ru
Feedback
عنکبوت‌ها روی ستون فقراتم می‌رقصند.

عنکبوت‌ها روی ستون فقراتم می‌رقصند.

Открыть в Telegram

ژن، ژیان، ئازادی

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
247
Подписчики
-124 часа
+127 дней
+1230 день
Архив постов
سبز، تویی که سبزت می‌خواهم.

نغمه‌ی خوابگرد سبز، تویی که سبز می‌خواهم، سبز ِ باد و سبز ِ شاخه‌ها اسب در کوهپایه و زورق بر دریا. سراپا در سایه، دخترک خواب می‌بیند بر نرده‌ی مهتابیِ خویش خمیده سبز روی و سبز موی با مردمکانی از فلز سرد. (سبز، تویی که سبزت می‌خواهم) و زیر ماه ِ کولی همه چیزی به تماشا نشسته است دختری را که نمی‌تواندشان دید. سبز، تویی که سبز می‌خواهم. خوشه‌ی ستاره‌گان ِ یخین ماهی ِسایه را که گشاینده‌ی راه ِ سپیده‌دمان است تشییع می‌کند. انجیربُن با سمباده‌ی شاخسارش باد را خِنج می‌زند. ستیغ کوه همچون گربه‌یی وحشی موهای دراز ِ گیاهی‌اش را راست برمی‌افرازد. «ــ آخر کیست که می‌آید؟ و خود از کجا؟» خم شده بر نرده‌ی مهتابی ِخویش سبز روی و سبز موی، و رویای تلخ‌اش دریا است. «ــ ای دوست! می‌خواهی به من دهی خانه‌ات را در برابر اسبم آینه‌ات را در برابر زین و برگم قبایت را در برابر خنجرم؟… من این چنین غرقه به خون از گردنه‌های کابرا باز می‌آیم.» «ــ پسرم! اگر از خود اختیاری می‌داشتم سودایی این چنین را می‌پذیرفتم. اما من دیگر نه منم و خانه‌ام دیگر از آن ِمن نیست.» «ــ ای دوست! هوای آن به سرم بود که به آرامی در بستری بمیرم، بر تختی با فنرهای فولاد و در میان ملافه‌های کتان… این زخم را می‌بینی که سینه‌ی مرا تا گلوگاه بردریده؟» «ــ سیصد سوری ِ قهوه رنگ میبینم که پیراهن سفیدت را شکوفان کرده است و شال ِ کمرت بوی خون تو را گرفته. لیکن دیگر من نه منم و خانه‌ام دیگر از آن من نیست!» «ــ دست کم بگذارید به بالا برآیم بر این نرده‌های بلند، بگذاریدم، بگذارید به بالا برآیم بر این نرده‌های سبز، بر نرده‌های ماه که آب از آن آبشاروار به زیر می‌غلتد.» یاران دوگانه به فراز بر شدند به جانب نرده‌های بلند. ردّی از خون بر خاک نهادند ردّی از اشک بر خاک نهادند. فانوس‌های قلعی ِچندی بر مهتابی‌ها لرزید و هزار طبل ِآبگینه صبح کاذب را زخم زد. سبز، تویی که سبز می‌خواهم. سبز ِ باد، سبز ِ شاخه‌ها. همراهان به فراز برشدند. باد ِسخت، در دهان‌شان طعم زردآب و ریحان و پونه به جا نهاد. «ــ ای دوست، بگوی، او کجاست؟ دخترَکَت، دخترک تلخ‌ات کجاست؟» چه سخت انتظار کشید «ــ چه سخت انظار می‌بایدش کشید تازه روی و سیاه موی بر نرده‌های سبز!» بر آیینه‌ی آبدان کولی قزک تاب می‌خورد سبز روی و سبز موی با مردمکانی از فلز سرد. یخپاره‌ی نازکی از ماه بر فراز آبش نگه می‌داشت. شب خودی‌تر شد به گونه‌ی میدانچه‌ی کوچکی و گزمه‌گان، مست بر درها کوفتند… سبز، تویی که سبزت می‌خواهم. سبز ِ باد، سبز ِ شاخه‌ها، اسب در کوهپایه و زورق بر دریا. — فدریکو گارسیا لورکا

رنگ‌آمیزی این نقاشی این شعر است:

الان بی‌حسیِ مطلق. هیچی حس نمی‌کنم. هیچ حسی ندارم. حتی از اینکه هیچ حسی ندارمم عصبی نیستم. «فقط امیدوارم بمب اتمی آنقدر ارزان بشود که توی کله‌ی من هم یکی از آنها را بزنند.»

گفتی هی به این عکس نگاه کردی و گریه‌ت می‌گرفت. گفتی خیلی خالص بوده و کامل حسش کردی. گفتی اون شبم وقت خداحافظی وقتی بغلت کردم خیلی خالص بود. خالص‌ترینِ تمام مدتی که می‌شناسیم. گفتم وقتی ماچت کردمم همینطور. گفتی چشمات پر اشک شده و حالا دیگه جاری شدن. عکس رو گذاشتم پروفایلم چون خیلی خالصه و خیلی حس داره. امن‌ترین بغل‌های دنیا رو از سمت تو دریافت کردم و خوش‌شانس‌ترینم بابتش. دلم برات خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی تنگ شده و همش منتظرم ببینمت. می‌بینمت مگه نه؟ خودت اون روز پشت گوشی وقت خداحافظی گفتی می‌بینمت. منم همش منتظرم ببینمت. می‌بینمت. می‌بینمت. منتظرم ببینمت.

٧. لە دڵم ریشەت داوە و هەمیشە سەوز دەمێنیت. نازار دله‌کم.
٧. لە دڵم ریشەت داوە و هەمیشە سەوز دەمێنیت. نازار دله‌کم.

اشکام واسه تویِ عزیز قلبم تمومی نداره. دارم می‌پوسم و می‌ترسم که نتونم بجنگم برات. می‌ترسم.

۶. هی می‌گفتم با این مدل موهات منو یاد شخصیت‌های زن فیلم‌های وونگ کار وای می‌اندازی. خیلی بامزه بود آخه! خیلی بهت میومد.
۶. هی می‌گفتم با این مدل موهات منو یاد شخصیت‌های زن فیلم‌های وونگ کار وای می‌اندازی. خیلی بامزه بود آخه! خیلی بهت میومد.

قلبم خیلی گرم شد خدایا. هر عکس رو هی چند ثانیه نگاه می‌کنم. سنندج. رها. رها. رها.

گفتم این حس رو به کسی بگم که رها رو بشناسه کل امروزو با هر چیز کوچیکی کسیو یاد کردم که حتی یه بارم مکالمه ای نداشتیم و صرفا ت
+7
گفتم این حس رو به کسی بگم که رها رو بشناسه کل امروزو با هر چیز کوچیکی کسیو یاد کردم که حتی یه بارم مکالمه ای نداشتیم و صرفا تو چنلم بود و تو چنلش بودم با کروات یادش افتادم با سیگار طعمدار با وست سبز با آهنگی که اسم چنلش بود با دیدن درختا با کتابی از ادبیات ایتالیا با دیدن زندگی انگار حتی درون من غریبه هم رسوخ کرده و بهم میگه زندگی کن، میگه زنده باش، میگه ببین منم زنده‌ام! زندگی کن...

فال با اوریانا فالاچی. نگاه. احساس برانگیز. آموزش زبان فرانسه با حمید. آیس تی بدمزه. از خستگی سر روی میز گذاشتن. گردنبند درخت سبز. «دیگر این که باید خیلی بجنگی تا بتوانی بگویی که آنروز که حوا سیب ممنوعه را چید، گناه به وجود نیامد، آنروز یک فضیلت پرشکوه به دنیا آمد که به آن نافرمانی می‌گویند.»

ماهی چون اوتیسم کلمه‌ی ماهی داشتم و دارم. سبز چون تو روبه‌روم بودی. خوابگاه چون آلاخون‌والاخون بودم و همش در‌ مسیرِ طاقت‌فرسا می‌گذشت روزهام.

سه‌تا کلمه بگو! در لحظه و سریع! «پارک، میکروبیولوژی، ارغوان» «سبز، مرگ، سوفیا» «ماهی، سبز، خوابگاه»

اذیتم می‌کنه شدید. نشنیدن خبر مرگ خامنه‌ای هم روش.
اذیتم می‌کنه شدید. نشنیدن خبر مرگ خامنه‌ای هم روش.

خوب ببین. به قصه‌ی همشون گوش کن. به خانواده و دوستاشون فکر کن. خوب ببین. با چشم‌های باز ببین.
خوب ببین. به قصه‌ی همشون گوش کن. به خانواده و دوستاشون فکر کن. خوب ببین. با چشم‌های باز ببین.