حذفش نکن

بدترین نوع کوری، کور شدن ذوقه. لامصب وقتی از بین میره دیگه هیچ جوره برنمی‌گرده.

پسرا میگن اروم باش اما ارتا میگه : به همه گیر بده، بشکون همچیو ، فدا یه تار موت!

01:01

واسه بقیه سلام و عرض ادب واسه تو میوو🐈

00:00

قبل اینکه مجبور شی از سر میز پاشی، یاد بگیر سر هر میزی نشینی‌.

در گلایه کردن میل به آشتی هست، اما وقتی دیگه نمی‌جنگیم، به معنی قوی نبودن نیست؛ یعنی چیزی به پایان رسیده.

هیچ‌چیز، حتی خنده‌های بلند و طولانی‌اش هم نمی‌توانست اندوه چشم‌هایش را پنهان کند.

14:14

گَر بیایی دَهَمت جانُ نیایی کُشَدَم غم مَن کِ بایست بِمیرم چِ بیایی چِ نیایی:)

با دلم پیکار کردی با دلت راه آمدم سربلندم‌ ، گر به پای عشق کوتاه آمدم. با خبر بودم غروب از خانه بیرون می‌زنی آن‌قدر دلتنگ بودم از سحرگاه آمدم. خواستم از راه‌ِ کج رفتن پشیمانت کنم هر چه کردم برنگشتی با تو در چاه آمدم. بی تو از بس حس غربت بین مردم داشتم گاه با خود فکر می‌کردم که از ماه آمدم. هیچ‌کس پیدا نشد تنهایی‌ام را کم کند سوزنی هستم که در انباری از کاه آمدم. از سفر برگشته‌ام با ارمغان راه عشق با هزار امید رفتم ، با‌ هزار آه آمدم. -محسن حیدری.