ru
Feedback
«ادبیاتِ عُصیان»

«ادبیاتِ عُصیان»

Открыть в Telegram

کــیمیاکــریم‌زاده دانشجوی زبان و ادبیات پارسی|نوازندهٔ سنتور @Isyanhearsyoubot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
331
Подписчики
+324 часа
+57 дней
+930 день
Архив постов
لقب حکومت سلجوقیان "ملازمانِ امیرالمومنین" بوده.

فراق‌روی‌توآموخت‌موی‌وچشمم‌را که‌انتهای‌شب‌تیره‌هم‌پگاهی‌هست!
ص"

ثبت لحظه‌ها.
ثبت لحظه‌ها.

قسم به حقارت واژه و شکوهِ سکوت، که شرح‌حال آدمی‌ گاهی ممکن نیست...

.

_هم کیمیایی، هم کیمیاگر.

گرطلب‌کنی‌ازجان،عشق‌ودردمندی را عشق را هنر یابی، درد را دوا بینی"
رهی"

دانشکده‌ادبیات"
دانشکده‌ادبیات"

"گفتی که خانه‌‌ی تو درین شهرها کجاست؟ گفتم میان دشت دودستِ تو آشناست گفتی که معتقد به بهشت و به دوزخی؟ گفتم بهشت و دوزخ، وصل و فراق ماست گفتی به وقت اشک، تورا راه چاره چیست؟ گفتم که یادِ مهر تو در دل مرا دواست گفتی چه پیشت آمد از آن لحظه‌ای نگاه؟ دل رفت و جان بسوخت و این کل ماجراست گفتی چه دیده‌ای مگر اینگونه عاشقی؟ گفتم که دیدن تو مرا عین کیمیاست" گفتی چه جسته ای تو ز تقدیر و از قضا؟ گفتم وصالِ روی توام جمله مدّعاست گفتی چه مانَدت ز جهانِ پر از فریب؟ گفتم نشانِ بوسهٔ تو بر لبِ خداست گفتی چه آرزوست برایت ز بعدِ ما؟ گفتم که نامِ ما به دلِ موج،کهرباست گفتی اگر به سوز غم از پای اوفتم؟ گفتم نگاهِ تو به تنم روحِ جان‌فزاست گفتی چه شد که بی‌تو چنین شوق می‌کشم؟ گفتم خیالِ روی توام کعبه و دعاست گفتی که شب بدون تو آیا سحر شود؟ گفتم سحر به یاد تو هر لحظه با صفاست گفتی چه‌شد که‌جان به تمنای‌عشق داد؟ گفتم جهانِ بی تو مرا سایه‌ای فناست گفتی مرا چه حاجتِ این عشق ای صبا گفتم که شوقِ دیدن تو اصل ماجراست
صبا،عصیان حوالیِ لحظه‌های زندگی"

دوامِ هرچه به عالم،نجیب خنده‌ی شما استاد باقری🤍

حافظ،فرشچیانِ شعرِ فارسی‌.
استاد باقری"

دردا و دریغا که شخصی چون فردوسی در اخر عمر از فقر میگه، اما چه مایه افتخاریست که آلوده نشد به سکه‌ها و صله های خونینِ غزنویان.
استاد باقری.

چون به سخن گفتن می‌آمد، دُر می‌پاشید.
بیهقی در‌باره‌ سلطان مسعود.

_باید آب رو از سرچشمه برداشت.
استاد باقری"

فکر نمیکردم هیچوقت این حس بیاد سراغم اما، میترسم شعر بنویسم، احساس میکنم هر واژه ای که از این دل بچکه، خونِ قلبمه.
بمونه به یادگار از شیش مهر"

نور همیشه هست، فقط کافیه از پنجره‌ی درستی به آسمون نگاه کنی.
نور همیشه هست، فقط کافیه از پنجره‌ی درستی به آسمون نگاه کنی.

_کاش بیات استاد راهنمام باشه.

خدا هر دری رو که میبنده، ده تا در دیگه برات باز میکنه، توی زندگی هممون آدم هایی میان و میرن که خیلی اثرات قشنگی میزارن، خاطره انگیز و جالب و پرماجرا، این مسیر و بودن با همچین کسانی همیشه به ما درس های بزرگی میده، بزرگتر و باتجربه تر از قبل میشیم، باید این درس‌های ارزشمند رو از تموم انسان‌هایی که باهاشون در ارتباط بودیم و هستیم و خواهیم بود بگیریم و یادمون نره، زندگی همین لحظه‌های گذراست!
عصیان،به وقتِ‌ شش مهر"

دیدمت رفتی و داغت جگرم را سوزاند فکر بی هم نفسی با تو سرم را سوزاند عقل از نیمه‌ی معمولی من رد شد و رفت عشق هم نیمه‌ی دیوانه‌ترم را سوزاند ابرها آمده بودند نفس تازه کنم رعد و برقی همه‌ی برگ و برم را سوزاند من گنجشک کجا جرئت پروانه کجا خواستم گرم شوم شعله، پرم را سوزاند!
حامد عسکری"

دست‌هایم را از اشک برکه‌ای ساخته‌ام و در آینه‌اش چشمانم را آماده تسلیم دیدم بی باوری مرگ بود که جای خود را به باور فراق می‌داد در حزن تفته غروب تابستان و زندگی به خاطر چشمانی عزیزتر از زندگی ادامه می‌یافت!
ناهید عباسی"