es
Feedback
تـاروپـود🖤

تـاروپـود🖤

Ir al canal en Telegram

از داستایوفسکی تا کامو، از شعر تا سکوت. https://t.me/HarfChatBot?start=Taropoode

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
2 520
Suscriptores
Sin datos24 horas
-837 días
-8330 días
Archivo de publicaciones
از نامه‌ی سهراب سپهری به یک دوست
دیری است بیشتر وقت خود را در خانه میگذرانم. از برخورد های با این و آن کاسته‌ام. اگر یاران مثل درخت بید خانه ما کم‌حرف بودند. هرروز به دیدنشان می‌رفتم.

امروزم‌از‌دست‌رفت‌چون‌هر‌روز نیمی‌در‌اندیشه‌دیروز نیمی‌در‌اندیشه‌فردا -عباس‌کیارستمی

گفت: احوالت چطور است؟ گفتمش: عالی‌ست، مثل حال گل! حال گل در چنگ چنگیز مغول. -قیصر‌امین‌پور

تو خراب من آلوده مشو غم این پیکر فرسوده مخور قصه ام بشنو و از یاد ببر بهر من غصه بیهوده نخور تو سپیدی من سیاهم خسته ای گم کرده راهم تو به هر جا در پناهی من به دنیا بی پناهم تو طلوع هر امیدی من غروبی نا امیدم تو سپید و دل سیاهی من سیاه دل سپیدم نه قراری نه دیاری که بر آن رو بگذارم به چه شوقی به چه ذوقی دگر این ره بسپارم چه امیدی به سپیدی که به رنگ شب تارم تو سپیدی من سیاهم خسته ای گم کرده راهم تو به هر جا در پناهی من به دنیا بی پناهم تو طلوع هر امیدی من غروبی نا امیدم تو سپید و دل سیاهی من سیاه دل سپیدم تو سپیدی من سیاهم خسته ای گم کرده راهم
Taropoode

چه می‌توانم بگویم؟ که مثلاً اینجا خانه من است؟ نه، من خانه‌ای ندارم، سقفی نمانده است. دیوار و سقف خانه من همین هاست که مینویسم. -نیمه‌تاریک‌ماه،هوشنگ‌گلشیری

نامه‌ای بر زندگی زندگی،هنوزنمی‌دانم‌دقیقاًچه‌هستی… نه می‌شودتورابه‌سادگی‌توضیح‌داد،نه‌می‌شود کاملاًنادیده‌ات‌گرفت.گاهی‌حس‌می‌کنم‌بهت نزدیک‌شده‌ام،‌انگارمعنایت‌راازپشت‌مه‌دیده‌ام.وگاهی‌آن‌قدردورمی‌شوی‌که‌حتی‌مطمئن‌ نیستم‌اصلاًچیزی‌به‌نام‌«معنا»وجودداردیانه.لحظه‌هایی‌هست‌که‌همه‌چیزروشن‌به‌نظرمی‌رسد،امادرست‌بعدش،دوباره‌همه‌چیز‌مبهم می‌شود؛مثل‌جمله‌ای‌که‌شروع‌شده‌اماپایانش راکسی‌نگفته.نه‌به‌پاسخ‌رسیده‌ام،نه‌حتی مطمئنم‌سوال‌درست‌چیست.فقط‌می‌دانم‌در این‌رفت‌وآمد‌بین‌یقین‌و‌تردید،چیزی‌درونم آرام‌آرام‌تغییرمی‌کند.زندگی،‌شایدقرارنیست کاملاًفهمیده‌شوی،شایدفقط‌بایددرتوماند… حتی‌باهمین‌ابهام.

وقتی از طبیعت سطحی و پوچ اندیشه‌های دیگران، تنگی‌نظرشان، حقارت دیدگاه‌هایشان، و پستی نیت‌هایشان و تعداد خطاهایشان کاملاً آگاه می‌شویم، کم‌کم به چیزی که در سرشان می‌گذرد بی‌تفاوت می‌شویم؛ زیرا زمین مملو از آدم‌هایی است که ارزش هم‌صحبتی ندارند. -درباب‌حکمت‌زندگی؛شوپنهاور

درجغرافیایی‌که‌حتی‌پروانه‌ها‌هم‌از‌کودکان بیشتر‌عمرمی‌کنند،شمابگوییدمن‌چه‌شعری‌بنویسم؟

photo content

حس می‌کردم که این دنیا برای من نبود، برای یک دسته آدم‌های بی‌حیا، پررو، گدامنش، نامرد و چشم‌ و دل‌گرسنه بود.
-صادق هدایت

Repost from N/a
اما عزیزِ من کاش در روزگار دیگری می‌زیستیم، ما همگی حیف بودیم

آنقدر عزا بر سرما ریخته‌اند که فرصت زاری کردن نداریم. -هوشنگ‌گلشیری

اما قلب حافظه‌ی خودش را دارد و من هیچ‌چیز را فراموش نکرده‌ام. -آلبرکامو

جز کتاب خواندن، پناهی نداشتم؛ یعنی در اطرافم هیچ چیز قابل احترامی نبود که به سمتش کشیده شوم. -فئودور داستایوفسکی

|بعضی شب‌ها آن‌قدر ساکت‌اند که صدای ترک خوردنِ رویاهای قدیمی را می‌شود شنید.|

امروز روز غمباری بود، هوا بارانی، بی‌یک تبسم خورشید. درست مثل دوران پیری که در انتظار من است. افکار عجیبی ذهنم را سخت به خود مشغول می‌دارد. احساسات غم‌انگیزی دلم را تنگ کرده و افکار زیادی، که هنوز برای خودم روشن نیست، در ذهنم زیر و رو می‌شود. نه می‌توانم مسائل را حل کنم، نه میلی به حل کردنشان دارم. این کار، کار من نیست.

با چوب‌های پوسیده نمی‌توان قایق ساخت و با افکار پوسیده هم نمی‌توان جامعه را ساخت. - کارل پوپر
با چوب‌های پوسیده نمی‌توان قایق ساخت و با افکار پوسیده هم نمی‌توان جامعه را ساخت. - کارل پوپر

If you see..., tell him that I love him.
If you see..., tell him that I love him.

این انسان بودن خیلی داستان داره کاش ابری چیزی بودم...