『 بَعدِ آدمها 』
Открыть в Telegram
3 381
Подписчики
Нет данных24 часа
-597 дней
+60830 дней
Архив постов
3 376
دوست داشتن یه چیزی شبیه به گم شدنه، توی یه آدم دیگه.
حالا هرچی کسی رو بیشتر دوست داشته باشی، عمیقتر گم میشی.
یه جاهایی دیگه نمیدونی برای خودت داری زندگی میکنی یا برای اون.
حالا دیگه همون آهنگی رو گوش میدی که اون گوش میده.
همون کاری رو انجام میدی که اون میخواد.
همون حرفی رو میزنی که اون دوست داره.
حالا دیگه حق داری حسادت کنی، حالا دیگه چشم به راه بودن معنی پیدا میکنه، حالا دیگه دوست داری نگران باشی.
از یه جایی به بعد، اون نفس میکشه تا تو زندگی کنی.
آدم برای دوست داشتن، به دلیل احتیاج نداره، اما برای زندگی کردن بهانه میخواد.
3 376
شاید باورتون نشه ولی ساری با ۴۳ درجه و گرگان با ۴۶ درجه امروز رکورد گرمترین دمای تاریخ هواشناسیشون جا به جا شد.
من میگم چرا امروز اینقدر گرمه
نگو رکورد زدیم
3 376
یه جا تو کتاب بیشعوری یه جمله ی قشنگ هست که میگه:
اغلب درست تربیت شدگان در رنجاند...
بیشعور ها همیشه خوشند...
3 376
لازم نیست آدمای اطرافت حتما با حرفاشون انرژی و انگیزت رو بیارن پایین همین که با افرادی وقت بگذرونی که هیچ انگیزه و هدفی توی زندگی ندارن به مرور تاثیر خودش رو توی زندگیت میذاره!
3 376
شبهای غمگینِ زیادی را گذراندهایم، و همراه همان شبها تبدیل به آدم دیگری شده ایم.
3 376
آنها دروغگو هستند و میدانند که دروغگو هستند و میدانند که میدانیم که دروغگویند؛ و با این وجود با صدای بلند دروغ میگویند.
3 376
کاش اینترنت اینایی که میگفتن وای نت قطع بود کلی کتاب خوندم و کار مفید کردم رو هم قطع نگه میداشتن، حرصمو در میآوردن.
3 376
به یاد آن که از عهدهی پیمان نیامد:
پوتین به پا، در پادگان، دل بیقرارم
چشمم به راهِ نامهای در انتظارم
من پاسبانِ مرزهای سرد و دورم
او در پیِ یک بخت دیگر، در کنارم
من فکرِ دیدار و خیالاتِ شبانه
او فکرِ رختِ حجله و نقش و نگارم
گفتم که برگردم، بساطم جور باشد
آمد خبر، بستند عهدی، بی تبارم
سربازِ بیسنگر شدم در شهرِ غربت
او رفت و من با یادِ او، در انتحارم
پایانِ خدمت، تلختر از ابتدایش
او مادرِ آن دیگری، من سوگوارم!
