`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
Открыть в Telegram
"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا میخوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot https://www.instagram.com/ophelia0100?stkn=MWg1Y2MwaWNiMXQ3ag==
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
405
Подписчики
-524 часа
-177 дней
-330 дней
Архив постов
406
Repost from BlueLit🧣
این پیامو فور کنید چنلای خوشگلتون و یه پست مشخص کنید تا فور بزنمش🫐🧘🏻♀
اگه دوست داشتی اینجا هم داشته باش
406
شب، همیشه راهی به تاریکتر شدن دارد. من شبهایی را از سر گذراندهام که نه ماهی در کار بود و نه ستارهای؛ تنها ابرهای سرخ، سقف آسمان را پوشانده بودند. هر بار که برف قصد باریدن داشت، آسمان از سنگینی ابرها سرخ میشد؛ انگار خنجری جگرش را دریده باشد و آن را چنان پیچانده باشند که خون، تا دورترین لبههای افق رگ بدواند. من شبهای سرخ را زیستهام؛ شبهایی که تاریکی، آغشته به بوی خون و خاطره بود.
406
در فروپاشیهایم. اشکی نریختم و حالا برای گیر کردن لباسم به دستگیره در زار میزنم، طوری که انگار هیچ راهی برای بیرون آمدن نیست. این حاصل نادیده گرفتن رنجی است که باید در آغوش میگرفتمش.
-یاسمن مصدقزاده
406
هرچه بیشتر به دنبال زندگی میگردم، بیشتر گم میشوم.
موجی سرگردانم در ژرفای این اقیانوس؛ موجی که ریشه در غم دارد و خود را به جزر و مدِ بیحاصلِ دنیا سپرده است. روزها میآیند و میروند؛ خاکستری، خاموش و تکراری.
و من، میان این همه رنگِ مرده، در جستوجوی لکهای رنگم؛ شاید رنگی کوچک، شاید مداد رنگیِ سادهای، تا آسمانم را رنگ بزنم.
