«پایا، Paya»
Открыть в Telegram
Больше
Страна не указанаКатегория не указана
323
Подписчики
-124 часа
Нет данных7 дней
-830 дней
Архив постов
323
یک گوشهی از کارهای امروز🫠
چیدن مهره ها را دوست دارم.
برادرم فیصل امروز به مادرم می گوید:
کوثر همه جای خانه را تحت تصرف خود گرفته؛ الماری آینی را باز می کنی کتاب و رنگ ها و برس وغیره است، اتاق کار میایی نصف چیزها و وسایل از کوثر است، کودبند را می بینم بیکش آویزان است و الماری کتاب های سعود هم بیشترش کتاب های کوثر است چی گپ است سر ای دختر😁ده دلم گفتم مه همطو یک شیر استم😆
323
Repost from N/a
Stephanie Rew, Ebb and Flow II, 2024.
(Egg Tempera and gold leaf on panel).
323
من وقتی ناراحت شوم بیخی که زمین و آسمان بهم بخورند؛ خواب می شوم.
امروز تلگرام کار نمی داد هی *connecting...* نشان می داد یک لحظه گفتم من که در این مدت بیکاری که در خانه ماندهام بدون تلگرام به سر ببرم چطور خواهد شد، اعضای کانالم را چی کار خواهم کرد. خلاصه یک عالم گپ ده کلهام می گشت.
به یکی از همکار ها زنگ زده و مشکل را برایش گفتم. گفت که مشکل از موبایلت است نه از تلگرام.
و منم رفته تلگرام را حذف کرده، دوباره نصب کردم همین که می خواستم باز کنم می گفت پول بپرداز و هر چقدر تلاش کردم باز نشد خلاصه.
منم سردرد خوابیدم و یک خواب جالب هم دیدم ده یکجایی مکتب مخفی می رفتم درس دادن. ای خواب قصه نمی کنم حالی بعداً قصه می کنم که خلاصه بگویم خیلی ناراحت و جگرخون شدم.
اما خوابیده بیدار که شدم دوباره امتحان کردم و باز شد😫🥀
323
بعضی ها می گویند فردا عید است و کالایم نیمه دوز است.
ولی مه میگم فردا عید و است کارهایم نیمه مانده است🫠🥀
323
رزما!
نمی دانم چرا موقع شبها که می شود هنگامیکه به کمانچه گوش می دهم و سُر نی یاد می گیرم به تو می اندیشم.
باور کن این دوری اذیت می کند، ما مثل دیگر دختران باید بیشتر کنار هم می ماندیم.
دیگران باغ ها می روند، چکر می روند، عروسی ها می روند و خرید ها می کنند ولی اگر حتی ما این کارها را انجام می دادیم مطمئنم از ادبیات، احساسات، عواطف و دوستانمان سخن می گفتیم «کتابها»
مثلاً در وقت اینکه خیلی ناراحت هستیم عصبانیت از وجود ما فوران می شود و با اینکه درک می کنیم همدیگر را ولی دوست داریم هر چه درونمان کاشتن را بیرون بریزیم و نگذاریم رشد کنند. اینگونه همیشه همدیگر را ناراحت کردهایم ولی بهترین لحظات ساعت های اندکی بوده که با هم گذراندیم، به امید آن روز که « رزما و آفتاب » نشر شود. به امید آن روز که آن زمان را بنویسیم و به امید آن روز که نوبل را هم بگیریم.
ولی یک چیز است هر وقت من نبودم روزی و رفتم کمانچه را بشنو و مرا یاد کن...🥀
323
Repost from ضمایم
تو سرد باشی من از تو سرد تر باشم
تو هی بباری و من برف سر به سر باشم
شعر و صدا عفیف باختری
https://t.me/zamaimha
323
چند روز است کتاب نخواندیم، راستیش خواندیم تکه و پارچه از دیروز تا امروز هم چیزی ننوشته ام فقط موسیقی شنیدم و کار بوده است.
آدمی زود حس پوچی می کند، مخصوصاً یکی اگر بگوید نوشته هایت از چت جی پی خو نیست💔
خانه چت جی پی خراب شود هنر ما را نوشته ما را زیر سوال برده. نفر نوشته را نخوانده می پرسد هوش مصنوعی به کار نگرفتی؟
من می خواهم بگویم از هوش مصنوعی من صرف بخاطر تولید عکس ها و موضوعات تجاری خود اطلاعات و کمک می گیرم. اگر امروز هم پاسخ درست نتوانستم بدهم اول اینکه آدم نیستم پرخاشگری کنم، دوم تأثیر یک هفته نخواندن کتاب در من بود و خستهگی کارهای خانه.
