عنکبوتها روی ستون فقراتم میرقصند.
Открыть в Telegram
ژن، ژیان، ئازادی
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
247
Подписчики
-124 часа
+127 дней
+1230 день
Архив постов
«با شهرام شیدایی یادت میافتم اتفاقا.»
عکسی از مجسمه بزرگ اسبی قرمز رنگ: «یادت افتادم و ازش عکس گرفتم برات.»
«یادم میافتی با این بند دیگه»
«امشب یه دکمه از لباسم کنده شد. یادم افتادی.»
«داشتم ویدیو یوتیوب میدیدم و به شوالیه اشاره کرد و یادم افتادی.»
«...یادت افتادم، ...یادم میوفتی، ...یادم افتادی، ...یادت افتادم.»
روز اول قطعی اینترنت به یک چهارم کتابی که بهم هدیه داده بودی رسیده بودم. نویسنده از سردردهای شخصیت ویرجینیای داستان میگفت و من یادت افتادم و اون متن رو از اول تا آخرشو علامت زدم. میخواستم وقتی اینترنتها وصل شد برات عکسشو بفرستم و بگم لعنت به سردرد!
بهت طبق روال پیام بدم و بگم امیدوارم صبح که چشماتو باز میکنی و این پیامو میبینی اصلا یادت نیاد دیشب سردرد داشتی.
چقدر از سردردها میترسیدم. اذیتت میکردن و من هر بار که اون درد رو توی چهرهات میدیدم مردمک چشمام میلرزید و اکثر مواقع در جواب میگفتی: «نه نه خوبم! ممنونم که انقدر اهمیت میدی آخه! خیلی باارزشه.» و به تعداد کدئینهایی که میخوردی میخندیدیم. تو در یاد من انقدر زندهای که تا بخوام باور کنم نیستی با قدرت بیشتری جون میگیری که بگی نه من رو ببین! من در یاد تو و هر کس که من رو نفس میکشه زندهام. به تو فکر میکنم و به هزارتا زندگی دیگهای که بریده شد. به تو فکر میکنم و به همهی آدمهای زخمی از جمهوری اسلامی. «خامنهای ضحاک بمیررر. بمیرر. بمیر.»
ما فقط خوشحال بودیم چون وجود داشتیم. چون بودیم. چون در زندگی همو داشتیم.
آخ از داغ فرزاد کمانگر و همهی زندانیها و اعدامیهای سیاسی. آخ از داغی که روی دلمون گذاشتید. آخ از شما بیوجودها.
همه چی بعد از تو مزهی گس و مزخرفی میدهد. قلبم تپیدن را فراموش میکند. چشمهایم رودخانهای ساختهاند. گل و لای قلبم تهنشین رودخانه شده و ماهیهای قرمز در آن بیهوده تلاش میکنند تا شنا کنند. دل نکبتم سخت فشرده میشود، سخت تنگ میشود، دلم به سختیِ سنگ میشود. دلم تنگ میشود. خیلی تنگ. آنقدر که ماهیها خفه شوند و تنها موجود زندهای که شناور میماند تویی. تویی تا همیشهی بودنم.
یادت افتادم اشتباهه. در هر نفسم یادت میوفتم. باید بگم بیشترِ بیشتر، خیلی بیشتر یادت افتادم.
من هم امشب با قسمت اول مستند فروغ فرخزاد (سرد سبز) یادت افتادم.
اونجا که گفتن فروغ گاهی با جوهر سبز مینوشت و خطخطیهایی در شعرهاش مشهود بود.
در هر نفسم به یادتم.
امروز با این شعر بیشتر یادت کردم. میخواستم برات بفرستم و بگم چون سبز و اسب داره یاد خودمون افتادم.
چون ماهی و کوهپایه داره. چون کلمهی تُرکی داره. چون اشک داره، چشمهای بارونزدهی تو. چون کلمهی «دوست» داره. چون این قسمتش که میگه: «این زخم را میبینی که سینهی مرا تا گلوگاه بردریده؟» رو داره. چون ما رو داره در کلماتش.
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
