کانال| بشیر احمد عالمیار
Открыть в Telegram
نشر یادداشتهای دینی و فکری، ترجمه متون عربی، اشعار و نکتههای ادبی؛ از نوشته و ترجمههای ناقابل خودم و نیز گزیدهای از آثار ارزشمند اهل علم و ادب.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
241
Подписчики
+124 часа
Нет данных7 дней
-830 день
Загрузка данных...
Похожие каналы
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Облако тегов
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
июль '26
июль '26
+4
в 1 каналах
июнь '26
+256
в 5 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 28 июля | +1 | |||
| 27 июля | +1 | |||
| 26 июля | 0 | |||
| 25 июля | +1 | |||
| 24 июля | 0 | |||
| 23 июля | 0 | |||
| 22 июля | 0 | |||
| 21 июля | 0 | |||
| 20 июля | 0 | |||
| 19 июля | 0 | |||
| 18 июля | 0 | |||
| 17 июля | 0 | |||
| 16 июля | 0 | |||
| 15 июля | 0 | |||
| 14 июля | 0 | |||
| 13 июля | 0 | |||
| 12 июля | 0 | |||
| 11 июля | 0 | |||
| 10 июля | 0 | |||
| 09 июля | 0 | |||
| 08 июля | 0 | |||
| 07 июля | 0 | |||
| 06 июля | 0 | |||
| 05 июля | 0 | |||
| 04 июля | 0 | |||
| 03 июля | 0 | |||
| 02 июля | +1 | |||
| 01 июля | 0 |
Посты канала
نقد و بررسی کتاب انسان دوم.
«انسان دوم»، نخستین اثر نویسنده در حوزه ادبیات داستانی، تلاشی است در جهت نگرش درست به هویت، ریشههای فرهنگی و دیار آدمی. در این اثر میتوان تقابل میان دو نوع نگرش را مشاهده کرد: نخست، نگرشی که نسبت به اصل و مبدأ خویش بیتفاوت است و میکوشد خود را با هر شرایطی سازگار سازد؛ حتی اگر آن شرایط هیچگونه سنخیتی با فطرت و روح انسان نداشته باشد. در برابر آن، نگرشی قرار دارد که انسان را به سوی زیستن فطری و توجه به اصالت خویش فرامیخواند.
این داستان را میتوان از چند جهت مورد بررسی قرار داد:
نخست: از لحاظ محتوا
داستان از نظر درونمایه، اثری قابل توجه است؛ زیرا به معضلی میپردازد که کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در این اثر، خودکمبینی، فراموشی هویت، نادیده گرفتن دستاوردهای مردم خویش و انسانزدایی از انسان مدرن به نقد گرفته شده است. همچنین زیباییهای سرزمینی محروم که کمتر در رسانهها بازتاب مییابد، به تصویر کشیده شده است.
با این همه، میتوان گفت اگر «متستان» را نمادی از کشور خودمان بدانیم، از دیدگاه نگارنده، در بیان زیباییها و خصال نیک مردم آن، گاه نوعی مبالغه عاشقانه دیده میشود؛ زیرا در زندگی واقعی و تجربه زیسته ما، کمتر با چنین جلوههای گستردهای روبهرو میشویم.
دوم: از لحاظ ادبیات داستانی
چنانکه اشاره شد، «انسان دوم» نخستین تجربه نویسنده در عرصه داستاننویسی است و طبیعی است که کاستیهایی نیز داشته باشد؛ اما زیباییهای اثر به اندازهای است که خواننده میتواند از کنار بسیاری از این کاستیها بگذرد.
نثر سلیس و روان، احساس فراوان ـ بهویژه در صحنههای عاشقانه داستان ـ از نقاط قوت این اثر است. با این حال، اگر نویسنده در روند روایت، بیشتر به درون ماجراها میرفت و مطابق اقتضای داستاننویسی، جزئیات رویدادها را با دقت بیشتری بازگو میکرد، میتوانست بر جذابیت اثر بیفزاید. همچنین در مواردی، اگر به جای بیان مستقیم وضعیتها، به روایت و نمایش آنها میپرداخت تا خواننده خود بتواند صحنهها را در ذهن خویش تصور کند، ارتباط مخاطب با داستان عمیقتر میشد و ذهن او بیشتر درگیر اثر میگردید.
در مجموع، «انسان دوم» در ادبیات داستانی ما ـ که در بسیاری از موارد متأثر از اندیشههای وارداتی بوده است ـ اثری متفاوت و تازه به شمار میآید. نویسنده با نگاهی انتقادی به برخی جریانهای فکری وارداتی پرداخته است و این ویژگی، از امتیازات مهم کتاب محسوب میشود. برجستهترین نکته درباره این اثر آن است که داستان صرفاً روایتی عاشقانه و احساسی نیست، بلکه حامل یک اندیشه و پیام فکری نیز هست.
| 2 | Нет текста... | 11 |
| 3 | استقلال: از تجلیـل تا تحلیـل
هر کتلۀ انسانی اعم از: ملت، قوم، قبیله، نژاد و… در گسترۀ تاریخ (گذشته) خویش دستآوردها و ارزشهایی دارد که تقریباً مورد اتفاق است و آنها پیوسته بدان مباهات میورزند و از آن نکوداشت میگیرند. ارزشها ممکن است گاهی از جنس پیروزی در جنگ باشد، یا سرآمدی در دانش و یا هم پارهیی از امور و ارزشهای اخلاقی و قس علیهذا. از این میان، پیروزی در نبرد علیه بیگانهگان بخش عظیمی از افتخاراتِ تاریخ معاصر افغانستان را شکل میدهد که مال مشترکِ همۀ اقوام و گروههای ساکن در این کشور است و از اینرو، بیمناسبت نیست اگر از آن جمعاً بزرگداشت صورت گیرد و این بزرگداشت به یک معنا کار نیک و دوراندیشانهیی است؛ زیرا میتواند هنوز هم روحِ استقلالطلبی و شور آزادیخواهی را در ناخودآگاهِ نسلهای آینده زنده نگه دارد و اتصالِ ما را با گذشته مستدام بدارد. از این بابت، بایستی از چنین مناسبتهایی – ولو به صورت نمادین- تجلیل کرد. جالب است اینکه بدانیم، مردم افغانستان – برخلاف بسیار ی از ملتهای دیگر – پیهم در سه نبرد خونین با فرنگیها به پیروزی رسیدهاند و از اینرو، بازخوانی اینگونه خاطرهها میتواند بر تحفظ و تکثیر غرور ملیِ ما اثرگذار باشد.
با این وجود، ناکامی تاریخی دستگاههای سیاسی در امر تأمین عدالت اجتماعی، دولت-ملتسازی و توسعۀ دانش – در گذشته – بسیار عبرتانگیزند. فیالمثل کافیست بدانیم در دورۀ عبدالرحمنخان، در کُل جغرافیای این کشور سه دبیرِ چیرهدست یافت نمیشد که امور اداری دربار را برعهده گیرد. اینگونه میتوان به اعماق فاجعۀ فکری و فرهنگیِ نهادینهشده در این سرزمین اشراف پیدا کرد. این در حالیست که همزمان با عصر عبدالرحمن خان، از صدها فیلسوف و نویسنده و دانشمند، شاعر و مخترع و… میتوان در جاهای دیگر دنیا، فیالمثل اروپا سراغ گرفت که حتا فهم اندیشههای آنها بر حافظۀ روشنفکرانِ ما سنگینی میکند. با این گفته، اگر «زمان» را پیوسته فرض کنیم و «حال» را برآیندِ ضروری «گذشته» بینگاریم، آنگاه اگر کنون در چنین وضع اسفباری نمیبودیم، بایستی تعجب میکردیم. بودن در وضع کنونی به یک معنا، تحمیلِ گذشته است، گذشتهیی عمدتاً تاریک و ظلمانی که سایۀ سنگینش را تا «اکنونِ» ما گسترانده است. این نکته را برای آن گفتم تا نشان دهم «گذشته»یی که گاه پنجهزارساله خوانده میشود، غالباً درخشان و پُررونق نبوده است، هر چند استثنائاً گاهی به سمتی حرکت کرده که امیدبخش بوده است.
با این بیان، گذشتهیی با این وصف را نمیتوان صرفاً ستایش کرد، بل نیاز به تحلیل بیطرفانه و سنانِ فکر نقاد نیز دارد. تبجیلِ صرف و تکریمِ نابهجای «گذشته»، ما را از درک واقعیّتِ آن بازمیدارد و مانعی در برابر فهمِ «گذشته» بنیاد مینهد. اینگونه برخورد با گذشته از نگاه علمی کاملاً بیوجه است و صرفاً میتواند تسکینِ کاذبانهیی باشد که به درد سیاستمداری منفعتخواه یا ناسیونالیستی متصلب میخورد. با این وجود، در رویکردی جامعهشناسانه، بسیار مهم است اینکه بدانیم ما در چه وضعی قرار داریم و از یک مناسبتِ تاریخی، در چه شرایطی تجلیل میکنیم. تجلیل از استقلال در اوضاع و احوالی که بتوان واقعاً مستقلانه تصمیم گرفت و عمل کرد، بسیار شایسته و ستودنیست. برخلاف، تجلیل از آن در کشوری که همواره وضعیت آن تابعِ معادلاتِ قدرتهای منطقهیی و جهانی بوده و مهمتر از آن، بالفعل تحت حمایتِ کشورهای خارجی – اگر نگوییم اشغال – قرار دارد، بسیار مُضحک و حزنانگیز است. از آن بدتر، هزینهسازیِ هنگفت برای تدویر یکچنین محافلی، آنهم در وضعیتی که میلیونها تن زیر خط فقر مطلق قرار دارند و شهروندان با هزارویک مشکلِ حاد اقتصادی دستبهگریباناند، تراژدی خندهداریست که آدمی را به «تأملِ دشوار» و «پُرفاجعه» فرو میبرد. | 13 |
| 4 | وقتی که سقوط اخلاقی روی میدهد میبینی که مردم در ابتدا با آن مقابله میکنند،
سپس
با گذر زمان از اعتراض به آن خسته میشوند و بعد از آن به تدریج، آن را میپذیرند
و
سپس به فرهنگی عمومی در جامعه تبدیل میشود و بعد از آن، هر کس که به این سقوط اخلاقی اعتراض کند عقبافتاده بشمار میرود
پس
باید این اشتباه را از همان ابتدا متوقف کرد قبل از اینکه به فرهنگی رایج تبدیل شود که از اعتراض به آن خجالت میکشیم".
استاد نایف بن نهار | 33 |
| 5 | میخواهی موفق شوی؟ بخوان.
میخواهی بفهمی؟ بخوان.
میخواهی خلاق و نوآور باشی؟ بخوان.
میخواهی آگاهی، وسعتِ خیال و تواناییِ روبهرو شدن با مسائل دشوار، مبهم و پیچیده را به دست آوری؟ بخوان.
خلاصه اینکه:
اگر میخواهی زندگیات معنا پیدا کند، بخوان.
عبدالله شهري. | 85 |
| 6 | ابن خلدون نخستین اندیشمندی بود که تاریخ را با نگاهی متفاوت خواند. پیش از او، تاریخ عمدتاً مجموعهای از رویدادهای پراکنده و پیدرپی تلقی میشد؛ اما ابن خلدون تاریخ را به عرصهای برای استقرا، تحلیل و استنتاج تبدیل کرد. او میکوشید قوانینی را که بر حرکت و تحول تاریخ حاکماند کشف کند تا بتوان از آنها در حوزههای دیگر نیز بهره برد.
از دیدگاه او، ثبت وقایع تاریخی، بررسی اسناد و تحقیق درباره درستی رخدادها، تنها مرحله تولید «ماده خام» تاریخ است؛ اما وظیفه اصلی اندیشمند، استفاده از این ماده خام و استخراج قوانین و سنتهای حاکم بر آن است.
دکتر جاسم سلطان. | 49 |
| 7 | اصل در شریعت اسلامی، تکهمسری است؛ زیرا همسر، رازدار، مونسِ قلب و صاحب صلاحیت در خانهٔ شوهر خویش است. از همینرو، برخی از دانشمندان اسلامی گفتهاند: کسی که همسری نیکو سرشت دارد، همسری که بهخوبی از او مراقبت میکند و سبب عفت و پاکدامنی او میشود، شایسته نیست که دوباره ازدواج کند؛ زیرا در چنین شرایطی، ازدواج مجدد میتواند زمینهٔ بیعدالتی را فراهم سازد.
همچنین باید یادآور شد که اسلام بنیانگذار چندهمسری نبوده است؛ بلکه آن را در چارچوبی مشخص تنظیم کرده و در شرایط و موارد خاص، با رعایت عدالت و مسئولیتپذیری، مشروع دانسته است.
دکتر حذیفه عکاش. | 82 |
| 8 | غمت مباد که دنیا ز هم جدا نکند
رفیقهای در آغوش هم گریسته را.
وقتی به کابل رفته بودم، تصمیم داشتم کتاب «عروسی صوری» اثر نویسندهٔ نامآشنای کشورمان، استاد سیامک، را بخرم؛ اما نشد که نشد و مصروفیت های پیهم و تنبلی های بسیار مجال نداد تا کتاب را تهیه کنم.
امروز عصر، در تنهایی خود مشغول خواندن کتاب «حافظ معلم بزرگ زندگی » بودم که ناگهان تلفنم زنگ خورد. شمارهای خارجی بود و صاحب صدا را نمیشناختم. پس از احوالپرسی کوتاهی گفت:
«شما کجای مزار هستید؟ کسی برایتان چیزی فرستاده است.»
در ذهنم هیچکس نبود که از بیرون کشور چیزی برایم فرستاده باشد. بیاختیار پرسیدم:
«چه کسی؟»
گفت:
«سهراب از ترکیه برایتان کتاب فرستاده است.»
همین که نام سهراب را شنیدم، دلم زیر و رو شد؛ درست مثل عاشقی که با شنیدن نام محبوبش، تمام وجودش به تپش میافتد.
آدرس را گرفتم و شتابان به دنبال هدیهام رفتم. تا رسیدن به آنجا، هزار حس خوب و هیجانی وصفناشدنی در وجودم موج میزد و تمام راه به سهراب فکر میکردم.
وقتی کتاب را دیدم همان کتاب «عروسی صوری» بود ؛ که دنبالش بودم. از آن بزرگوار بابت رساندن کتاب سپاسگزاری کردم و شروع به ورق زدن کتاب نمودم.
در پشت صفحهٔ نخست، سهراب با دستخط عزیز و آشنایش چند سطری از دلتنگیهایش نوشته بود؛ از روزهایی که کنار هم زندگی میکردیم و خاطره میساختیم. در پایان نوشته بود:
«نمیدانم چگونه و کی، اما امیدوارم دوباره آن روزها را کنار هم زندگی کنیم. به امید دیدار.»
همین جمله را که خواندم، کنار همان جاده ایستادم و گریستم؛ سخت گریستم. برای همهٔ روزهای خوبمان، برای تکتک لحظههایی که کنار هم بودیم برای خواب ها آروز های و اهداف که داشتیم و هیچ شد و برای این روزهایی که از هم دور افتادهایم.
میخواهم بگویم: در تمام این مدت نبودت، این نخستین بار نیست که برای نبودنت بغض میکنم. در هر جمعی که قامت بلندت را نمیبینم، بیصدا بغض میکنم. در هر تفریحی که همیشه تو و دو سه رفیق جانبرابر دیگر حضور داشتید و امروز جای تو خالی است، چیزی در دلم فرو میریزد.
آخرین بار، وقتی در عکس دستهجمعی عروسی قادر لالا، چهرهات را میان بچهها ندیدم و با خود فکر کردم آن شب چه اندازه حس غربت کردهای، دلم سخت گرفت؛ آنقدر که حس کردم آسمان با وسعتش بر من فرو می ریزد.
آه، جانِ برادر! چه اندازه مشتاق دیدارت هستم. چه روزگار تلخی است که دستخط مبارکت را از آنسوی فاصلهها میخوانم، نه خودت را.
اما یقین دارم دوباره همدیگر را خواهیم دید؛ دوباره کنار هم زندگی خواهیم کرد، دوباره خواهیم خندید و خاطره خواهیم ساخت.
به امید آن دیدار. | 53 |
| 9 | روز سوم که از کازرگاه به طرف خانه حرکت کردیم؛ گفتی بیا خودت پشت فرمان بشین که خانه برویم. کمی استرس داشتم. هیچ چیز نگفتم و حرکت کردم. از کازرگاه آمدیم طرف شهر، از مسیر باغ آزادی وارد جاده کج شدم. هنوز به لیسه ی انقلاب نرسیده بودم که یک پیرمرد با گاری پر از انار از میخواست از سرک تیر شود. بعد من نتوانستم به وقت بریک بگیرم. موتور خورد به گاری انار و انارها روی زمین ریخت. دانه های پاشان انار روی سرک … من خیره شدم به این تصویر!
گاری، پیرمرد و انارها…
آمدی و گفتی؛ بیرون شو از موتر ، مه پشت اشترینگ بودم؛ فهمیدی؟ اگر گپی شد،مه پشت اشترینگ بودم!
تازه فهمیدم چه میگویی.
از موتر پایین شدم و باهم رفتیم پیش پیرمرد.
گفتم؛ ماما جان ؛ جور هستید.
پیرمرد به من و تو نگاهی کرد و با مهربانی گفت؛ صدقه سرتان. چرا اینقدر ترسیدید. صدقه ی سر شما… هی ری نزدید. هیچ گپی نیست.
میخواستم پول انارهای ریخته شده را بدهم ،اما از من اصرار و از پیرمرد انکار! کمک کردیم انارهای سالم دوباره روی گاری جای بگیرند. بقیه را هم از سرک جمع کردیم.
پیرمرد رفت و فقط گفت ؛ خیر و خیریت است … بروید ری نزنید!
سالها از این موضوع گذشت و من و تو همیشه از انارها و از مهربانی و کاکه گی پیرمرد قصه میکردیم و میخندیدم.
حالا هم پشت صفحه ی کامپیوتر نشسته ام و با تو حرف میزنم. هنوز باور کرده نمیتوانم تو دیگر نیستی ...
تمام روزهایی که در شفاخانه بودی ؛ فقط گفتم خدا نکند! خدا نکند… خدا نکند... به خدای خودت رجوع کردم. به خدایی که تو خیلی محکم از او حرف میزدی .مگر ممکن است جان جوانت به این زودی ...خدا نکند!
دردا که زندگی عبث است. کوتاه ، تلخ و بی رحم.
دردا که مرگ فرمانروا است و در لحظه یی اتفاق می افتد و من چقدر مرگ را نمی فهمم. من در مواجهه با مرگ کوچک میشوم. مثل بچه یی که از ترس رعدوبرق پشت دامن مادرش پنهان میشود.
من حالا کجا پنهان شوم که مرگ ترا نبینم ، که نشنوم و باور نکنم.
سرطان است. جهان در تب میسوزد. سرطان ماه بدی بود. سرطان برای همیشه ترا از ما گرفت.سرطان چنگ انداخت به زندگی ات و رهایت نکرد.
از مرگ فرار میکنم به خاطرات ، به عکس هایت نگاه میکنم. به جوانی ات فکر میکنم. به آخرین صدایی که برایم فرستادی برای هزارمین بار گوش میکنم و این آخرین صدا...و زار میزنم!
انارها روی سرک میریزند و کوچه سرخ است. دلم ترک برداشته ، استخوان هایم میسوزند وقتی به سنگی نگاه میکنم که نام ترا بر آن حک کرده اند. میگویند؛ پسرت معراج روی خاک مزارت از توت های درخت باغچه گذاشته و گفته ؛ بابایم توت دوست دارد.
حالا چند روز است، چند هفته است ، چند هزار ساعت سربی ، داغ است که تو نیستی … درخت توت باغچه ، کلاس های ریاضی ، اتاقی که به اعتکاف مینشتی، گاری انار، بادگیر خانه ی تان ، علف ها و ناتوانی دستان و دعاهای ما همه پر از خاک است. از همه جا خاک میریزد ، خاک همه جا را گرفته، خاک، خاک حسرت !
نویسنده: سمیه رامش.
پ.ن: قدر کسانی که دوست شان داریم و کسانی که مارا دوست دارند و اصلا قدر محبت و مهر آدم ها را در برابر خودمان بدانیم که مرگ ناگه دچار آدم می شود. | 46 |
| 10 | اولین بار که دیدمت هفت یا هشت ساله بودی. تابستان بود و از بادگیر خانه ی تان شمال سردی به داخل دهلیز می آمد که پر از خنکی و تازه گی بود. من سیزده ساله بودم، تازه از ایران برگشته بودم و همه ی چیزها در قریه ی کوچک مان کبابیان برای من زیبا و کشف کردنی بود.
زیر بادگیر یک تاق بود. تو با کتابچه هایت آنجا نشسته بودی و ریاضی کار میکردی … آمدم کنارت نشستم. با نگاهی جستجو گر پرسیدی : تو ریاضی یاد داری؟
گفتم : ها.
مکث کردی و گفتی؛ دخترها اینجا ریاضی یاد ندارند، چون مکاتب دخترانه را طالبان بسته کرده بودند.
کمی باهم ریاضی کار کردیم ، چشمانت برق میزد و دوست داشتی بیشتر و بیشتر سوالات را حل کنی و چیزهای نو یاد بگیری.
هنوز سرگرم نوشتن بودی که صدایت کردند.
محبوب … محبوب بیا که به باغچه برویم. وقت علف است!
وقت علف است! زمان به وقت علف یعنی چه؟
داسچه ی خوردی را به دستت گرفتی .از کمر کوچه های باریک؛ با دیوارهای کاهگلی که جوی آبی از وسط اش میگذشت، عبور کردی.
این جوی آب و کوچه یی که آخرش به باغچه ی خانواده گی ما میرسید، بعد ها محل بازی ها و شیطنت های من و دختران فامیل بود. ما چاشت های داغ که آفتاب مستقیم به فرق سر ما میتابید و هیچ وسیله یی برای فرار از گرما نبود ؛ پنهان از چشم همه تن خود را به آب میزدیم. یکی یکی خود را داخل جوی آب می انداختیم تا آب از پوست ما عبور کند… تا تن گرم ما که باید زیر لباس های آستین دار و پوشیده می ماند، کمی خنک شود!
وقتی از باغچه برگشتی بوی علف تازه می دادی. سبزی علف بریده انگار روی پوست داستانت جا خوش کرده بود. با انگشت زدم روی دستت!
گفتی ؛ دستانم تاب ندارد. تاب علف زدن و داس گرفتن. نزن روی دستم!
بعد ها که کلان تر شدیم ؛ همیشه این را یاد میکردم. میگفتم ؛ محبوب هنوز دستانت تاب ندارد…
قریه ی کوچک ما کبابیان … جاییکه هروقت من از شهر به آنجا می آمدم ِ محل دیدار ما بود. روزها و ساعت های فراوانی آنجا با تو و دختر و بچه های ماما و خاله بازی میکردیم. روی بام خانه ها میرفتیم. از این گنبد به آن گنبد.
بعد خود را به باغچه میزدیم. توت و شاه توت میخوردیم. لای جلنگ های خیار و بادنجان رومی میگشتیم تا تازه ترین و خوردترین بادرنگ ها را پیدا کنیم، همه چیز بوی تازگی میداد. زمین را با چوب حفر میکردیم تا حشرات جدیدی کشف کنیم. فصل توت که بود تو میرفتی روی بلندترین شاخه ی درخت توت و ما دخترها پایین چادری را از چهار / پنج گوشه محکم میگرفتیم. سرهای ما بالا بود. بعد تو به شاخه لگد میزدی و ما توت باران میشدیم. تا تو از شاخه ی بلند توت پایین میشدی، ما مشت مشت توت رسیده برایت میدادیم، به رسم تشکری!
دنیای زیبایی بود. کم کم ما بزرگ و بزرگ تر شدیم.
تو دیگر جوان شده بودی ؛ محبوب!
دانشگاه خواندی و از دانشگاه فارغ شدی. هنوز عاشق ریاضی بودی و کلاس های ریاضی را برای بچه های کانکور در هرات برگزار میکردی. سخت کوش بودی. من و تو اگر چه دو آدم متفاوت با دنیاهای متفاوت بودیم اما تو خیلی انعطاف داشتی و از شنیدن نمی ترسیدی . از اینکه مثل خودت فکر نمیکردم،نمی هراسیدی!
تو اعتقادت به خدا کامل بود، همیشه امیدوار بودی ، مومن و سخت کوش...
بعد ها وقتی بهار از ایران آمد. تو عاشق شدی. در عاشقی هم وفادار ،با ایمان و پاک بودی.
داستان دوست داشتنت را همیشه برای من میگفتی . یادم هست که گفتی ؛ من از خدا برای ادامه ی زندگی فقط بهار را میخواهم!
من عشقی را در چشمان هر دوی شما دیدم که قبل از آن بیش تر در رمان ها میخواندم.
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها…
سالهای سختی بود. اما نه به سختی حالا!
هر کدام از ما دغدغه ها و مشکلاتی داشتیم. میان دخترها و بچه های فامیل خیلی ها درس خواندند، از دانشگاه فارغ شدند، کسب و کاری شروع کردند یاهم ازدواج کردند.
تو هم از دانشگاه فارغ شدی و ازدواج کردی. شاهد ازدواج و ادامه ی عشق باشکوه شما بودن برای من بخش زیبایی از زندگی در هرات بود. ما همیشه همدیگر را میدیدیم، از همه جا حرف میزدیم، گاهی از زندگی گلایه داشتی، گاهی از برنامه هایت میگفتی، از کارهایت ، از کورس ها … من هم هر وقت جایی میتوانستم حامی و همفکر و همراهت میشدم ، تو جای خالی داشتن برادر کوچکتر را در زندگی ام پر کردی بودی !
محبوب یادت می آید، وقتی میخواستم گواهی رانندگی بگیرم و در ریاست ترافیک هرات جایی برای برگزاری کلاس های رانندگی برای دختران نبود؛ تو کمک کردی تا در بیرون از اداره ی ترافیک رانندگی یاد بگیرم؟
وقتی در دشت کازرگاه پشت فرمان موتر نشستم.
گفتی؛ تو دل و جرات اش را داری و فقط نباید بترسی. | 43 |
| 11 | اگر دیدی کسی در مباحث فکری به دشنامگویی، تندی و عبور از مرزهای ادب روی میآورد، بدان که یا ضعیف است، یا هراس دارد، یا هم هر دو.»
دکتر طارق سرحان. | 50 |
| 12 | «ما به استادان و دانشجویانی نیاز داریم که از دانش شادمان شوند، از پژوهش لذت ببرند، به کتاب احترام بگذارند، درس خواندن را عبادت بدانند، شبزندهداری برای فراگیری علم را همچون تهجّد بشمارند، و خدمت به امت را با فراگیری هر نوع علم، وسیلهای برای تقرب به خداوند بدانند.»
شیخ محمد غزالی.
— شیخ محمد غزالی | 52 |
| 13 | آهو ز تو آموخت هنگام دویدن
رم كردن و ایستادن و واپس نگریدن
پروانه زمن، شمع ز من، گل زمن آموخت
افروختن و سوختن و جامه دریدن
گل ز رخت آموخته نازك بدنی را
بلبل ز تو آموخته شیرین سخنی را
هر كس كه لب لعل تو را دید به خود گفت
حقا كه چه خوش كنده عقیق یمنی را
خیاط ازل دوخته بر قامت زیبات
بر قد تو این جامه ی سبز چمنی را
از جامی بیچاره رسانی سلامی
بر درگه دربار رسول مدنی را
عبدالرحمن جامی | 54 |
| 14 | https://youtu.be/ITOENzCYO8M?si=QBpvQnQIZu52V2pD
در این ویدئو در باره ملک الشعرا قاری عبدالله خان صبحت نمودم. امیدوارم این روند به معرفی چهره های اندیشمند که کم شناخته و یا ناشناخته شده کمک بنماید. | 73 |
| 15 | ❓آیا دین از سیاست جداست؟
پرسش «آیا دین از سیاست جداست؟» در زمرهی آن دسته پرسشهایی قرار میگیرد که بهرغم ظاهر سادهشان، نه تنها پاسخی قطعی ندارند، بلکه خودِ صورتبندیِ آنها گمراهکننده و بیربط است. این پرسش، ذهن را به دالانِ باریکِ «بله یا خیر» میکشاند، در حالی که واقعیتِ زیستهی انسانی در افقی بسیار گستردهتر از این دوگانهی مبتذل و سادهسازیشده جریان دارد.
برای روشن شدن بیربطی این سؤال، کافی است به پدیدهای ظاهراً غیرسیاسی مثل فوتبال نگاه کنیم. آیا فوتبال از سیاست جداست؟ بودجهی کلان باشگاهها با تصمیمگیریهای سیاسی گره خورده، میزبانیِ جامجهانی دستاویزی برای قدرتنمایی ژئوپلیتیک است، شادیِ ملی پس از یک گل، به اتحادیهای سیاسی بدل میشود و حتی کارت زرد داور میتواند تنشهای دیپلماتیک ایجاد کند. اگر سیاست تا این اندازه از «یک بازیِ مهیج» تفکیکناپذیر است، پس چگونه میتوان ادعا کرد که از «دین» جداست؟ دین کهنترین، فراگیرترین و بنیادیترین نظامِ معنابخشی به زندگی بشر است؛ دین به هویت، اخلاق، مناسک، حقوقِ مدنی و حتی مفهومِ زمان و مکان شکل داده است.
بهتعبیر دیگر، سیاست چیزی جز «مدیریتِ مناسباتِ قدرت و توزیعِ منابع در زیستِ جمعی» نیست. هر پدیدهای که بر رفتارِ جمعی انسان تأثیر بگذارد - از سلیقهی موسیقایی تا باورهای آخرالزمانی - بهناچار در دایرهی سیاست قرار میگیرد. بنابراین پرسش از «جدایی» نه ضعیف که مبتذل است، زیرا پیشفرضِ آن، امکانِ زیستن در خلأِ معنایی و هویتی است. به جای اتلافِ وقت بر سرِ این پرسشِ دوقطبیِ بیحاصل، باید پرسشهای دقیقتر، کاربردیتر و روشنگرانهتری مطرح کرد که به «چگونگیِ» نسبتِ دین و سیاست بپردازند، نه به «بود یا نبودِ». مثلا:
1⃣آیا نهادهای دینی باید متولیِ امرِ سیاسی باشند؟ این پرسش ناظر به نقش نهادها و موسسات دینی و متولیان دینی در حوزهی سیاست و امر سیاسی است.
2⃣آیا سیاستمدار میتواند دیندار باشد؟ این پرسش، امکانِ همزیستیِ ایمانِ قلبی با عقلانیتِ مدیریتی را بررسی میکند.
3⃣آیا بهرهگیری از ادبیات و رتوریکِ دینی در سیاست جایز است؟ این سؤال به کارکردِ نمادها میپردازد؛ استفاده از ادبیات دینی آیا مشروعیتبخشِ قدرت است یا بهرهکشیِ ابزاری از مقدسات؟ مرزِ اقناعِ دینی با تبلیغاتِ سیاسی کجاست؟
4⃣نسبتِ بین اخلاق و سیاست چیست؟ که شاید بنیادیترین پرسش باشد. آیا سیاست، عرصهی تحققِ فضیلتهای اخلاقی (عدالت، انصاف، ایثار) است، یا عرصهی کشمکشِ منافع؟ نسبتِ «واقعیتِ قدرت» با «آرمانِ اخلاقی» که ریشه در باورهای دینی یا فلسفی دارد، چه نسبتی است؟
نتیجتا بهجای پرسش از «جدایی» که پاسخی انتزاعی و تاریخناپذیر دارد، باید از «حدود»، «نقشها»، «نهادها» و «روشهای تعامل» بپرسیم. این پرسشهایِ دقیق هستند که جامعهشناسیِ سیاسی را پیش میبرند و به ما اجازه میدهند تا در پیچوخمِ جهانِ مدرن، به بازتعریفِ هوشمندانهای از این رابطهی دیرینه دست یابیم.
@AdnanFallahi | 64 |
| 16 | اندیشه فمینیسم از دیدگاه اسلام(بخش سوم)
نویسنده: دکتر طارق السويدان.
مترجم: بشیر احمد عالمیار.
۸- عوامل پیدایش فمینیسم:
اکثریت برای ما می گویند سبب پیدایش این جریان ظلم است که در قرون متمادی بالای زن صورت گرفته است؛ ولی این جواب برای سوال اساسی ما پاسخ گو نیست. با وصف ادعایی که گفته می شود زنان هزاران سال را در ظلم و ستم سپری کردند؛ پس چرا فمینیسم اینقدر دیر ظهور کرد ؟ چرا جنبش های فمینیستی در کشورهای پیشرفته پدید آمد؛ در حالیکه زنان آن کشورها از امکانات و شرایط زندگی بهتری نسبت به زنان و حتی مردان در کشورهای در حال توسعه برخوردارند؟ اگر حقیقتا زنان، خود را از قرون متمادی مورد ظلم می پندارند؛ پس به چه دلیل زنانی بسیاری در کشور های آمریکا، کانادا، بریتانیا و استراليا به ضد فمینیسم برخواستهاند.
۹- اهداف حرکه فمینیسم
فمینیسم در پی تقویت این باور است که فرق میان زن و مرد وجود ندارد و مرد و زن در خصائص عقلی و نفسي کاملا همسان اند و اصطلاح جندر(Gender) را برای پخش و رشد همین باور در اجتماع و اندیشهی جامعه وضع کردند و با به رسمیت شناختن انحراف و از بین بردن ازدواج های مرسوم و به پذیرش ازدواج دو فرد از یک جنس و تضعیف نظام خانواده کار کردند. افزون بر همهی اینها، تغییر قوانین و یکسانسازی آنها برای هر دو جنس نیز مطرح میشود و شکل دهی این باور که خانواده، مادری، و ازدواج های مرسوم از اسباب محدودیت زنان است.
جنبش فمینیسم با نهادینه ساختن مفهوم "قربانی" است و تاکید دارند که زنان قربانی جاه طلبی های شیطانی مردانی است که با آگاهی کامل آنرا ساخته است و منجر به این وضع فلاکتبار زن شده است. پس زن در اندیشهی آنها قربانی تجاوز، خشونت، ترشحات جنسی و تمام مواقف و معاملات است که میان این دو قشر اتفاق می افتد و زن مجبور نیست این زیان ها را متحمل شود" بلکه باید از زنان حمایت صورت بگیرد و مخصوصا هیچ زنی نباید برای برآورده کردن نیاز اقتصادی خود مجبور به ازدواج گردد و زنان باید به استقلاليت اقتصادی برسند. تأکید به مفهوم تجاوز و کار در پی نهادینه نمودن این امر از طریق پژوهش ها مقالات و تأکید بر این که همهی مردان در تلاش تجاوز به زنان استند و در همین راستا کتابی مشهوری که این انديشه «همهٔ مردان تجاوز گر اند» را نشر کردند که در آن آورده شده هر نوع رابطه -حتی از سوی شوهر- که مطابق میل و رغبت زن نباشد، تجاوز محسوب می شود.
از ویژگی های آنها، اعطای آزادی مطلق در روابط جنسی برای زنان و نیز انتخاب هر نوع رابطه جنسی، حتی علاقه به همجنس و... و رفع نیاز جنسی به همراه هر آنکس که علاقه دارند -خواه در چارچوب رابطه ازدواج باشد یا بیرون از آن- و پخش این باور که فرزند آوری حق خالص زن است و شوهرش در آن دخیل نیست. رهبران و متفکرین جنبش فمینیستی از داشتن رابطه با همجنسان خود - در گذشته و حال- افتخار میکنند که در رأس آنها، نویسندگان و نظریه پردازان این جنبش قرار دارند و ارتباط عمیق میان جنبش فمینیسم و همجنسگرایان یک امر مشهور و غیر قابل انکار است. | 80 |
| 17 | پارک دهبوری
هنگامی که چهارمین سمستر/ترم را تکمیل کردیم، به ما خبر دادند که دیگر حق استفاده از خوابگاه دولتی را نداریم و باید برای ترم بعدی خودمان جایی برای بودوباش دستوپا کنیم. من هم با سهچهار دوست دیگر اتاقی مسافری برای خود تدارک دیدیم.
هرگاه دلم از بودن در آن اتاق میگرفت، نزدیکترین جا برایم همین دهبوری بود تا با دیوان حافظ، خستگیِ حفظ کردن چپترها را از تن بیرون کنم. از حفظ کردن چپترها در این پارک نیز یک عالم خاطره دارم.
بعدها، مدتی که از دست استثمار مکاتب خصوصی به ستوه آمده بودم و از وظیفه استعفا داده بودم، روزهای سخت و فشارهای شدید روانی را در این پارک سپری میکردم.
بعدتر که حالم کمی بهتر شده بود، یک مولویصاحب برایم کتابی را در میراث میخواند (که هرگز یاد نگرفتم) و من برای او قطر الندى را میخواندم (که حدس میزنم او نیز یاد نگرفت! 😄). این دورِ همزمانِ استادی و شاگردی بدون موفقیت چندان به پایان رسید.
چندی بعد، باWafiullah Khamosh کتاب طوق الحمامه را میخواندیم و در عالم عشق و دلداگی امام ابن حزم آندلسی سیر و سیاحت می کردیم که آن هم زیاد ادامه پیدا نکرد.
خلاصه، این پارک کوچک، افتاده در گوشهای از شهر بزرگ کابل، عالمی از خاطراتم را در خود گنجانیده است و شاهد بسیاری از غمها و خوشیهایم بوده است که غیر او کسی نمی داند.
امروز، وقتی دوباره به اینجا آمدم، سرگذشت چندینسالهام در چند دقیقه از ذهنم عبور کرد و مزه تمام آن دردها، رنجها، تکالیف و فشارهای شدیدی که متحمل شدم، همراه با آن اندک خوشیهایی که تجربه کردم، از زیر زبانم گذشت. | 78 |
| 18 | Нет текста... | 67 |
| 19 | امين میخواست تا صلاحیت طلاق به محاکم سپرده شود تا از خودسری های مرد از وقوع و عدم آن جلوگیری شود. او همچنان به این باور بود که چند همسری، تحقیر زنان محسوب می شود. بعدها «هدى شعراوی» در مصر اقدام به تأسیس «اتحادیهٔ عمومی زنان» کرده و انجمنها و سازمانهای زنانهیی -که از سوی غرب حمایت میشدند- شروع به گسترش و نفوذ کردند؛ سازمانهایی که در هر جامعه و کشور عربی با اهدافی فعالیت میکردند که گاه با هم همنوایی داشته و گاه از هم جدا میشدند و در کل شعارهایی داشتند که گاه بازتاب و پذیرش یافته و گاهی نیز مورد استقبال قرار نمیگرفتند. هدی شعروای جنبش فمینیسم را در جهان عرب از قاسم أمين به میراث برد و جامعهی مصر را قانع کرد تا سالن هایی را برای سخنرانی های مرتبط به زنان تخصیص دهند و او [هدی شعروای] زنان را به کشف نقاب صورت دعوت میکرد که در آن زمان، برای جامعه مصرف امر غیر معمول و عجیب بود . او اتحاديه «زنان مصری» را در سال ۱۹۲۳ تأسیس نمود که در سال ۱۹۶۶ به اسم انجمن هدای شعروایی تغیر نمود. سپس سازمانها و انجمنهای فمینیستی در جهان عرب بهصورت جداگانه شروع به شکلگیری و تأسیس کردند. | 104 |
| 20 | اندیشه فمینیسم از دیدگاه اسلام(بخش دوم)
نویسنده: دکتر طارق السويدان.
مترجم: بشیر احمد عالمیار.
۵- تاريخ فمینیسم
پژوهشگران مطالعات زنان در مورد ظهور اصطلاح «فمینیسم» دیدگاه متفاوت را ارائه نموده اند. چنانچه «سارا گمبل» بدین باور است که برای اولین بار اصطلاح فمینیسم در سال ۱۸۰۵ م در نشریه «مناره علم» به کار رفت و این دقیقا یک سال بعد از آن بود که «سارا گراند» اصطلاح «زن جدید» را به کار برد؛ اصطلاحی که نسل جدید زنانی را توصیف میکرد که به دنبال استقلال کامل و زدودن قید و بند های مروج مثل ازدواج اند. دیدگاه دیگر این است که برای اولین بار، این اصطلاح را فیلسوف به نام «شارل فوریه» استفاده نموده است. «حکیمه ناجي» می گوید: این اصطلاح در سال های ۱۸۷۱ م در یک رساله قدیمی در علم طب به کار رفته است و به معنی توقف رشد مرد و از بین رفتن مردانگی گفته شده است. دیگران بدین باورند که اصطلاح فمینیسم به معنی ویژگی های مخصوص یک زن تا نیمهی قرن نوزدهم به کار نرفته است.
اصطلاح فمینیسم که ما امروزه آنرا می شناسیم، اصطلاح جدیدی است که با جریان های آکادمیک پیوند خورده و در اواخر دههی شصت و أوائل دههی هفتاد در دانشگاه های غربی پدیدار گردید. این جریان، به بازخوانی و باز اندیشی در تاریخ توجه نمودند؛ تا دلیل اصلی «مردسالاری» حاکم بر تاریخ -که زنان را از حقوق، سهم و فعالیت های شان محروم نموده بود- پیدا نموده ونیز در پی کشف دلایل سلطهی مردان در علوم و معارف بودند. پس این اصطلاح در آغاز بدین مفهوم امروزی استفاده نمیشده؛ بلکه اصطلاحی طبی به مفهوم خاص خودش بوده است.
۶- سیر تاریخی فمینیسم
مرحله نخست: دعوت و فراخوان این جریان به سویی برابری اجتماعی اقتصادی و سیاسی در اواخر قرن هژدهم میلادی شروع شد و نا اوایل قرن بیستم ادامه یافت.
اساسی ترین مفهوم فمینیسم در این مرحله، مساوات بود که به اساس فلسفهی لیبرالیسم شکل گرفته بود. مطالبات اساسی فمنیست ها در این دوره، حق تعلیم، ملکیت، حمایت زنان، حق اقامه دعوای طلاق، ایجاد فرصت های کاری، حق مساویی قانونی و حق رای بود که این مرحله -با مشغول شدن اذهان به جنگ جهانی اول- به خاموشی گرایید.
مرحله دوم( تمایز میان جنس بیولوژیکی و جنسیت اجتماعی):
این مرحله از دههی ۶۰ قرن بیست میلادی آغاز و تا دههی هفتاد ادامه داشت. فمینیسم در این مرحله، از افکار کمونیستی متأثر شد و این انديشه وارد فمینیسم گردید که اختلاف میان زن و مرد، بارآوردهی تاریخ و اجتماع است؛ در حالیکه هر دو یک نوع واحد اند. همچنین مفهوم «جندر» نیز بهعنوان ابزاری برای تحلیل روابط اجتماعی و برای تفاوت میان جنبهی بیولوژیک و جنبهی فرهنگیـاجتماعی به این حوزه افزوده شد.
مرحله سوم(زن و جهانی شدن): موج پسا فمینیسم از میانه دههی هفتاد قرن بیستم شروع شد و تا عصر امروزی ادامه پیدا کرده است.
در این موج فمینیسم، شکستن انحصار در هر جا و مکان و باور به تعدد رنگ جهانی به خود گرفت که همهی زنان جهان را شامل میشوند؛ فمینیسم جهان سوم در همین مرحله ایجاد شد.
۷- فمینیسم در جهان عرب: کارهایی است که فرهنگیان و روشنفکران عرب -اعم از مسلمانان و مسیحیان- از طریق تقلیدِ قشرهای اجتماعیِ شبهاشرافی از فرهنگ غربی و شیوههای آن انجام دادند.
اصطلاح فمینیسم در جهان عرب سه مرحله را طی نمود.
مرحله اول: بين سالهای ۱۸۶۰ و ۱۹۲۰ میلادی بود که این اصطلاح به شکل ضمنی در مصر میان جنبش های آزادی زنان پدید آمد. در این دوره، آنچه به «فمینیسم پنهان» (Invisible Feminism) شناخته میشود، در جامعهی عربی شکل گرفت. مرحلهی دوم، از اواخر دههٔ بیست تا پایان دههٔ شصت قرن بیستم ادامه داشت. در این دوره، جنبش فمینیستیِ مردمی و سازمانیافتهیی در برخی کشورهای عربی پدیدار شد. از آغاز دههٔ ۱۹۵۰ تا دههی شصت، کشورهای عربی کوشیدند این جنبش را مهار کنند؛ بدون آنکه استقلال آن ها را از میان برده یا به اعضایش آسیبی بزنند.
مرحله سوم از شروع دههی هفتاد قرن بیست آغاز شد و تا عصر حاضر ادامه دارد در این دوره، فعالیت های این جنبش، جان تازه به خود گرفت. به همین دلیل، اواخر قرن بیست، شاخص زمانی قیام فمینیسم فکری، نظام مند و تحلیلی شناخته می شود. باید گفت که «قاسم امین» بهعنوان پدر معنوی فمینیسم عربی شناخته میشود؛ چون که با کتاب «آزادی زن» نخستین نمودهای جنبش فمینیستیِ دعوتکننده به آزادی زن پدیدار شد. او همچنین کتاب دیگری به نام «زن جدید» نوشت. قاسم امین به آزادی زن از اسلام فراخواند و آن را دعوت اصیل میدانست که از دین سرچشمه گرفته و هدفش برابری حقوق میان زن و مرد است. تخم فمنیسم و اهداف آن توسط او کشت و به سویی مساوات کامل میان مرد و زن دعوت می نمود و به تعلیم و آموزش زنان -ولو به حدی ابتدایی- پافشاری می کرد تا به قول خودش آنان به شرایط انسانی دست یابند. | 86 |
