«ادبیاتِ عُصیان»
رفتن به کانال در Telegram
کــیمیاکــریمزاده دانشجوی زبان و ادبیات پارسی|نوازندهٔ سنتور @Isyanhearsyoubot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
342
مشترکین
-324 ساعت
+77 روز
+630 روز
آرشیو پست ها
با یه چشمکِ دوباره منو زنده کن ستاره نزار از نفس بیفتم تویی تنها راه چاره آی ستاره، آی ستاره بی تو شب نوری نداره این ترانه تا همیشه تورو یادِ من میاره☆
گفتی چه میبینی بگو، در چشمِ چون آیینه ام؟
گفتم که من خود را در او، عریان تماشا میکنم=)
سیمینِ بهبهانی"
در ستایشِ این صدا باید گفت
من تورا میپرستیدم ؛
همچون شجریان که در هر تحریر،کلام را در دهانش مزه مزه میکرد!
سدههای پنجم و ششم در پهنه فرهنگ و ادب از سدههای ماندگار و پرستاره است،شاعران بزرگ، خطیبان نغز گفتار، عارفان گردن فراز، صوفیان شهره و نظریه پردازان سترگ، آسمان این دو سده رو درخشان کردند. ناصر خسرو، عمر خیام، امام محمد غزالی، احمد غزالی، سنایی غزنوی، جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی، خاقانی، نظامی گنجوی و دهها چهره ماندگار، برخاستهی این دو سدهاند!
"گفتی که خانهی تو درین شهرها کجاست؟
گفتم میان دشت دودستِ تو آشناست
گفتی که معتقد به بهشت و به دوزخی؟
گفتم بهشت و دوزخ، وصل و فراق ماست
گفتی به وقت اشک، تورا راه چاره چیست؟
گفتم که یادِ مهر تو در دل مرا دواست
گفتی چه پیشت آمد از آن لحظهای نگاه؟
دل رفت و جان بسوخت و این کل ماجراست
گفتی چه دیدهای مگر اینگونه عاشقی؟
گفتم که دیدن تو مرا عین کیمیاست"
گفتی چه جسته ای تو ز تقدیر و از قضا؟
گفتم وصالِ روی توام جمله مدّعاست
گفتی چه مانَدت ز جهانِ پر از فریب؟
گفتم نشانِ بوسهٔ تو بر لبِ خداست
گفتی چه آرزوست برایت ز بعدِ ما؟
گفتم که نامِ ما به دلِ موج،کهرباست
گفتی اگر به سوز غم از پای اوفتم؟
گفتم نگاهِ تو به تنم روحِ جانفزاست
گفتی چه شد که بیتو چنین شوق میکشم؟
گفتم خیالِ روی توام کعبه و دعاست
گفتی که شب بدون تو آیا سحر شود؟
گفتم سحر به یاد تو هر لحظه با صفاست
گفتی چهشد کهجان به تمنایعشق داد؟
گفتم جهانِ بی تو مرا سایهای فناست
گفتی مرا چه حاجتِ این عشق ای صبا
گفتم که شوقِ دیدن تو اصل ماجراست
صبا،عصیان حوالیِ لحظههای زندگی"
