آوایجنگلتاریک𓍊
Открыть в Telegram
قلمم قصه مینویسد روحم در جهانهای دیگر پرسه میزند𓂃𓈒☘️
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
247
Подписчики
Нет данных24 часа
+147 дней
+1130 дней
Архив постов
+1
صبح خیلی زود از خواب بیدار شدن، مساعد نبودن وضعیت جسمی و روحی، رسیدگی به کارهای شخصی و خونه چون باید شب مهمونداری هم کنیم، همزمان تموم کردن کتابم و بعدش آماده شدن برای دانشگاه و کلاسهای خیلیی فشرده و پشتسرهم و طولانی دانشگاه از ظهر تا غروب، و درنهایت نجاتدهندههای امروزم، دستگاه وندینگ محترم و قهوهی محبوبم🫴🏻
یادتونه گفته بودم رشتهم روانشناسیه؟
درحال حاضر سر کلاس آسیبشناسی نشستم، و دارم حین تایپ کردن حرفای خودم، به حرفای استاد هم گوش میدم. و واقعا جالبه، بهطور کاملا تصادفیای، حرفای من و استادم نه شبیه هم بلکه یه ریشه و مفهوم دارن و تقریبا یه معنی.
میدونین، آدما هیچوقت از زخمها و آسیبهایی که برداشتن خوب نمیشن. کسی قرار نیست خوب بشه، بلکه ترمیم میشن. خوب شدن با ترمیم شدن فرق داره.
کسی که میخواد خوب بشه باید یه معجزه بشه تا بتونه از اول متولد بشه، بدون هیچ خاطرهای، ناامیدی و سیاهیای، گناهی، احساسی، بدون هیچ شناخت قبلی از خودش.
ولی کسی که ترمیم میشه، منتظر معجزه نمونده، خودش دست به کار شده. درحالیکه که تکتک استخونها و رگها و اجزای بدنش فریاد ناامیدی سر میدادن و حینی که هنوز زخمهاش خونریزی میکردن، سرپا شده...
فقط ۲۴ ساعت وقت برای سوگواری، چون بعدش باید برگردم به زندگیم و با حقایق روبرو شدن، و تلاش برای پر کردن خلأهای درونیم. درحالیکه باید همزمان هم به زندگیم برسم، هم انتظارات بقیه از خودمو تحمل کنم، هم ناامیدیها رو طاقت بیارم، با افسردگی و سیاهی بجنگم، و هم با افکار و خاطرات و آسیبها و زخمهام کنار بیام.
چون توی روانشناسی یاد میگیریم آسیبها رو نباید نادیده گرفت، باید باهاشون کنار اومد وگرنه چرکین میشن و بیشتر آسیب میزنن.
و مهمتر از همه، سعی کنم یه طناب محکم و متصل به زندگی برای خودم جور کنم...!
یه هدف، برای دووم آوردن. شایدم کنارش زندگی کردن...
اینا رو هم درحالی دارم مینویسم که سر کلاس نشستم و منتظر استادم :)
این مدت انقدر کتابهای نشرهای خصوصی رو خونده بودم عادت کرده بودم به محتوای کاملشون و بدون سانسور. الان که دارم باز کتاب نشر دولتی میخونم، با هر سانسوری که مواجه میشم، حتی اگه کوچیک باشه و کم، اصلا یک کلمه، تا مرز روانی شدن میرم. همش باید فایل زبان اصلی هم ور دستم باشه.
یعنی با این کارشون رسما دارن به شعور مخاطب توهین میکنن، و به زحمت نویسنده آسیب میزنن. تغییر دادن حتی یک کلمه بزرگترین توهین به زحمت نویسندهست، حتی یک کلمه، چه برسه به پاراگرافها و سکانسها! و منی که نویسندهام اینو قشنگ با گوشت و خونم میفهمم!
Even if I feel dead inside and my world has turned dark,
the outside world still holds its own beauty, and life goes on...
+1
خیلی رندوم عکس سمت چپی که عکس قدیمی کتابخونهمه رو پیدا کردم. بعد اومدم مقایسهی کتابخونهم با این عکس و الانش. سمت راستی کتابخونهم در حال حاضره.
مقایسهی کتابخونهم در عرض حدودا یک سال/یک سال و نیم :)
Repost from ܀ فلق ܀
▫️▫️▫️▫️▫️▫️
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
▫️▫️▫️▫️▫️▫️
▫️▫️▫️▫️▫️▫️
𝐬𝐡𝐞 𝐜𝐚𝐫𝐫𝐢𝐞𝐬 𝐰𝐡𝐚𝐭 𝐬𝐡𝐞 𝐧𝐞𝐯𝐞𝐫 𝐬𝐚𝐲𝐬.
