ru
Feedback
زادهِ خیال…

زادهِ خیال…

Открыть в Telegram

از این‌که هر روز تکه‌ای از روحم را گم می‌کنم خسته‌ام...

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
257
Подписчики
-324 часа
-137 дней
-130 дней
Архив постов
در محاصره ابرها درخشان!

ههه، نمی‌دانم بانو شاید باران با محله شما قهر کرده…

آری، منظره خیلی زیبا شده!

photo content

photo content

تقدیم بانو امیری…
تقدیم بانو امیری…

photo content

ویدویو نگرفتیم بانو متاسفانه باش از آفتابش عکس روان کنم

و آفتاب بعد از باران…

بعد از دیر زمانی؛ کابل باریدن گرفت⛈

از چشم من افتادی و بر نقشِ زمینی پا میخوری، الحق که سزاوارِ همینی...!

روزی، جایی، دقیقه‌ای؛ خودت را باز خواهی یافت. و آن وقت یا لبخند خواهی زد؛ یا اشک خواهی ریخت…

کسی که از خود اطاعت نکند، باید از دیگران دستور بگیرد. مطیع دیگران بودن، ساده‌تر، بسیار ‌ساده‌تر از فرمان دادن به خود است. _وقتی نیچه گریست

نجات دهنده مُرده است… ما خودمان، نجات‌دهنده خودمان هستیم؛ راهِ سختیست، اما بی‌نتیجه نیست…

زمان آدم‌ها را دگرگون می‌کند! اما تصویری که از آن‌ها داریم را ثابت نگه‌ می‌دارد وهیچ چیز دردناک ‌تر از تضاد میان دگرگونی آدم‌ها و ثبات خاطره‌ها نیست.

قفسه‌های کتابخانه پر از قصه‌های عاشقانه بود اما هیچ نویسنده‌ای نتوانسته بود چیزی به زیبایی آرامشی بنویسد که حضور تو در دل من پدید آورد. #شاهدخت_دورگه

نمی‌دانم این خستگی از کجا آمده اما می‌دانم که دیگر تنها در جسمم نیست تا عمق روحم ریشه دوانده است جایی که هیچ‌کس جز خودم نمی‌تواند آن را ببیند. #شاهدخت_دورگه

داشتم با خواهرم صحبت میکردم در حین حرف زدن گفت همین حرف را چند دقیقه قبل گفتی حیران حیران طرفش دیدم اما واقعا مه یادم نمانده بود که چی وقت گفتم😭😂

چند روزی است که احساس میکنم واقعا دیوانه شدم مثلاً خواهرم را صدا میکنم تا کارم را برایش بگم تا او جواب میدهد حرفم از یادم می‌ره😩

واقعا دیوانه شدم