حرة
Открыть в Telegram
تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجهالله. - اینجا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
242
Подписчики
Нет данных24 часа
+17 дней
+330 дней
Архив постов
242
خیلی بدجنسم که دارم با این زیرنویس چهره به آدما نگاه میکنم ولی خب اگه اینطوری نگاه نکنم حرصم خالی نمیشه.🗿
242
خیلی تلاش میکنم پیشداوریهام راجع به انسانها به وجود نیاد ولی خب وقتی به یکی نگاه میکنی تا اتمسفری که توش زیست کرده هم درمیاد.🗿
242
واقعا از روی غرض نیست ولی دوست دارم از دانشپژوهها سر طرحشون سؤال بپرسم. اصلا کاش داور بودم. البته اگر داور باشم اشکِ شرکتکننده رو در میارم.
242
انقدر خوبه آدم از کیفیت کار خودش و تلاشش مطمئن باشه. مثلا ما از این ارائه کلی منفی هم بگیریم ناراحت نمیشیم چون طرحمون، کارمون، میزان تلاشمون و همکاری موفقیت آمیزی داشتیم.
242
دیگه اسم شمال میاد تروماتایز میشم.
من بعد از ۹سال اومدم جنگل ببینم و دریا و الان داریم ملاحظات اجرایی مینویسیم.🗿
242
احساس میکنم کم لطفیه که این گربهه رو نبریم، یعنی نبرم خونه. این بچه هرجا میرم میاد میشینه کنارم. انگار روح نگهبانه. کلا بهم احساس کافی بودن میده.
242
اگه این آدم ته دوره بخواد نقد کنه، من قبل از جواب دادن ماگم رو پرت میکنم. واقعا تلاش سختیه که جلوی پرتاب شدن خودکارم رو میگیرم.
242
ساعت دو و نیمه از چشمام داره اشک میاد، بچهها میپرسن گریه میکنی؟ گفتم آره اشک شوق بازگشته. میگن جدی؟ و خب اینها یعنی دیگه نمیکشم.
فقط چندتا بلیت به تانزانیا میتونه خوشحالمون کنه.
242
یک کیلومتر و نیم.
صدای لولایهای تاب، از میانِ ایرپاد میگذرد و جیرجیر میکند. بینِ تاریکی و شرجی هوا و انبوه درختها، نشستهام. قبلترها، وقتی به هفتاکتبر فکر میکردم، علامتِ سؤال بزرگی کاسه سرم را پر میکرد. یعنی، درست بود؟ آن همه هزینه؟ آن همه سوگ؟ آن همه فقدان؟ پاسخ روشنی برایشان نداشتم. تاب میخورم و برگِ بامبویی که پیدا کردهام را بین انگشتانم سُر میدهم. صدای موسیقی بینِ صدای پسربچههای کنارم، گُم میشود. میگوید، همین که آمریکایی و اسرائیلی نیستم، خوبه.
پس و پیش حرفهایش را نمیفهمم. فرهنگ و خانوادهای که در آن زیسته را نمیدانم. جملهاش را برای خودم تکرار میکنم؛ همینکه آمریکایی و اسرائیلی نیستم خوبه!
احتمالا از این به بعد وقتی به هفتاکتبر فکر کردم، خودم را به صحبتِ آن پسربچه میرسانم. همینکه کودکی که آینده به او تعلق دارد، فهمیده انسانِ آمریکایی و اسرائیلی نبودن، فخر است برای آدمی، شاید کافی باشد. شاید اینکه هرکسی فقط بفهمد اگر نسبتی با آنها نداشته باشد، خوب است، واقعا کافی باشد. شب، تماس میگیرم، میگویند: برخی کشورهای آفریقایی حتی نام غزه را نشنیده بودند و بعد از طوفان الاقصی نگاههایشان به سمتِ آن قطعه از زمین که مولودگاه پیامبران است، و آرمان آزادگان، خیره مانده است.
بیستوهشتم و بیستونهم تیرماه/۱۴۰۵.
