تـاروپـود🖤
Открыть в Telegram
از داستایوفسکی تا کامو، از شعر تا سکوت. https://t.me/HarfChatBot?start=Taropoode
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
2 520
Подписчики
Нет данных24 часа
-837 дней
-8330 дней
Архив постов
2 520
از نامهی سهراب سپهری به یک دوستدیری است بیشتر وقت خود را در خانه میگذرانم. از برخورد های با این و آن کاستهام. اگر یاران مثل درخت بید خانه ما کمحرف بودند. هرروز به دیدنشان میرفتم.
2 520
گفت: احوالت چطور است؟
گفتمش: عالیست، مثل حال گل!
حال گل در چنگ چنگیز مغول.
-قیصرامینپور
2 520
تو خراب من آلوده مشو غم این پیکر فرسوده مخور قصه ام بشنو و از یاد ببر بهر من غصه بیهوده نخور تو سپیدی من سیاهم خسته ای گم کرده راهم تو به هر جا در پناهی من به دنیا بی پناهم تو طلوع هر امیدی من غروبی نا امیدم تو سپید و دل سیاهی من سیاه دل سپیدم نه قراری نه دیاری که بر آن رو بگذارم به چه شوقی به چه ذوقی دگر این ره بسپارم چه امیدی به سپیدی که به رنگ شب تارم تو سپیدی من سیاهم خسته ای گم کرده راهم تو به هر جا در پناهی من به دنیا بی پناهم تو طلوع هر امیدی من غروبی نا امیدم تو سپید و دل سیاهی من سیاه دل سپیدم تو سپیدی من سیاهم خسته ای گم کرده راهمTaropoode
2 520
چه میتوانم بگویم؟ که مثلاً اینجا خانه من است؟ نه، من خانهای ندارم، سقفی نمانده است. دیوار و سقف خانه من همین هاست که مینویسم.
-نیمهتاریکماه،هوشنگگلشیری
2 520
نامهای بر زندگی
زندگی،هنوزنمیدانمدقیقاًچههستی… نه میشودتورابهسادگیتوضیحداد،نهمیشود کاملاًنادیدهاتگرفت.گاهیحسمیکنمبهت نزدیکشدهام،انگارمعنایتراازپشتمهدیدهام.وگاهیآنقدردورمیشویکهحتیمطمئن
نیستماصلاًچیزیبهنام«معنا»وجودداردیانه.لحظههاییهستکههمهچیزروشنبهنظرمیرسد،امادرستبعدش،دوبارههمهچیزمبهم میشود؛مثلجملهایکهشروعشدهاماپایانش راکسینگفته.نهبهپاسخرسیدهام،نهحتی مطمئنمسوالدرستچیست.فقطمیدانمدر اینرفتوآمدبینیقینوتردید،چیزیدرونم آرامآرامتغییرمیکند.زندگی،شایدقرارنیست کاملاًفهمیدهشوی،شایدفقطبایددرتوماند… حتیباهمینابهام.2 520
وقتی از طبیعت سطحی و پوچ اندیشههای دیگران، تنگینظرشان، حقارت دیدگاههایشان، و پستی نیتهایشان و تعداد خطاهایشان کاملاً آگاه میشویم، کمکم به چیزی که در سرشان میگذرد بیتفاوت میشویم؛ زیرا زمین مملو از آدمهایی است که ارزش همصحبتی ندارند.
-دربابحکمتزندگی؛شوپنهاور2 520
درجغرافیاییکهحتیپروانههاهمازکودکان بیشترعمرمیکنند،شمابگوییدمنچهشعریبنویسم؟2 520
حس میکردم که این دنیا برای من نبود، برای یک دسته آدمهای بیحیا، پررو، گدامنش، نامرد و چشم و دلگرسنه بود.
-صادق هدایت2 520
جز کتاب خواندن، پناهی نداشتم؛ یعنی در اطرافم هیچ چیز قابل احترامی نبود که به سمتش کشیده شوم.
-فئودور داستایوفسکی
2 520
امروز روز غمباری بود، هوا بارانی، بییک تبسم خورشید.
درست مثل دوران پیری که در انتظار من است. افکار عجیبی ذهنم را سخت به خود مشغول میدارد. احساسات غمانگیزی دلم را تنگ کرده و افکار زیادی، که هنوز برای خودم روشن نیست، در ذهنم زیر و رو میشود. نه میتوانم مسائل را حل کنم، نه میلی به حل کردنشان دارم. این کار، کار من نیست.
2 520
با چوبهای پوسیده نمیتوان قایق ساخت و با افکار پوسیده هم نمیتوان جامعه را ساخت.
- کارل پوپر
