تردید|مصور رحیمی
Открыть в Telegram
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
227
Подписчики
-124 часа
-47 дней
-1030 дней
Архив постов
آنافورای میگویم من
اگر چشمعسلی تو نبود آفتاب گرسنه میماند.
اگر چشمعسلی تو نبود زنبورها کندو نمیساختند.
اگر چشمعسلی تو نبود عسل کشف نمیشد.
اگر چشمعسلی تو نبود آدم گندم نمیخورد.
اگر چشمعسلی تو نبود من هم نبودم.
#تردید
نوشتن روندی دردناک است که کوشش فراوان و شبهای بیخوابی بسیاری میطلبد.
-اکتاویو پاز
مدتهاست که شعرهایم را به جای آدمها
برای کُتم که روبهرویم آویختهام میخوانم.
-شهرام شیدایی
جمعهها روزهای جهنمیاند
برادر، گویا افسانهٔ مادربزرگ راست بوده، جمعهها واقعن پارهای از جهنم بودند.
روز را با یک خبر بسیار غیر منتظر آغاز کردیم. گ… هم عروسی کرد برادر. نگاه کن چقدر حقیر شدهایم. دیدهای؟ حقارت در این حد که خبر ازدواج گ… هم برای ما مسئله شده است. خوب اینها اگر میخاهند قمریگکهای عاشق باشند، خوب باشند. این به من چه مربوط است؟ نمیدانم. این را دیگر به حماقتهای من حساب کن. شاید این نشانهای آخرین احساسات لوس من باشد. شاید این آخرین کودکی من باشد. هرچه هست، چیز بهدردنخوری است.
احساس تنهایی، در جهانی که پیوسته مردم دچار مرگ میشوند. دچار نابودی میشوند. احساس احمقانه و لوسی است.
خدا خیر کند. افسردگی من معمولن اینطور و از سر همین حماقتها آغاز میشود.
برای تو
#تردید
Repost from تردید|مصور رحیمی
هنگامی که
به سرخ پوستها
آسب دادیم و سیگار گرفتیم
میدانستیم که آنها
سالهاست سفر نکردهاند
و ما
سالهاست غمهایمان را نسوختهایم
خدا کند شوهر نداشته باشد
گیریم شوهر داشته باشد. گیریم دوست پسر و موست پسر داشته باشد. مگر اون چپه کاکلها میتوانند قدرش را بدانند؟
وانگهی؛ تو چرا؟ حالیا که همهای عشقت به دست آوردن نیست. چرا تو هم رفتار کلیشهای داری؟ چرا تو هم میخاهی تسخیرش کنی. اسیرش کنی. تصاحبش کنی. مگر نمیتوانی از او دور باشی -و- هم دوستش بداری؟
میتوانی؟
#تردید
برای نفسهای شب
به لطفِ بازوانِ شب
در سکوتِ باغ
روحِ پُرالتهابَت را
چشیدهام، ای عشق
به کجا ایستادهای؟
قاعدهای شب
اگر به ندیدن است
این همه حضورِ تو را
چگونه باور کنم؟
#شعر_گونه
کتابی ننویس که حدس میزنی مردم قصد خواندنش را دارند، یا لازم است آن را بخوانند. کتابی بنویس که خودت دوست داری بخوانی.
-یوران هگ
بَر محبوبترین
زیباترین بانو*
دامنِ نازکِ ارمکیات را
که تنت در میان آن خابیده است
به آغوش میکشم
خیال خاموش میخابد
و شعر
هرگز به تن تو
راه نخاهد یافت.
#تردید
پانویس:
*شارل بودلر
Repost from تردید|مصور رحیمی
«حقیقت دارد: جنگ به برلین رسیده است. آنچه تا دیروز هیاهویی دور مینمود حالا به غرشی مداوم تبدیل شده است. بوی باروت را نفس میکشیم. گوشهایمان گرفته و جز صدای سنگینترین سلاحها را نمیشنود. مدتهاست دیگر برای خبرگرفتن از محل استقرارشان تقلایی نمیکنیم. لولههای تفنگ دورمان حلقه زدهاند و حلقه دمبهساعت تنگتر میشود.»
-زنی در برلین، نویسنده دوست داشته ناشناس بماند.
#تکهای_از_کتاب
غلامِ همّتِ آنم که زیرِ چرخِ کبود
کتاب معرفی کردگی را بخاند و
فیلم معرفی کردگی را ببیند.
Repost from کافه و برند ادبی آذر | Azar cafe & brand
امروز را عمدا به بطالت گذشتاندم.
ازین ورق مجازی به آن ورق.
آخر رفتم سراغ کتابی که به با آن جملههای سنگین به سختی میشود نگهاش داشت.
جایی از آن نوشته بود:
. چطور میشود قبولش داشت؟
چطور؟
صبح که به روزنامه نگاه میکنی میبینی جهان پر است از غیر ادبیات، غیر شعر.
شب هول | هرمز شهدادیلعنتی چقدر حال ما! #آذر
همه را شبیه تو میبینم
دیدهاید؟ وقتی کسی را دوست میداری، یهوی همهچیز شبیه او میشود.
کتاب همرنگ او میشود
نوشتن همرنگ او میشود
فیلم همرنگ او میشود
شخصیت فیلم هم همرنگ او میشود
شطرنج هم همرنگ او میشود
ناگهان همهای دخترهای جهان فقط یک چهره دارند
او و او و او
#تردید
