ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅 👈

『 بَعدِ آدم‌ها 』

『 بَعدِ آدم‌ها 』

前往频道在 Telegram

حرفی، سخنی: https://t.me/iRoChatBot?start=sec-hgijgbajeb

显示更多
未指定国家未指定类别
3 369
订阅者
无数据24 小时
-597 天
+60830 天
帖子存档
دوست داشتن یه چیزی شبیه به گم شدنه، توی یه آدم دیگه. حالا هرچی کسی رو بیشتر دوست داشته باشی، عمیق‌تر گم میشی. یه جاهایی دیگه نمیدونی برای خودت داری زندگی میکنی یا برای اون. حالا دیگه همون آهنگی رو گوش میدی که اون گوش میده. همون کاری رو انجام میدی که اون میخواد. همون حرفی رو میزنی که اون دوست داره. حالا دیگه حق داری حسادت کنی، حالا دیگه چشم به راه بودن معنی پیدا میکنه، حالا دیگه دوست داری نگران باشی. از یه جایی به بعد، اون نفس میکشه تا تو زندگی کنی. آدم برای دوست داشتن، به دلیل احتیاج نداره، اما برای زندگی کردن بهانه میخواد.

به نظر می‌رسد صبورتر شده ام...

هزار تا هم که خوبی کنی، همیشه حرف راجب اون یدونه بَدیته.

شاید باورتون نشه ولی ساری با ۴۳ درجه و گرگان با ۴۶ درجه امروز رکورد گرمترین دمای تاریخ هواشناسی‌شون جا به جا شد. من‌ میگم چرا امروز اینقدر گرمه نگو رکورد زدیم

دلم گرفته و منتظره.

یه جا تو کتاب بیشعوری یه جمله ی قشنگ هست که میگه: اغلب درست تربیت شدگان در رنج‌اند... بیشعور ها همیشه خوشند...

sticker.webp0.36 KB

لازم نیست آدمای اطرافت حتما با حرفاشون انرژی و انگیزت رو بیارن پایین همین که با افرادی وقت بگذرونی که هیچ انگیزه و هدفی توی زندگی ندارن به مرور تاثیر خودش رو توی زندگیت میذاره!

وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد.

شب‌‌های غمگینِ زیادی را گذرانده‌ایم، و همراه همان شب‌ها تبدیل به آدم دیگری شده ایم.

تک تک جمله‌های این میکس حرف دل هممونه.

آن‌ها دروغگو هستند و می‌دانند که دروغگو هستند و می‌دانند که می‌دانیم که دروغگویند؛ و با این وجود با صدای بلند دروغ می‌گویند.

خیلی آرام بخشه.

شاید در جهان دیگری به جای زندهِ ماندن زندگی کردیم.

دوستان من هول شدم نمی‌دونم باید چه استفاده‌ای از اینترنت بکنم

کاش اینترنت اینایی که می‌گفتن وای نت قطع بود کلی کتاب خوندم و کار مفید کردم رو هم قطع نگه می‌داشتن، حرصمو در می‌آوردن.

این قضیه ونگوگ که میگفت، غم برای همیشه باقی خواهد ماند، انگار خیلی جدیه.

به یاد آن که از عهده‌ی پیمان نیامد: پوتین به پا، در پادگان، دل بی‌قرارم چشمم به راهِ نامه‌ای در انتظارم من پاسبانِ مرزهای سرد
به یاد آن که از عهده‌ی پیمان نیامد: پوتین به پا، در پادگان، دل بی‌قرارم چشمم به راهِ نامه‌ای در انتظارم من پاسبانِ مرزهای سرد و دورم او در پیِ یک بخت دیگر، در کنارم من فکرِ دیدار و خیالاتِ شبانه او فکرِ رختِ حجله و نقش و نگارم گفتم که برگردم، بساطم جور باشد آمد خبر، بستند عهدی، بی تبارم سربازِ بی‌سنگر شدم در شهرِ غربت او رفت و من با یادِ او، در انتحارم پایانِ خدمت، تلخ‌تر از ابتدایش او مادرِ آن دیگری، من سوگوارم!

ماهیِ قرمز بمان ، حتی اگر بد بگذرد... می‌رسد روزی که این دریاچه از سد بگذرد!