تردید|مصور رحیمی
Открыть в Telegram
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
224
Подписчики
-124 часа
+17 дней
-1030 дней
Архив постов
من و تو
دو کلمهی به هم چسپیدهایم
کدام نویسندهی غلط نویس
میان ما
یک فاصله کاشته است؟
#شعر_گونه
هدف فقط نوشتن است. نوشتن تا رسیدن به آن لحظهای که دیگر حرفی برای گفتن وجود ندارد. شاید در آن لحظه به کودکی نزدیک شوم.
-مهران تمدن، مدت احتضار
از نوشتن بیم نداشته باشیم
دهشت نوشتن و ترس از رو در روی با کاغذ، ما را از نوشتن دور میکند. مبادا چیزی دندان گیریی نشود، یا آشغال و خرفت شود، یا به درد نخورد و بمیرد و نمیرد؛ باعث میشود مطلب را بایگانیمغزی کنیم.
اما اگر بیآغازیم به نوشتن، خاهیم دید که ترسها بیمورد بودن. که کاغذی سفید وحشتی ندارد. از نوشتن لذت باید برد. پاداش دیگری جز این نیست. نه هراسیم از نوشتن.
#یادداشت_روزانه
ما زبان بیگانه را هم برای آن فرا میگیریم که زبان مادری خود را بهتر بیاموزیم.
-گوته
کامو خاندگی و کامو زدگی
—————————————————————
باید میان کامو خاندگی و کامو زدگی فرق گذاشت.
کامو خاندگی روش اندیشه برمیگزیند. مواجههای آگاهانه با مسئلهی پوچی، نه پناه بردن به آن.
به اخلاق بردهگونه معترض است. این نوعی شجاعت است که فرد پوچی را بپذیرد واما زیاده درگیر آن نشود. برعکس فکر آزاد زیستن بپروراند. نه اینکه کار به نوعی انفعال برسد.
اما کامو زده؛ مورسو دروغین است. آن کس که خود را بیگانه میداند ولی بیگانه نیست. فهم سطحی از فلسفهی عمیق کامو. خوردن پوستهی گردو و انداختن مغز آن. برداشت اشتباه از فلسفهی کامو. کامو زدگی نویسندی معلول میزاید.
این را میتوان با شوپنهاور زدگی پیوند داد. هردو خطرناک است. (یکی از همین شوپنهاور زدگیها آزدواج نمیکند چون فکر میکند آزدواج کردن شر مطلق است.)
#یادداشت_روزانه
هدف یک نویسندۀ واقعی دور نگه داشتن مردم از ناامیدی است.
اگر مردم تحت تأثیر نوشتههای شما زندگی کردن را انتخاب کنند، یعنی در کارتان موفق هستید.
-سارا منگوسو
اگر در روز فقط نیم ساعت بنویسید، در پایان هر سال نوشتههای بسیاری خواهید داشت.
-گرترود استاین
خابهای من
گفتن به سر هم میافتن یا چیزی شبیه به این. گفتن. مادر شهر چرا این همه غریب است؟ عصر که میشود باران حکایت تنهایی ما را باز میخاند. مادر در کجا نان میخوریم؟ یا واضعتر، مادر در کجا برایم شیر میدهی؟ نانخشک از کدام خانه گدایی بکنیم؟ باران حکایت تنهایی ما را باز میخاند. من و مادر، در شهر ناآشنا، دو غریبهایم. دامان مادر دستهای کوچک خاهر. نه، سه نفریم. لحظهی فکر میکنم که خاب نیست. که ما پرت شدهایم در زمان. در خاب چقدر ساده میشود در زمان سفر کرد. خاب سینمایی فقیران است. این را گفت مادر یا چیزی شبیه به این گفت.
پانزده سال گذشته است. حالا عصر که میشود خاهرم ازدواج کرده است. که پنج فرزند دارد. که من و مادر غذا داریم. که شهر ما را پذیرفته است. خانهی داریم که بخابیم. ولی پدر همچنان نیست. شهر پدر را هرگز نپذیرفت.
#یادداشت_روزانه
Repost from Cinema Apparatus
This message couldn't be displayed on your device due to copyright infringement.
Repost from Cinema Apparatus
This message couldn't be displayed on your device due to copyright infringement.
بحران سلیقههای ضعیف/ سخیف
——————————————————
همهمان با این حرف آشناییم: «خب، هرکس سلیقهی شخصی خودش را دارد باید احترام گذاشت.»
اما آیا لزومن باید به سلیقهی همه احترام بگذاریم؟ در این صورت پرسشگری بیمصرفترین کار دنیا است زیرا همهچیز درست است و استدلال اشغالترین.
به سلیقهی هم احترام بگذاریم یعنی بگذاریم آنهایی که خوب میخورند چاقتر شوند و آنهایی که کم میخورند لاغر بمانند. زیرا ثروتمند سلیقهاش این است که ساعت خوب بپوشد و فقیر سلیقهاش این است که گدا شود. سلیقهی هیتلر هم این است که یهودکشی کند.
شاید حرف خود را تغییر دهند و بگویند: «به سلیقهی صلحآمیز هر انسان باید احترام گذاشت، نه سلیقهای که به دیگران آسیب میزند.»
حرف ظاهرن زیباتر شده است. اما هنوز کلی است. در چه حوزهای؟ در چه موردی؟ آیا کسی که رمان ضعیف میخواند، بهتر نیست سلیقهاش تغییر کند؟ یا آن فردی که درگیر فلسفهی ژیژک است، نباید آگاه شود که ژیژک دوست دارد توالت و ساعت شماطهی و تخممرغ چیزهای بیربط را قاطی هم کند و در نهایت به فلسفهی مارکس و ایدئولوژی برسد؟
سلیقهها میتوانند تغییر کنند. گاهی باید با کفش از روی سلیقههای ضعیف یکدیگر بگذریم. چهبسا که بعدن مدیون هم باشیم.
#یادداشت_روزانه
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
اگر به نوشتن عادت کنیم و هر وقت کمترین نیازی به آن حس کردیم دست به قلم ببریم، اشتهای نگارشیِ ما حفظ میشود.
نویسندگان، که نوشتن در برنامهی روزانهی آنان جا خوش کرده است، همچنان که بیغذا نمیتوان زیست، بینوشتن نمیتوانند عمر به سر برند.
در حقیقت، نوشتن زندگیِ آنها شده است و، بیآن، زندگی برایشان معنی ندارد.
©️احمد سمیعی (گیلانی)|نگارش و ویرایش
#قصار #از_نوشتن
@shahinkalantari
Shahinkalantari.com
حرف خاننده
————————
«من بهخاطر مخاطب نمینویسم، بهخاطر ادبیات مینویسم.»
-سوزان سانتاگ
خاننده مهم است اما نبشته فینفسه مهمتر است. ادبیات مهمتر است.
آنچه مینویسم در مرحله نخست باید برای خودمان باشد. خاننده بازیگر دومی است که باید بازی کند.
آن کس که برای خاننده مینویسد سر نخ نوشتن را گم میکند. در دام حرفهای خاننده نباید افتاد، خاننده اگر شکل درستی از نوشتن را سراغ دارد، برود خودش بنویسد.
#یادداشت_روزانه
Repost from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
🗣️«ما به تنهایی نمینویسیم بلکه تمام آنچه خواندهایم ما را همراهی میکند.»
-آنی سومون، گندمها، ص ۲۴
⭐️ #گزارش_رشد
شنبه ۹ فروردین
⭐ جریان یک ساعت نوشتن:
هر روز یک ساعت مینویسیم، آزاد و رها اما پیوسته و بیوقفه و متمرکز.
سپس در اینجا به هم گزارش میدهیم.
دربارهی این موضوع در این وبینار نویسندهساز بیشتر گفتهایم.
❤️🔥 اگر شما هم امروز یک ساعت نوشتهاید، یک عدد یک بگذارید این پایین.
🔽
دریا خندید
در دور دست،
دندانهایش کف و
لبهایش آسمان.
ــ تو چه میفروشی
دختر غمگین سینه عریان؟
-لورکا
