تردید|مصور رحیمی
الذهاب إلى القناة على Telegram
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
225
المشتركون
-224 ساعات
-77 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
درست مثل آن که
جنازهی کارگران معدن را
از خاک بیرون بکشی
تا دوباره به خاک بسپاری!
چیزی میان ما تغییر نخواهد کرد…
اما اصرار دارم که بدانی
«دوستت دارم…»
-زانیار برور
نویسنده بودن چه فایدهای دارد اگر نتوانید شمار زیادی از مردم را بیازارید؟
-میلر
قالبهای سنتی برای عصیان من خیلی کوچک است. من نمیتوانم سانتیمانتالیسم لوس بنویسم. نمیتوانم فکرآزاری کنم که آیا خاننده این جملهی من را میفهمد یا نه. نئوکلاسیسم؟ این دیگر چی کوفتی است. حالا اگر زردیپوهای فاضل نظری را غرض بگیریم چی میشود؟ مثلن. چرنوبیل۲ یا کربلایی۴؟ مثلن. چیزهای دیگر و چیزهای بیش با آهمیتتری است که باید ذهن من را آزار بدهد. خاننده اگر نمیفهمد، گرد و خاک را کنار نزده است. غبار را کنار بزند من را مییابد.
روشنفکر که سنتی فکر کند، دیگر آه و چس ناله، به درد کجایی کمر فارسی میخورد؟ در محدودهی سنت گرفتار آمدهاید. فاضل نظری؟ مادر قحبه هرچی نوشته است زرد است. زرد شبیه کاغذ زرد. زرد شبیه بیت الخلا. رنگ مدفو. رنگ جدایی. زرد. کجا خاندم؟ یادم نیست. یادت نیست؟ نه.
در دنیایی که پر شده است از غیرادبیات، غیرشعر، غیرهنر، دیگر تلویزیون هم گناهی ندارد. دیگر بمباران اطلاعاتی شبکههای اجتماعی مجرم نیست، خود مظلوم است.
از عامه که انتظاری نیست. عامه را میشود با یک غزل سرگرم کرد یا آبنبات در دهنش داد. اما روشنفکر با غزل آرام میگیرد؟ ما مگر آرام گرفتیم؟ پرسیدیم و ملا را گیر انداختیم. شیخ را گیر انداختیم. مولوی صاحب محترم! چرا آیه سنگسار در قرآن نیست؟ مولوی صاحب محترم! آیه را اگر بز خورده، پس خدا چیکار است؟ مولوی میخندید. به گمراهی ما میخندید. اما تهی دلش معلوم بود. پیدا بود ترسیده است. میلرزید. جواب نداشت. «خدا بهتر میداند پسرم.» اما مگر حرف ما سری وجود خدا نبود؟
#یادداشت_روزانه
من رودخانهای را میشناسم
که با دریا قهر کرد
و عاشقانه به فاضلاب ریخت
-سید مهدی موسوی
Repost from تردید|مصور رحیمی
«تاریخ فلسفه به طنز»
تالس
روایت دقیقی وجود ندارد اما شک و گمان بر این است که تالس در سالهای ۵۰۰ ق.م مردم شهر ملیتی یا میلِتوس را فند میزده است.۱ اینطور که داستگاههای روغنکشی جماعت دستگاهفروش را میخریده و وقتی بیچارهها بیدستگاه میماندن، دستگاهها را به دوبرابر قیمت میفروخته. پیداست در اون زمان هم آبله در جهان بسیار بوده که جوگی در نمیمانده؛ وگرنه آدم چرا باید همه داستگاهها را بفروشه حالا آنکه میتوانه چند دستگاه را نفروشه؟ تازه این تالس وقتی پولها را به جیب میزد هم میگفت من دنبال پول نیستم.۲ زکی! خر گیرآوردی؟ یکی نبوده بگوید: خوب اون پولهای اضافی دستگاههای روغنکشی را بده به نام خدایان المپ یک آبجوی بزنیم.
حالا اگر از آنهایی که تاریخ فلسفه مینویسند بپرسید، میگویند این اتفاق یکبار بیشتر رخ نداده است. اما خودمانیم هیچ دلیل منطقی وجود ندارد آدم که یکبار لب به شراب زده دوباره میل لبشرابی نکند. البته که تالس هم از این قاعده مستنثا نبوده است. اما چون فلسفه با تالس آغاز گشته است، نمیخواهند از همان اول گندش در بیاید.
تالس یک عادت فسق و فجور دیگر هم داشت. وقتی از خرید و فروش دستگاههای مردم فارغ میشد، کله خری میکرد و میگفت: جهان از چی چیزی ساخته شده است؟۳ بیا و پره کن. تصور کن از مردمی دستگاههای کار آمدشان را به قیمت ارزان میفروختن تا سال بعد با دو برابر قیمت بخرندشان بیایی و اینطور چیزها بپرسی. لابود یکجایت مشکل دارد! میگویند مردم وقتی این حرف را شنیدن گفتن تالس عزیز بیا دستگاههای روغنکشیما را بگیر ولی اینجور حرفها نزن.
پانویسها:
۱ اگر از تاریخی فلسفهنویسها بپرسید؛ میگوید برایشان فلسفه یاد میداد.
۲ کی قبول میکند دنبال پول است؟
۳ دقت کردید؟ تالس نگفته است جهان را کی آفریده است! سر همین نکته باریک، فلسفیها فرق یک دیگر را میشکنند.
#یادداشت_روزانه
تو با قلب ویرانهى من چه کردی
ببین عشق دیوانهی من چه کردی
در ابریشم عادت آسوده بودم
تو با حال پروانهى من چه کردی
ننوشیده از جام چشم تو مستم
خمار است میخانهى من چه کردی
مگر لایق تکیه دادن نبودم
تو با حسرت شانهى من چه کردی
مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفر کرده! باخانهى من چه کردی
جهانِ من از گریه ات خیس باران
تو با سقف کاشانهى من چه کردی
-افشین یداللهی
معیارهای من برای تفکیک شعر از غیرشعر
سانتیمانتالیسم نمیخاهم
احساسگرایی افراطی همهچیز را خراب میکند. شعر اگر درد دارد نیازی به فریاد نیست؛ خاننده درد شعر را احساس میکند. اغراق در احساسات درد دل است نه شعر.
آشناییزدایی
عدول نرم از زبان. من شعر میخانم تا از زبان روزمره فاصله بگیرم.
کلیشههای فرسوده (بوسههای آتشین، آفرین دیوانهام کردی) بدون اینکه شاعر زحمت یک کار تازه را کشیده باشد، مورد قبول نیست.
اگر مضمون قدیمی است مشکل نیست، فرم تازه باشد.
اقتصاد در کلمات
داشتن فصاحت و بلاغت. پرهیز از پرگویی، پرهیز از توضیح دادنهای مستقیم. در شعر هرواژه وظیفهی دارد. ولخرجی در مصرف کلمه. در و دیوار را توصیف کردن شعر نیست.
انسجام درونی
متنی پراکنده و بیربط شعر نیست؛ حتا اگر وزن و قافیه داشته باشد. منطق شعر نباید قربانی نظمآفرینی شود.
موسیقی
در شعر کلاسیک وزن و قافیهی بینقص و در شعر نیمایی انعطاف وزن و حفظ موسیقی معیارمان است.
در شعر سپید هم ریتم و آهنگ و گاهی هم ضربآهنگ میتواند معیار باشد.
چندلایگی
شعر مدرن دیگر نمیتواند صرفن یک لایهی خطی داشته باشد. شاعر باید چندلایه بسازد تا امکان خوانشهای متفاوت را فراهم شود.
پایان قوی (همیشه معیار نیست)
شعر باید در زمان مناسب و در مکان مناسب ضربهی پایانی را بزند. پایانِ ضعیف حتا شعر خوب را خراب میکند.
معیار شما چیست؟
#یادداشت_روزانه
Repost from حیات باطنی
آنجایی که هیچ امیدی باقی نمانده، باید ابداعش کرد.
آلبر کامو
@PhilosophicalPractice
موضوع بسیار ساده است و روشن
هر کسی آن را میفهمد
تو مرا دوست نداری
و هرگز دوست نخواهی داشت
_آنا آخماتووا
كاش مرا به بوسههاى دهانش
ببوسد.
عشق ِ تو از هر نوشاك ِ مستىبخش
گواراتر است.
-احمد شاملو
و سر را هر چه پر باد
بی هیچ سماجتی باید فرو گذاشت
حالا بر تختهسنگ
بالشت ابری بیمارستان
یا دامن گلدار همسرت، فرقی نمیکند
-عباس صفاری
کانالت را میبینم
یادداشتهایت را میبوسم
و در بندبند جملههایت
خودم را میجویم؛
من چیکارهی نوشتههایت هستم؟
#شعر_گونه
Repost from جَستوجو | الهه نصیری
آن زن
همشنای منست
زنی که صدایش میزنم
شعر
الهه نصیری
@elahebaseda
در نهایت
تنها کسی که
میخواهم دل به دلش بدهم
تویی…
تو تغییر نور را در آسمان تماشا می کنی
من چشمهای تو را
-اولگا بروماس
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
۱۲ نکتهی اساسی: یادکردِ مهمترین نکتههای نویسندهساز
➖روزنگاری اولویت ماست
یادداشت روزانه، زمینِ بازی نویسنده است، بهترین جا برای آزمودن شیوههای گوناگونِ نوشتن و رسیدن به ایدههای نو برای انواع مختلف نوشتار.
➖نوشته در نوشتن است
فراموش نکنیم که ایده بیشتر در هنگام نوشتن شکل میگیرد. پس آزادنویسی را جدی بگیریم و پیش از نوشتن نگران کمبود سوژه نباشیم.
➖رسانهی شخصیمان را جدی بگیریم
با هویت رسمی خودمان یک کانال تلگرامی بسازیم و هر روز پارهای برگزیده از یادداشتهای روزانهمان ویرایش را و در آن منتشر کنیم.
➖آموختن با آموزاندن
انتقال آموختههای جدیدمان را در اولویت موضوعاتِ رسانهی شخصیمان بگذاریم.
➖ارکان جمله را برقصانیم
پیش از انتشار متن، بکوشیم هر جملهی آن را دستِکم به سه یا چهار شکل دیگر هم بنویسیم تا به روانترین و مناسبترین شکل جمله برسیم.
➖سنجههای یک روز خوب
برای ارزیابی کیفیت روزهایمان سنجههای مشخصی در نظر بگیریم و در میانهی روز و پایان آن، به عملکردمان نمره بدهیم و سپس از خود بپرسیم: چگونه میتوانم در ادامهی روز یا فردا بر نمرهام بیفزایم؟
➖پرسشگری اساس اندیشه است
زیستی پرسشبنیاد بسازیم و در سه مرحله دربارهی مسائل گوناگون پرسش طرح کنیم. نخست با «چرا…؟» بیشمار سؤال بنویسیم، سپس گزینههای بسیاری را با طرح «چه میشود اگر…؟» خلق کنیم، و در نهایت گزینهیی را انتخاب و برای اجرای آن تمرکز کنیم روی: «چگونه…؟».
➖انواع گوناگون کتاب را دریابیم
سبدی متنوع از آثار داستانی و غیرداستانی برای مطالعه فراهم کنیم.
➖یادگیری وابسته به تکرار است
در کنار مطالب تازه، مطالعهی چندبارهی یک یا دو متن کلیدی را در برنامهی روزانهمان بگنجانیم.
حتا میتوانیم از روی آنها بنویسیم.
➖شعر یعنی گریز از روزمرگیِ زبان
انس با شعر به افزایش سلیقهی کلامی میانجامد. پیوندمان با شعر کهن و نو را همواره محکمتر کنیم.
➖گسترش دایرهی واژگان با تمرین کلمهبرداری
هر روز دستِکم یک واژهی تازه به دایره لغاتِ فعالمان بیفزاییم.
➖استعارهای برای تداوم در مسیر نویسندگی
پرورش مهارت نویسندگیمان را مانند پرورش کودک انسانی ببینیم. با توقعات نابهنگام به ذوق خودمان لطمه نزنیم.
#تردیدار
شاهین کلانتری:
✅ @shahinkalantari
➕ shahinkalantari.com
با مرگ هر انسانی
نخستین برف
نخستین بوسه و
نخستین دعوا هم میمیرند
آدم ها نمیمیرند
دنیاها در آنها میمیرند
-یوگنی یوفتوشنکو
