ch
Feedback
یادداشت‌ها

یادداشت‌ها

前往频道在 Telegram

显示更多
伊朗146 529未指定类别
231
订阅者
-124 小时
-57 天
+430 天
帖子存档
از لحاظ روحی، نیاز دارم برای یک هفته؛ ترجیحا وسط طبیعت، تفریح کنم و به معنای واقعیِ کلمه در لحظه حضور داشته باشم؛ به چیزی یا کار عقب‌افتاده‌یی فکر نکنم و ذهنم را از هرچه مشغله آزاد کنم.

هرچه جلوتر می‌رویم، وضعیت خراب‌تر می‌شود؛ پس کی این کابوس‌ها تمام خواهد شد؟

Fernando Pessoa once said: “I'm beginning to know myself. I don't exist. I'm the space between what I'd like to be and what others made of me.”

Adelita – Francisco Tárrega - Classical Guitar.m4a2.33 MB

Francisco Tárrega – Tango Maria.m4a4.62 MB

Repost from N/a
❤️‍🩹
❤️‍🩹

Twenty One Pilots – Stressed Out.mp37.81 MB

خیال می‌کردم برای پیشونیم یه خونه‌ی کوچیک رو شونه‌هات داری!

“That feeling when you don’t know what you are feeling anymore; not sad, not angry, not fine, just floating somewhere between numb, overstimulate and tired.”

One Direction - Night Changes.mp38.82 MB

روبه‌روی آینه می‌ایستم و آینه سعی می‌کند سعی می‌کند سعی می‌کند از این‌همه خرابه چهره بسازد -گروس عبدالملکیان

Celeste - This Is Who I Am (From The Day of the Jackal ).mp38.90 MB

آری سعدی جان؛ «نه امکان ِ بودن هست و نه پای گریز!»

باشد؛ دیگر راجع به این موضوع فکر نمی‌کنم. هم‌چنان من:

کنار باغ وحش، زنی را دیدم که پهلوی موترسایکل، روی خاک نشسته و به فکر فرو رفته است. پنداشتم که گدا باشد، ولی دیدم لباس پاک و منظم بر تن دارد، ظاهرش به گدا نمی‌ماند و نبود. از کنارش رد شدم ولی ذهنم درگیرش شد... درگیر این‌که چرا آن‌جا روی زمی نشسته باشد. می‌دانید، نتیجه‌اش چه شد. این‌که شوهر و فرزندش داخل باغ وحش رفته اند و او چون اجازه داخل شدن ندارد، آن‌جا منتظر شان نشسته است.

Repost from سنگِ صبور
اینستاگرام برای بچه پولدارها و آدم قشنگ‌هاست. برای آن‌ها تا با ریلز های قشنگ مشنگ و مخاطب‌پسند شان، و با آیفون های ۱۷ و ۱۰۰۰۷ شان جلو آیینه بایستند و بگویند ما چقدر زیبا هستیم و ورزش می‌کنیم و سفر می‌رویم. و از بینی فیل افتاده‌ایم و حوا و آدم را نمی‌شناسیم. واتسپ مال آدم‌های زخمی‌ست. مال آدم‌های درددیده که جرات حرف زدن مستقیم با کسی را ندارند و با کمک استوری‌، عقده‌های دل شان را خالی می‌کنند و به مخاطب خود زخم زبان می‌زنند. فیسبوک هم محل دعوای قومی است. اگر سر تان برای جنگ و درگیری و یخن به یخن شدن درد می‌کند حتما به این برنامه سر بزنید. هیچ کسی، دیگری را قبول ندارد. یکی می‌گوید من چون این شکلی هستم، وطن از من است و دیگران حقی در این سرزمین ندارید. و دیگری می‌گوید اگر تو با زبان حرف نزنی و زبان مادری‌ات را کنار نگذاری، مسلمان نیستی و باید از ما ممنون باشی که این‌جا جایت داده‌ایم. تف بر این‌ها. تلگرام مال ما بچه‌های غریب است. بیست‌وچهار ساعت در این‌جا افتاده‌ایم و مدام از این کانال به کانال می‌رویم. می‌خوانیم و می‌فهمیم فلانی امروز حالش بد بوده و فلانی امروز تولد داشته. تصویر هم نداریم که، با خواندن متن فضا را در ذهن‌مان طوری که دوست داریم، تصویر و تصور می‌کنیم. سهم می‌گیریم در آن بزم و یک قطعه کیک و یک گیلاس چای برای خود مان بر می‌داریم و گوشه‌ای می‌رویم تا از تماشای آن جمع لذت ببریم.

This part of my life; this little part, is called Happiness!
This part of my life; this little part, is called Happiness!

Why does every website ask if I accept cookies? If they’re chocolate chip, then yes. Otherwise, leave me alone!

Repost from دُژَم
گاهی متوجه می‌شوم که نویسنده چیزی را نوشته است که من هرگز نتوانسته‌ام دربارهٔ خودم بگویم. این‌طور نیست که نویسنده مرا شناخته باشد؛ موضوع کاملن برعکس است. هیچ نویسنده‌ای چیزی دربارهٔ من نمی‌دانسته است. اما ادبیات دقیقن در همین بیگانه‌گی، امکان نوعی شناخت را فراهم می‌کند: آدم در سخن دیگری، با خودش مواجه می‌شود.

Adele – Lovesong.m4a4.88 MB