کانال| بشیر احمد عالمیار
Открыть в Telegram
نشر یادداشتهای دینی و فکری، ترجمه متون عربی، اشعار و نکتههای ادبی؛ از نوشته و ترجمههای ناقابل خودم و نیز گزیدهای از آثار ارزشمند اهل علم و ادب.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
241
Подписчики
+124 часа
Нет данных7 дней
-830 день
Архив постов
Repost from N/a
مرا بازیچه ی خود ساخت چون موسی که دریا را
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را
نسیم مست وقتی بوی گُل می داد حس کردم
که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را!
خیانت قصه ی تلخی است اما از که می نالم؟
خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را
خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
چه آسان ننگ می خوانند نیرنگ زلیخا را!
کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست
چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را؟
نمی دانم چه نفرینی گریبانگیر مجنون است
که وحشی می کند چشمانش آهوهای صحرا را!
چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معما را
#فاضل نظری
بزرگترین مشکل با شیوخ جریان وهابیت در برخی گزینشهای فقهی آنان نیست، بلکه در فقدان منهجیت اصولی و آشفتگی آشکار در فتواست؛ و از این جهت، شباهتی عمیق با داعیهداران سکولاریسم و مدرنیسم دارند.
سکولار و مدرنیست لزوماً کسی نیست که به ترویج بیخدایی یا مباح شمردن محرماتی چون شراب و ربا بپردازد؛ بلکه هر کس بدون تکیه بر منهج معتبر اصولی و فقهیِ علمای امت، درباره دین سخن بگوید، در حقیقت در همان مسیری گام نهاده است که مدعیان مدرنیسم در تفسیر نصوص دینی پیمودهاند.
و از اموری که بر هیچ دیدهٔ بصیری پوشیده نیست، این است که هم در میان وهابی ها و هم در میان سکولاریستها، کنار نهادن فهم و اجتهاد علمای بزرگ، به بهانهٔ اجتهاد، نواندیشی و بازخوانی دین، بهوضوح مشاهده میشود.
یکی از آنان با صدای بلند میگوید: مذاهب چهارگانه شراب را نجس دانستهاند، اما حقیقت آن است که شراب پاک است؛ مذاهب چهارگانه طلاق زنِ حائض را واقعشده میدانند، اما حقیقت آن است که واقع نمیشود؛ مذاهب چهارگانه قائل به وجوب قضای نمازِ فوتشده بدون عذر هستند، اما قول صحیح آن است که قضا ندارد!
کسی که چنین سخن میگوید، از این جهت به سکولارِ مدرنگرا شباهت دارد که در اجتهادهای امامان و اتفاقنظرهای فقیهان طعن میزند و آنها را بهآسانی کنار مینهد. پس از این، تفاوت چندانی ندارد که یکی مدعی بزرگداشت سنت باشد و دیگری مدعی حاکمیت عقل و مصلحت.
مقصود از این همانندی، یکسان دانستن نتایج و مقاصد این دو جریان نیست؛ بلکه مراد، شباهت در روش نادرستِ مواجهه با احکام فقهی و درهمآمیختن مسائل ظنی و قطعی است.
نویسنده: عمران أبو شعر.
نصیحتی از یکی گرگ روزگار دیده:
————
این سخن من متوجه جوانان نازنین و رعنایی است که تازه پا در رکاب زندگی گذاشتهاند و میخواهند همگام با کاروان حیات به پیش بروند؛ مگر نمیدانند که روزگار بسی بیرحم است و انسانهایش بسی فریبکار.
این سخن از منی که در کورهٔ آتشین این بیمروتان سوخته است و این مسیر را چند روزی پیش از شما پیموده است، بشنو:
هیچ کسی در جهان مهمتر، ارزشمندتر و سزاوارتر به مهربانی از خودت وجود ندارد.
آی بله، در این زندگی اگر نخست به خودت نرسیدی، سرانجامی جز حسرت و ندامت ندارد.
چرا که نه، دیگران و نزدیکان و خانواده مهماند؛ اما تو مهمتر…
نازنین روزگار نادیدهٔ من!
چنین اندیشه کن که در این جهان، جز خودت کسی را نداری، با همین تصور و باور حرکت کن و برای خودت و آیندهات برنامهریزی کن؛ الا روزی از خواب شیرین و رؤیا این و آن داشتن بیدار میشوی و میبینی که تنها تویی در خلوت تنهاییات.
این چند گزارهٔ از جنس آن سخنان انگیزشی نیست، این کلمات با همین سادگیاش محصول یک عمر خون دل خوردنهاست.
پس سخن کوتاه باید و السلام
نویسنده: استاد فضلی آماج.
Repost from سنگِ صبور | ضیا
آرزو میکنم کسی پیدا شود که قلبت را از جا بکند و با خود ببرد. ببرد هرجا که میخواهد و تو بعد از آن هیچ چیز نفهمی. آرزو میکنم یک سلام خوب بشنوی، آنقدر خوب که تمام کلمات مهربان جهان را در خود داشته باشد. آرزو میکنم اتفاقی، در جای دور، نزدیکترین آدم به خودت را ببینی. آرزو میکنم روزی آنقدر زیبا داشته باشی که یادآوریاش چیزهای زیادی را در درونت بیدار کند.
درختها ایستاده سفر میکنند| اردشیر رستمی
Repost from محمد ظریف رستمی
چه انتقام بزرگی که روز گار گرفت
اداره، جان مرا پُشت میز کار گرفت
چو از تلاش من آگاه شد نظام زمان
رۀ گریز مرا سیم خاردار گرفت
خودش چگونه منزه از اشتباه و خطاست؟
کسی که جرم مرا یک به یک شمار گرفت
دل آنزمان که خبر گشت از عزیمت تو
به گریه عکس ترا طور یاد گار گرفت
قطار آمد و بلعید موجِ آدم را
دلم از اینهمه بلعیدن قطار گرفت
به محض دست تکاندادنت به وقت وداع
هوا شد ابری و خورشید را غبار گرفت
عفیف_باختری
Repost from |● ذبیح الله اوریاخیل ●|
قال أبو سليمان: فالعُزْلَةُ إنَّما تنفعُ العلماءَ العُقَلاءَ، وهي من أضرِّ شيء على الجهال. وقد روينا عن إبراهيم أنه قال لمغيرَةَ: تفقَّهْ ثم اعتزِلْ.
-العزلة، لأبي سليمان الخطابي، ص٢٢٥
عزیزان که زبانی عربی را بلد هستند نوشته های مفید عمران ابوشعر را می توانند از کانالش دنبال نمایند.
https://t.me/Aboshaar1
هرگاه کسی را دیدم که در مسئلهٔ تکفیر سهلانگاری میکند، متوجه شدم که او از اهل علم و حتی طالب العلم واقعی نیست ؛ پس شهرتش میان مردم و جایگاهش در دل عوام اهمیتی ندارد.
امام ابوحامد غزالی در کتاب «فیصل التفرقة» میگوید:
«تکفیر یک حکم شرعی است که به حلال دانستن مال، ریختن خون، و حکم به جاودانگی در آتش دوزخ مربوط میشود؛ بنابراین، زیر بنای آن همانند دیگر احکام شرعی : گاهی با یقین شناخته میشود، گاهی با گمان غالب، و گاهی نیز محل تردید است.
و هرگاه پای تردیدی به میان آید ، خودداری از تکفیر سزاوارتر است؛ زیرا شتاب در تکفیر بیشتر خوی کسانی است که جهل بر آنان غلبه دارد.»
پس فقیه کسی است که بداند آیا شروط تکفیر فراهم شده و موانع آن برطرف گردیده یا نه، و نیز آیا مسئلهای که به سبب آن حکم به کفر داده شده، واقعاً تا حدّ کفر میرسد یا خیر.
نویسنده: عمران أبو شعر.
پ.ن: به قول إمام غزالی دقت کنید که می گوید: "تکفیر یک حکم شرعی است که به حلال دانستن مال، ریختن خون، و حکم به جاودانگی در آتش دوزخ مربوط میشود" ولی عدهی از دوستان با تقیه می گویند ما فلان گروه را تکفیر میکنیم ولی حکم ریختن خون شان را نمی دهیم در حالیکه چنین نیست و نظر به این قول إمام غزالی رحمة الله علیه تکفیر توأم با حکم قتل فرد است.
چرا پرچم و طلیعهٔ مقاومت جز در سرزمینهای اسلامی دیده نمیشود؟
هیچ یک از دو تن که برخوردارِ نعمتِ عقل باشند، نزاعی ندارند که کردههای غرب و فرزندش از معاییر و مقاییسِ وحشت بیرون شده و اصلا سابقهای نظیرِ خود در تاریخ نداشته است. اما چرا کسی قیام نمیکند و برای دفاع مشروع کاری انجام نمیدهد، مگر عدل و آزادی از مسلّمههای مشترکِ انسانی نیستند؟
از تفسیرهای سیاسی و نظامی خیلی سر در نمیآورم و بسیار علاقهای هم به آن ندارم، لیکن یک اصل نزدم مسلَّم است که هیچ اقدام عسکری-نظامی خالی از پشتوانهی فکری-فلسفی نیست. غرب، اصالتا آمریکا و امپریالیزم آمریکایی همگام با زبردستیِ نظامی، با تمرکز و سرمایه گذاریِ گزاف در تلاشِ «خَصی سازی» جهان بود که موفّق شد؛ آمریکا پیروز شد که انسانِ پسامدرنیست بسازد؛ انسانی که زنجیر و زولانهی رفاهیت دست و پایش را بسته است، از خودگذری، قربانی دادن، معانی والای انسانی و مردانگی ازو سلب شده است. یعنی نیاز نبود که همه جا F-53 و انواع توپ و تانکهای جنگی استفاده کنند، فقط چند آپلکیشن، چند عدد فیلم و اصول و معانیِ بدیل کافی بود. انسانِ مدرنیست فاقد روحیهی قربانیست، او فقط مشغول رفاه فردی و تحقّق ذات و برآورده کردن نیازهاییست که نظام سرمایهداری و مصرفگرایی برایش تعیین کرده.
بر اساس طرح آنها پس ازین نباید انسانهای اسطورهای و قهرمانان تاریخی وجود داشته باشند؛ چون مفهوم قربانی و دفاع از شرف و ایمان به دفاع از مصالح فردی و تکمیل لیست تعیین شده، تخصیص داده شده است؛ بدنِ ورزشی، زنها، ماشین، شهرت، خانه...
یقین کنید که همه سعیشان برای این است که مبادا کسانی چون سِنوار؛ که هیچ مطلب دنیویای در ورای مقاومت و جهاد نداشت، وجود داشته باشند و بیایند مانند مادورو بدون مقاومت گرفتار مان کرده و بیشتر ذلیل مان سازند.
از همین جهت است که طلایع مقاومت فقط اینجاست، فقط اینجا.
نویسنده: استاد ذبیح الله اوریاخیل.
خلاصهٔ خلاصه:
دانشگاه وسائل را در اختیار انسان میگذارد، اما زندگی میدان واقعی برای نشاندادن تواناییها ست. نسل آگاه منتظر فراهمشدن شرایط ايدهآل نمی باشد، بلکه با تلاش، امید و همنشینی با انسانهای بلندهمت، از شب تاریک خویش سحر میسازد. هرگاه جوان با روحیهٔ امید به آینده بنگرد و مسئولانه امروز خود را مدیریت کند، درمییابد که هیچ خیری از بین نمیرود و ساختن آینده از گام امروز آغاز میشود.
هرکس این سخن را تلاشی برای آگاهیبخشی به جوانان و دمیدن امید در مسیر آیندهٔ آنان میداند، بازنشر این سخن سهم گیری در روشنکردن راه نسل فرداست.
دکتر عبدالكريم بكّار
یکی از مشکلاتی که نظامهای آموزشی مدرن با آن روبهروست این است که این نظام ها طوری طراحی شدهاند که فقط کارمندان مطابق نیاز کارخانهها و شرکتها تولید کنند؛ و این مسئله متأثر از نتایج انقلاب صنعتی است که نیمهی قرن هجدهم در اروپا آغاز شد.
بنابراین، انسان در چارچوب این نظامها نمیآموزد که چگونه زندگی کند؛ زیرا زندگی کردن خود هنری است که نیاز به آموزش دارد. منظور این است که باید به انسان توانایی مهار نفس، کنترل احساسات، مدیریت روابط اجتماعی، استحکام روانی و سطحی از آگاهی نسبت به حقیقت زندگی داده شود تا بتواند انتخاب کند، هدف تعیین نماید و با دشواریهای زندگی با حکمت و تعادل روبهرو شود، بدون آنکه دچار سردرگمی، آشفتگی و بیمعنایی گردد.
دکتر طارق سرحان.
رفته بود تا پیشِ آیینه بایستد و موهایش را شانه بزند. در میان راه، ناگهان یادش آمد که موهایش هنوز آشفتهاند؛ دستی میان آنها کشید و کوشید بینظمیشان را مرتب کند.
معلم، با همهی سالهایی که در تنهایی گذرانده بود، هنوز نمیتوانست لباسش را به درستی اتو بزند، و همین ناتوانیهای کوچک، گاهی خشم مبهمی را در وجودش میپاشید... پیش از رسیدن به مکتب، باید به خستهکنندهترین پرسش هر روزهاش پاسخ میداد که؛ امروز برای صبحانه باید چه بخورد؟
سینهاش به اندازهی یک ملال بالا آمد؛ آهی کشید. نارضایتی را میشد در آهِ اسفانگیزش به تماشا نشست. در ازدحام فکرهای پراکنده، به نازندهگی و آیندهی مبهماش میاندیشید که ناگهان چشمش به پسرک دستفروشی دوخته شد که برای تکان دادن کراچی، قامتاش در کودکی پیر شده خمیده مینمود، و در همان صبحِ روشنناشده، فشار کار عرقی را در خطوط پیشانیاش نشانده بود.
معلم لحظهای به چهرهی پسرک خیره شد؛ چهرهاش عجیب شبیه آذر _ یکی از شاگردانش_ بود؛ اما آذر نبود. فقط صورتشان به هم شباهت داشت؛ سرنوشتشان اما از دو جهان متفاوت آمده بود.
آذر هر صبح، با موتر آخرین مدل و رانندهی مخصوص، به بهترین مکتب شهر برده میشد و در صنفهایی مجهز و پیشرفته درس میخواند تا فردا مدیری موفق برای تجارت پدرش گردد. اما این پسرک دستفروش، باید از سپیدهی صبح تا سیاهی شام، جان میکند تا شاید لقمهنانی برای زنده ماندن پیدا کند. برای او، آینده واژهی مبهم و دوری بود که گویا هرگز سهماش نمیشد. سرنوشتاش از اکنون چنین نوشته شده بود که باید با تحمل گرما و سرمای خیابان، تمرین مشقت کند تا آخرشدن عمر... او و آذر فقط در چهره به هم شباهت داشتند؛ اما یکی صاحب آسایش بود و دیگری قربانی رنج.
این تصویر تلخ، روح معلم را آشفته کرد. با خود میاندیشید چرا جهان طوری طراحی شده که «یکی با کاسهی خالی دیگری با جامی لبریز است.»
هرچه بیشتر فکر میکرد، پاسخ کمرنگتر میشد. با ذهنی سنگین و قلبی پر از سوال، وارد صنف شد تا برای شاگردانش از عدالت و برابری سخن بگوید؛ از عدالتی که خودش هنوز نمیدانست در کجای این جهان پنهان شده است.
Repost from اندیشهگاه امام کوثری
«تکفیر المسلمین بدعة و ضلالة» نوشتۀ دکتر احمد ریسونی است که توسط خامهٔ استاد بشیر احمد عالمیار، ذیل عنوان «تکفیر؛ بدعت گمراهکننده» به فارسی برگردان شده است.
ریسونی این یادداشت را پس از آغاز حملات دشمنِ صلیبی ـ صهیونیستی علیه ایران اسلامی، که موجی از فتواها و موعظههای تکفیرگرایانه از سوی «دعوتگران مدخلی» بهراه افتاد و بهنحو فزاینده گفتمان تکفیری را جان دوباره بخشید، انتشار داد.
این یادداشت نقدی جدی بر ادبیات تکفیری و رویکردهای متصلبانه بهشمار میرود. ریسونی بر این باور است که صرف سخن گفتن از «ضوابط تکفیر»، پدیدهٔ تکفیر را مشروعیت نمیبخشد بلکه تکفیر، از چشمانداز اصولی ذاتاً مسئله است. به باور او، بخش بزرگی از نوشتههای معاصر که پیرامون «ضوابط تکفیر» نگارش یافتهاند، تکفیر را بهعنوان یک اصل اعتقادی مسلم گرفتهاند و گویی که تکفیر وظیفهای شرعی است که تنها باید تحت شرایط خاص انجام شود! در حالیکه چنین تلقیای درست نیست و اینگونه برداشت از آموزههای دینی نحیف، ناتمام و چهبسا ناصواب است. بهباور د. ریسونی، خداوند مسلمانان را مأمور تفتیش عقاید، واکاوی نیتها و صدور حکم ایمان و کفر دربارهٔ دیگران نکرده است...
کانون علمی و فرهنگی بخارا افتخار دارد که در تداوم فعالیتهای فرهنگی و معرفتی خویش، ترجمۀ این یادداشت را خدمت خوانندگان و علاقهمندان گرامی تقدیم میدارد. 👇
Repost from بهرام هیمه
به حضرت پیغمبر ص
من شاعرم، به شعر قناعت نکردهام
یک بیت هم برای تو جرأت نکردهام
دل را ضروری است که به شستوشو گرفت
قبل از شروع شعر برایت، وضو گرفت
من کیستم که لب بگشایم برای تو
بیتی، قصیدهای بسرایم برای تو
"نامت بلند باد" که نوری به سینه است
هرجا که ذکر خیر تو باشد مدینه است
نه جای مُهر بر روی پیشانی من است
لبخند من نشان مسلمانی من است
در گوش من صدای زلالی اذان نگفت
بعد از شما دوباره بلالی اذان نگفت
قرآن روی صفحه و دیوار مانده است
از تو به من ابوذر و عمار مانده است
نور دل و دو دیدهی این نسل، فاطمه است
فرع است هر چه مینگرم، اصل فاطمه است
نفس تو و وزیر تو و یار و یاورت
ای بیبرادری که علی شد برادرت!
در زندگیم سایهی بالای سر تویی
دستی بکش به روی سر من، پدر تویی
٭٭٭
قرآن گرفته بود به بر، سیم و زر نداشت
قرآن بدون او بدنی بود، سر نداشت
پیغمبری که وارث او یک زن است و بس
شاید به این بهانه که تنها پسر نداشت
ایمان من به صورت او بود، بس نبود؟
آری، دلم نیاز به شقالقمر نداشت
مولای من که نام تو نام مبارکیست
این چند بیت هدیهای بسیار کوچکیست
در زندگیم سایهی بالای سر تویی
دستی بکش به روی سر من، پدر تویی
هیمه
این کانال اندیشه شیخ عزیز ما شیخ ادهم العاسمي را به فارسی نشر می کند. با خود داشته باشید و استفاده نماید.
