ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

前往频道在 Telegram

"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا می‌خوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot https://www.instagram.com/ophelia0100?stkn=MWg1Y2MwaWNiMXQ3ag==

显示更多
未指定国家未指定类别
411
订阅者
-324 小时
-127 天
+330 天
帖子存档
Repost from N/a
من در این خلوت خود غرق شدم چون شرابی کهنه که زیر درخت سرو فراموش شده و روزگاریست هیچ دستی خاک را بهر من نکاویده نه باد مرا به یاد می‌آورد نه باران مرا تر می‌کند و نه پرنده‌ای که هر صبح بر شاخه‌های سرو می‌نشیند برای من آواز می‌خواند من مانده‌ام مست تلخی و تنهایی خود و گاهی گمان می‌کنم شاید تمام بودن همین باشد ماندن و کهنه شدن در گوشه‌ای تاریک. #دوک

Repost from مَه‍دیس.
‹ این پیام + این عکس رو فور کنید› منم از چنل شما عکس فور کنم، دیده بشه و جذب بگیرید...🫕✨

به یاد آر: تاریخ ما بیقراری بود...
احمد شاملو

گفت : از رفت‌وآمد آدم‌ها نمی‌شود کینه به دل گرفت؛ که فلانی فریبم داد و آن یکی در حقم ظلم کرد. هرکدامشان دردناک‌اند، بعضی زخم می‌زنند و بعضی چیزی را در آدم می‌کشند، اما زندگی محلِ ماندن نیست؛ محلِ گذر است. همان‌طور که تو از خیابانی می‌گذری و تکه‌سیگاری را میان باغچه می‌اندازی، یا روی آسفالتی که هنوز خشک نشده قدم می‌گذاری و ردّ پایت را جا می‌گذاری، آدم‌ها هم می‌آیند، چیزی را در زندگی‌ات به‌هم می‌ریزند، ردی از خودشان باقی می‌گذارند و می‌روند. آخرِ کار، نه آن‌ها می‌مانند و نه حتی زخمی که زده‌اند به همان شکل باقی می‌ماند. فقط تو می‌مانی و چیزی که از آن رفت‌وآمد نصیبت شده است. مهم این نیست که چه کسی فریبت داد، چه کسی ظلم کرد و چه کسی بی‌خبر رفت؛ مهم این است که چه یاد گرفتی. که دوباره همان در را به روی همان جنس آدم باز می‌کنی؟ دوباره همان اشتباه را تکرار می‌کنی؟ یا این‌بار، وقتی کسی ردّ پایش را روی زندگی‌ات گذاشت، می‌فهمی که بعضی آدم‌ها فقط برای ماندن نمی‌آیند؛ می‌آیند تا چیزی را خراب کنند و به تو یاد بدهند دیگر آن را این‌طور نسازی.


Gol e laleh abbasi (feat. Pari Zangeneh) Delkook.mp33.13 MB

4_5875097034192592069.m4a2.57 MB

-جمعه-

دلم دردی که دارد با که گوید گنه خود کرد تاوان از که جوید
- عطار

"بهای دوام آوردن را با چیزهایی پرداخته‌ام که هیچ بازاری آن‌ها را نمی‌شناسد؛ چیزهایی که نه می‌توان قیمتشان را دانست، نه دوباره به دستشان آورد. آن‌ها هرگز فروشی نبودند، و من، برای چند روز بیشتر ماندن، تمامشان را از دست دادم."

"شکست را نه در ناکامی‌هایم، که در آینه شناختم؛ آن‌گاه که سال‌ها کوشیده بودم شبیه کسی که از او بیزارم نشوم، اما خشم، چهره‌ام را ربود و تصویر او را به جای من، در آینه نشاند."

مرز باریکی میان شکوفا کردنِ توانایی‌هایت و مصرف کردنِ خودت وجود دارد؛ آن‌قدر باریک که گاهی انسان، فرسودگی را با رشد اشتباه می‌گیرد. — هَسْتی‌ـشِناسی