220
Подписчики
-124 часа
+97 дней
-230 день
Архив постов
219
امروز را با چشمانی آزرده، سردرد، دندان درد و پا دردی شروع کردهام؛ امیدوارم ختم بهخیر شود!
219
از من به شما نصیحت:
هیچوقت با ذهنی آشفته و درگیر فوتبال نروید؛ چون با اندکی برخورد و تنش یا به خودتان آسیب میزنید و یا طرف مقابل!
219
دوری
خیلی دوری
و من اینجا در کنج اتاق سرد و تاریک
با تارهای غم قلبم را بخیه میزنم
به عکست میبینم
صدایت را میشنوم
میان ازدحام مردم شهر، دانشگاه، وقت کار، شب، روز، همیشه...
ولی دستت نیست
تا این دستهای یخزده و کمخونم را گرم کند
امواج پرطنین حنجرهات نیست
تا از صدای توحش این مردمان سنگدل آزادم سازد
خندههایت نردههای آهنی قلبم را ذوب میکند
و یادش چکههای داغ آهنیست
که بر جگرم میریزد و میسوزاندش
ولی تو میدانی که آخر این انتظار
راهیست هولناک و پر مخاطره
راهی سیاه و تاریک
سیاهتر و تاریکتر از کنج اتاقی که این خزعبلات را برای تو مینویسم
وحشتناکتر از قیافهی مردی که چند ماه است ریشاش را نتراشیده
و دهشتناکتر از شب نخوابیهای مکرر یک موجود روانی
صعب العبور عزیز من!
هیچ قطاری ما را به همدیگر نخواهد رساند
باد هیچ چرخبالی موهای تو را نخواهد لرزاند
و هیچ لباسی تو را در من نخواهد پوشاند
اما ادامهاش میدهم راهی را که
"پیاده آمده بودم، پیاده باید رفت"
با همان دستهای یخزده و کمخون
با همان نردههای آهنی ِ قلبم
به راهی که ...
راهی که نهایتاش هیچ کجاست
| مصیب ظفر
219
از من به شما نصیحت:
با ذهن درگیر و آشفته فوتبال نروید؛ یا به خودتان آسیب میزنید و یا به طرف مقابل!
219
Repost from N/a
فرزند ناخلف، گریبان جامعه را می گیرد؛ خیلی وقتها ما بهای تربیت نادرستِ فرزندانِ دیگران را میپردازیم...
219
Repost from The Last Of House Romanov
من از این ابر سیاه تشویش که روز به روز بزرگتر میشود و آسمان امیدواریام را تاریک میکند و از اینکه دستم به پراکندن آن نمیرسد، میترسم.
219
Repost from تراوش | علیسینا بصیر
چطور میتوان در افغانستان شهرت کسب کرد؟ بسیار ساده است؛ اگر آدم برونگرایی هستی، بهترین مسیر تیکتاکر و بلاگر شدن است. اصلاً به محتوا دقت نکن، همانطور که بینندگان شما توجه نمیکنند. بلاگر شدن معیار و اصول خاصی ندارد؛ میتوانی آهنگ لبسینک کنی، یا مثل استاد کینگ بقیه را چلنج بدهی.
البته از راه ادبیات هم میشود پیش رفت؛ چند تا جمله روانشناسی زرد پیدا کن، کتابی در دستت بگیر و بگو فلانی در فلان کتاب چنین گفت و چند چیز را سر هم کن. کسی توجه نمیکند که واقعاً چنین چیزی را همان شخص گفته است یا خیر؛ مردم را نصیحت کن و هر حرفی که دلت خواست به آنها بگو و به راه نیک هدایتشان کن!
البته اگر پدر پولداری داری و از یک سیر سودا زیاد، ده دست خانه نبردهای، میتوانی یک موبایل مدلبالا بخری، با لباسهای جدید و با موتر پدرت فیلم بگیری و در اینستاگرام و فیسبوک نشر کنی. به مردم بفهمانی که بله من دارم و شما ندارید، بله من تنها کسی هستم که لذت دنیا را بردم و شما بدبخت هستید.
اگر جربزه اینها را نداشتی که نه توانستی جلوی دوربین چیزی بگویی و نه مال و منال کافی برای تجملگرایی داشتی، شروع کن به نوشتن و در بیوی خود بنویس: «نویسنده و تحلیلگر». در قدم اول کوشش کن به اختلافات قومی و مذهبی دامن بزنی؛ اگر اینها هم بینتیجه شد و سرت فهمیدند که آدم بیکاره و مضری هستی، انسانهای سرشناس و نیک را مورد حمله قرار بده، به پایشان تهمت بزن و پشت سرشان بد بگو؛ این روش حتماً جواب است!
خب، امکان دارد این پروژهها هم ناکام شود و زود از طرف مردم مورد عنایت قرار بگیری؛ پس کوشش کن از فلاکت و بدبختی مردم نان دربیاوری! شروع کن به انجام دادن کارهای خیریه؛ از سر و صورت فقرا فیلم بگیر، یک پنجصدی در دستشان بده و در تیکتاک، اینستاگرام، فیسبوک و اگر یوتیوب هم داشتی که چه بهتر، نشر کن و از مردم بخواه که برایت پول حواله کنند تا کمی هم به جیب خودت بزنی و به عنوان آدم نیکخواه مشهور شوی؛ در کنارش هم به بقیه اموری که در بالا گفتم ادامه بدهی!
اگر نتوانستید دلقک شوید و با پول پدر به مردم فخرفروشی کنید، و نتوانستید از این سبد لوکس، کرامت انسانی خود یا دیگران را به حراج ببرید، پس اینجا جای شما نیست! خب، از اینکه نمیتوانید در این افغانستانِ با شکوه و با تاریخ غنی که دارد، خودتان را بچلانید، پس بروید! از این دیار بروید، از فامیل و عزیزان خود دور شوید، از این خاک دل بکنید و مسافر غربت شوید. هر چقدر هم متفکر و بااستعداد هستید، فرار کنید که اینجا جای شما نیست؛ چون هنوز هستند افرادی که گور استعدادها را با دستهای خودشان بکنند تا دلقکها را بالا ببرند، به دانشمندان و سرمایههای انسانیشان پشت کنند، دلیل بدبختیشان را فراموش کنند و به چیزی تبدیل شوند که واقعاً به آن بها میدهند.
خلاصه میگویم دوستان عزیز من؛ تحصیل نکنید، زبان یاد نگیرید، پشت مهارت نگردید؛ اینها جز وقت ضایع کردن چیزی بیش نیستند. در افغانستان، علمجویی، یادگیری و مهربان بودن همه به یک تابو بدل شده است و اگر دنبال اینها بگردید، صد درصد از قافله پس میمانید.
