کانال| بشیر احمد عالمیار
Kanalga Telegram’da o‘tish
نشر یادداشتهای دینی و فکری، ترجمه متون عربی، اشعار و نکتههای ادبی؛ از نوشته و ترجمههای ناقابل خودم و نیز گزیدهای از آثار ارزشمند اهل علم و ادب.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
238
Obunachilar
-124 soatlar
-27 kun
-430 kun
Postlar arxiv
https://youtu.be/ITOENzCYO8M?si=QBpvQnQIZu52V2pD
در این ویدئو در باره ملک الشعرا قاری عبدالله خان صبحت نمودم. امیدوارم این روند به معرفی چهره های اندیشمند که کم شناخته و یا ناشناخته شده کمک بنماید.
Repost from تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
❓آیا دین از سیاست جداست؟
پرسش «آیا دین از سیاست جداست؟» در زمرهی آن دسته پرسشهایی قرار میگیرد که بهرغم ظاهر سادهشان، نه تنها پاسخی قطعی ندارند، بلکه خودِ صورتبندیِ آنها گمراهکننده و بیربط است. این پرسش، ذهن را به دالانِ باریکِ «بله یا خیر» میکشاند، در حالی که واقعیتِ زیستهی انسانی در افقی بسیار گستردهتر از این دوگانهی مبتذل و سادهسازیشده جریان دارد.
برای روشن شدن بیربطی این سؤال، کافی است به پدیدهای ظاهراً غیرسیاسی مثل فوتبال نگاه کنیم. آیا فوتبال از سیاست جداست؟ بودجهی کلان باشگاهها با تصمیمگیریهای سیاسی گره خورده، میزبانیِ جامجهانی دستاویزی برای قدرتنمایی ژئوپلیتیک است، شادیِ ملی پس از یک گل، به اتحادیهای سیاسی بدل میشود و حتی کارت زرد داور میتواند تنشهای دیپلماتیک ایجاد کند. اگر سیاست تا این اندازه از «یک بازیِ مهیج» تفکیکناپذیر است، پس چگونه میتوان ادعا کرد که از «دین» جداست؟ دین کهنترین، فراگیرترین و بنیادیترین نظامِ معنابخشی به زندگی بشر است؛ دین به هویت، اخلاق، مناسک، حقوقِ مدنی و حتی مفهومِ زمان و مکان شکل داده است.
بهتعبیر دیگر، سیاست چیزی جز «مدیریتِ مناسباتِ قدرت و توزیعِ منابع در زیستِ جمعی» نیست. هر پدیدهای که بر رفتارِ جمعی انسان تأثیر بگذارد - از سلیقهی موسیقایی تا باورهای آخرالزمانی - بهناچار در دایرهی سیاست قرار میگیرد. بنابراین پرسش از «جدایی» نه ضعیف که مبتذل است، زیرا پیشفرضِ آن، امکانِ زیستن در خلأِ معنایی و هویتی است. به جای اتلافِ وقت بر سرِ این پرسشِ دوقطبیِ بیحاصل، باید پرسشهای دقیقتر، کاربردیتر و روشنگرانهتری مطرح کرد که به «چگونگیِ» نسبتِ دین و سیاست بپردازند، نه به «بود یا نبودِ». مثلا:
1⃣آیا نهادهای دینی باید متولیِ امرِ سیاسی باشند؟ این پرسش ناظر به نقش نهادها و موسسات دینی و متولیان دینی در حوزهی سیاست و امر سیاسی است.
2⃣آیا سیاستمدار میتواند دیندار باشد؟ این پرسش، امکانِ همزیستیِ ایمانِ قلبی با عقلانیتِ مدیریتی را بررسی میکند.
3⃣آیا بهرهگیری از ادبیات و رتوریکِ دینی در سیاست جایز است؟ این سؤال به کارکردِ نمادها میپردازد؛ استفاده از ادبیات دینی آیا مشروعیتبخشِ قدرت است یا بهرهکشیِ ابزاری از مقدسات؟ مرزِ اقناعِ دینی با تبلیغاتِ سیاسی کجاست؟
4⃣نسبتِ بین اخلاق و سیاست چیست؟ که شاید بنیادیترین پرسش باشد. آیا سیاست، عرصهی تحققِ فضیلتهای اخلاقی (عدالت، انصاف، ایثار) است، یا عرصهی کشمکشِ منافع؟ نسبتِ «واقعیتِ قدرت» با «آرمانِ اخلاقی» که ریشه در باورهای دینی یا فلسفی دارد، چه نسبتی است؟
نتیجتا بهجای پرسش از «جدایی» که پاسخی انتزاعی و تاریخناپذیر دارد، باید از «حدود»، «نقشها»، «نهادها» و «روشهای تعامل» بپرسیم. این پرسشهایِ دقیق هستند که جامعهشناسیِ سیاسی را پیش میبرند و به ما اجازه میدهند تا در پیچوخمِ جهانِ مدرن، به بازتعریفِ هوشمندانهای از این رابطهی دیرینه دست یابیم.
@AdnanFallahi
اندیشه فمینیسم از دیدگاه اسلام(بخش سوم)
نویسنده: دکتر طارق السويدان.
مترجم: بشیر احمد عالمیار.
۸- عوامل پیدایش فمینیسم:
اکثریت برای ما می گویند سبب پیدایش این جریان ظلم است که در قرون متمادی بالای زن صورت گرفته است؛ ولی این جواب برای سوال اساسی ما پاسخ گو نیست. با وصف ادعایی که گفته می شود زنان هزاران سال را در ظلم و ستم سپری کردند؛ پس چرا فمینیسم اینقدر دیر ظهور کرد ؟ چرا جنبش های فمینیستی در کشورهای پیشرفته پدید آمد؛ در حالیکه زنان آن کشورها از امکانات و شرایط زندگی بهتری نسبت به زنان و حتی مردان در کشورهای در حال توسعه برخوردارند؟ اگر حقیقتا زنان، خود را از قرون متمادی مورد ظلم می پندارند؛ پس به چه دلیل زنانی بسیاری در کشور های آمریکا، کانادا، بریتانیا و استراليا به ضد فمینیسم برخواستهاند.
۹- اهداف حرکه فمینیسم
فمینیسم در پی تقویت این باور است که فرق میان زن و مرد وجود ندارد و مرد و زن در خصائص عقلی و نفسي کاملا همسان اند و اصطلاح جندر(Gender) را برای پخش و رشد همین باور در اجتماع و اندیشهی جامعه وضع کردند و با به رسمیت شناختن انحراف و از بین بردن ازدواج های مرسوم و به پذیرش ازدواج دو فرد از یک جنس و تضعیف نظام خانواده کار کردند. افزون بر همهی اینها، تغییر قوانین و یکسانسازی آنها برای هر دو جنس نیز مطرح میشود و شکل دهی این باور که خانواده، مادری، و ازدواج های مرسوم از اسباب محدودیت زنان است.
جنبش فمینیسم با نهادینه ساختن مفهوم "قربانی" است و تاکید دارند که زنان قربانی جاه طلبی های شیطانی مردانی است که با آگاهی کامل آنرا ساخته است و منجر به این وضع فلاکتبار زن شده است. پس زن در اندیشهی آنها قربانی تجاوز، خشونت، ترشحات جنسی و تمام مواقف و معاملات است که میان این دو قشر اتفاق می افتد و زن مجبور نیست این زیان ها را متحمل شود" بلکه باید از زنان حمایت صورت بگیرد و مخصوصا هیچ زنی نباید برای برآورده کردن نیاز اقتصادی خود مجبور به ازدواج گردد و زنان باید به استقلاليت اقتصادی برسند. تأکید به مفهوم تجاوز و کار در پی نهادینه نمودن این امر از طریق پژوهش ها مقالات و تأکید بر این که همهی مردان در تلاش تجاوز به زنان استند و در همین راستا کتابی مشهوری که این انديشه «همهٔ مردان تجاوز گر اند» را نشر کردند که در آن آورده شده هر نوع رابطه -حتی از سوی شوهر- که مطابق میل و رغبت زن نباشد، تجاوز محسوب می شود.
از ویژگی های آنها، اعطای آزادی مطلق در روابط جنسی برای زنان و نیز انتخاب هر نوع رابطه جنسی، حتی علاقه به همجنس و... و رفع نیاز جنسی به همراه هر آنکس که علاقه دارند -خواه در چارچوب رابطه ازدواج باشد یا بیرون از آن- و پخش این باور که فرزند آوری حق خالص زن است و شوهرش در آن دخیل نیست. رهبران و متفکرین جنبش فمینیستی از داشتن رابطه با همجنسان خود - در گذشته و حال- افتخار میکنند که در رأس آنها، نویسندگان و نظریه پردازان این جنبش قرار دارند و ارتباط عمیق میان جنبش فمینیسم و همجنسگرایان یک امر مشهور و غیر قابل انکار است.
پارک دهبوری
هنگامی که چهارمین سمستر/ترم را تکمیل کردیم، به ما خبر دادند که دیگر حق استفاده از خوابگاه دولتی را نداریم و باید برای ترم بعدی خودمان جایی برای بودوباش دستوپا کنیم. من هم با سهچهار دوست دیگر اتاقی مسافری برای خود تدارک دیدیم.
هرگاه دلم از بودن در آن اتاق میگرفت، نزدیکترین جا برایم همین دهبوری بود تا با دیوان حافظ، خستگیِ حفظ کردن چپترها را از تن بیرون کنم. از حفظ کردن چپترها در این پارک نیز یک عالم خاطره دارم.
بعدها، مدتی که از دست استثمار مکاتب خصوصی به ستوه آمده بودم و از وظیفه استعفا داده بودم، روزهای سخت و فشارهای شدید روانی را در این پارک سپری میکردم.
بعدتر که حالم کمی بهتر شده بود، یک مولویصاحب برایم کتابی را در میراث میخواند (که هرگز یاد نگرفتم) و من برای او قطر الندى را میخواندم (که حدس میزنم او نیز یاد نگرفت! 😄). این دورِ همزمانِ استادی و شاگردی بدون موفقیت چندان به پایان رسید.
چندی بعد، باWafiullah Khamosh کتاب طوق الحمامه را میخواندیم و در عالم عشق و دلداگی امام ابن حزم آندلسی سیر و سیاحت می کردیم که آن هم زیاد ادامه پیدا نکرد.
خلاصه، این پارک کوچک، افتاده در گوشهای از شهر بزرگ کابل، عالمی از خاطراتم را در خود گنجانیده است و شاهد بسیاری از غمها و خوشیهایم بوده است که غیر او کسی نمی داند.
امروز، وقتی دوباره به اینجا آمدم، سرگذشت چندینسالهام در چند دقیقه از ذهنم عبور کرد و مزه تمام آن دردها، رنجها، تکالیف و فشارهای شدیدی که متحمل شدم، همراه با آن اندک خوشیهایی که تجربه کردم، از زیر زبانم گذشت.
امين میخواست تا صلاحیت طلاق به محاکم سپرده شود تا از خودسری های مرد از وقوع و عدم آن جلوگیری شود. او همچنان به این باور بود که چند همسری، تحقیر زنان محسوب می شود. بعدها «هدى شعراوی» در مصر اقدام به تأسیس «اتحادیهٔ عمومی زنان» کرده و انجمنها و سازمانهای زنانهیی -که از سوی غرب حمایت میشدند- شروع به گسترش و نفوذ کردند؛ سازمانهایی که در هر جامعه و کشور عربی با اهدافی فعالیت میکردند که گاه با هم همنوایی داشته و گاه از هم جدا میشدند و در کل شعارهایی داشتند که گاه بازتاب و پذیرش یافته و گاهی نیز مورد استقبال قرار نمیگرفتند. هدی شعروای جنبش فمینیسم را در جهان عرب از قاسم أمين به میراث برد و جامعهی مصر را قانع کرد تا سالن هایی را برای سخنرانی های مرتبط به زنان تخصیص دهند و او [هدی شعروای] زنان را به کشف نقاب صورت دعوت میکرد که در آن زمان، برای جامعه مصرف امر غیر معمول و عجیب بود . او اتحاديه «زنان مصری» را در سال ۱۹۲۳ تأسیس نمود که در سال ۱۹۶۶ به اسم انجمن هدای شعروایی تغیر نمود. سپس سازمانها و انجمنهای فمینیستی در جهان عرب بهصورت جداگانه شروع به شکلگیری و تأسیس کردند.
اندیشه فمینیسم از دیدگاه اسلام(بخش دوم)
نویسنده: دکتر طارق السويدان.
مترجم: بشیر احمد عالمیار.
۵- تاريخ فمینیسم
پژوهشگران مطالعات زنان در مورد ظهور اصطلاح «فمینیسم» دیدگاه متفاوت را ارائه نموده اند. چنانچه «سارا گمبل» بدین باور است که برای اولین بار اصطلاح فمینیسم در سال ۱۸۰۵ م در نشریه «مناره علم» به کار رفت و این دقیقا یک سال بعد از آن بود که «سارا گراند» اصطلاح «زن جدید» را به کار برد؛ اصطلاحی که نسل جدید زنانی را توصیف میکرد که به دنبال استقلال کامل و زدودن قید و بند های مروج مثل ازدواج اند. دیدگاه دیگر این است که برای اولین بار، این اصطلاح را فیلسوف به نام «شارل فوریه» استفاده نموده است. «حکیمه ناجي» می گوید: این اصطلاح در سال های ۱۸۷۱ م در یک رساله قدیمی در علم طب به کار رفته است و به معنی توقف رشد مرد و از بین رفتن مردانگی گفته شده است. دیگران بدین باورند که اصطلاح فمینیسم به معنی ویژگی های مخصوص یک زن تا نیمهی قرن نوزدهم به کار نرفته است.
اصطلاح فمینیسم که ما امروزه آنرا می شناسیم، اصطلاح جدیدی است که با جریان های آکادمیک پیوند خورده و در اواخر دههی شصت و أوائل دههی هفتاد در دانشگاه های غربی پدیدار گردید. این جریان، به بازخوانی و باز اندیشی در تاریخ توجه نمودند؛ تا دلیل اصلی «مردسالاری» حاکم بر تاریخ -که زنان را از حقوق، سهم و فعالیت های شان محروم نموده بود- پیدا نموده ونیز در پی کشف دلایل سلطهی مردان در علوم و معارف بودند. پس این اصطلاح در آغاز بدین مفهوم امروزی استفاده نمیشده؛ بلکه اصطلاحی طبی به مفهوم خاص خودش بوده است.
۶- سیر تاریخی فمینیسم
مرحله نخست: دعوت و فراخوان این جریان به سویی برابری اجتماعی اقتصادی و سیاسی در اواخر قرن هژدهم میلادی شروع شد و نا اوایل قرن بیستم ادامه یافت.
اساسی ترین مفهوم فمینیسم در این مرحله، مساوات بود که به اساس فلسفهی لیبرالیسم شکل گرفته بود. مطالبات اساسی فمنیست ها در این دوره، حق تعلیم، ملکیت، حمایت زنان، حق اقامه دعوای طلاق، ایجاد فرصت های کاری، حق مساویی قانونی و حق رای بود که این مرحله -با مشغول شدن اذهان به جنگ جهانی اول- به خاموشی گرایید.
مرحله دوم( تمایز میان جنس بیولوژیکی و جنسیت اجتماعی):
این مرحله از دههی ۶۰ قرن بیست میلادی آغاز و تا دههی هفتاد ادامه داشت. فمینیسم در این مرحله، از افکار کمونیستی متأثر شد و این انديشه وارد فمینیسم گردید که اختلاف میان زن و مرد، بارآوردهی تاریخ و اجتماع است؛ در حالیکه هر دو یک نوع واحد اند. همچنین مفهوم «جندر» نیز بهعنوان ابزاری برای تحلیل روابط اجتماعی و برای تفاوت میان جنبهی بیولوژیک و جنبهی فرهنگیـاجتماعی به این حوزه افزوده شد.
مرحله سوم(زن و جهانی شدن): موج پسا فمینیسم از میانه دههی هفتاد قرن بیستم شروع شد و تا عصر امروزی ادامه پیدا کرده است.
در این موج فمینیسم، شکستن انحصار در هر جا و مکان و باور به تعدد رنگ جهانی به خود گرفت که همهی زنان جهان را شامل میشوند؛ فمینیسم جهان سوم در همین مرحله ایجاد شد.
۷- فمینیسم در جهان عرب: کارهایی است که فرهنگیان و روشنفکران عرب -اعم از مسلمانان و مسیحیان- از طریق تقلیدِ قشرهای اجتماعیِ شبهاشرافی از فرهنگ غربی و شیوههای آن انجام دادند.
اصطلاح فمینیسم در جهان عرب سه مرحله را طی نمود.
مرحله اول: بين سالهای ۱۸۶۰ و ۱۹۲۰ میلادی بود که این اصطلاح به شکل ضمنی در مصر میان جنبش های آزادی زنان پدید آمد. در این دوره، آنچه به «فمینیسم پنهان» (Invisible Feminism) شناخته میشود، در جامعهی عربی شکل گرفت. مرحلهی دوم، از اواخر دههٔ بیست تا پایان دههٔ شصت قرن بیستم ادامه داشت. در این دوره، جنبش فمینیستیِ مردمی و سازمانیافتهیی در برخی کشورهای عربی پدیدار شد. از آغاز دههٔ ۱۹۵۰ تا دههی شصت، کشورهای عربی کوشیدند این جنبش را مهار کنند؛ بدون آنکه استقلال آن ها را از میان برده یا به اعضایش آسیبی بزنند.
مرحله سوم از شروع دههی هفتاد قرن بیست آغاز شد و تا عصر حاضر ادامه دارد در این دوره، فعالیت های این جنبش، جان تازه به خود گرفت. به همین دلیل، اواخر قرن بیست، شاخص زمانی قیام فمینیسم فکری، نظام مند و تحلیلی شناخته می شود. باید گفت که «قاسم امین» بهعنوان پدر معنوی فمینیسم عربی شناخته میشود؛ چون که با کتاب «آزادی زن» نخستین نمودهای جنبش فمینیستیِ دعوتکننده به آزادی زن پدیدار شد. او همچنین کتاب دیگری به نام «زن جدید» نوشت. قاسم امین به آزادی زن از اسلام فراخواند و آن را دعوت اصیل میدانست که از دین سرچشمه گرفته و هدفش برابری حقوق میان زن و مرد است. تخم فمنیسم و اهداف آن توسط او کشت و به سویی مساوات کامل میان مرد و زن دعوت می نمود و به تعلیم و آموزش زنان -ولو به حدی ابتدایی- پافشاری می کرد تا به قول خودش آنان به شرایط انسانی دست یابند.
باران شد و گلهای سوری اتفاق افتاد
در قلبِ عاشق ناصبوری اتفاق افتاد
گفتی که فردا صبح میآیم به دیدارت
تا صبح شد صد سالِ نوری اتفاق افتاد
یک عمر را از دور با هم زندگی کردیم
اما وداعِ ما حضوری اتفاق افتاد
گفتم خدایا ختم کن بیاتفاقی را
یک لحظه بعد از بینِ موری اتفاق افتاد...
گفتم که «پیشِ چشم من باشد همیشه کاش»
نجوا برامد «چشم» و کوری اتفاق افتاد
بیرون کشید از خوابِ راحت؛ هوشیارم ساخت
عشقی که حینِ بیشعوری اتفاق افتاد
تو با نقابِ یک فرشته آمدی پیشم
دیدارِ ما در بینِ گوری اتفاق افتاد.
مجید خاکسار
عبدالحکیم شرعی جوزجانی، وزیر عدلیه رژیم سفاک خلقیها، که از جمله اولین فعالان جریان اسلامی در افغانستان شمرده میشد و حتی گفته میشود استاد برهانالدین ربانی نیز به اساس دعوت و تلاش او به این جریان پیوسته است، خود دانشآموختهٔ شرعیات و پرورشیافتهٔ یک خانوادهٔ روحانی است. او در گفتوگویی در برنامهٔ «با شاهدان صحنه تاریخ» هنگامی که دلیل تغییر یکصد و هشتاد درجهای خود را از لحاظ فکری توضیح میدهد، چنین برداشت میشود که:
جریان اسلامی بیشتر بر مفاهیمی چون بازگرداندن خلافت، مشکلات امت اسلامی، مظلومیت ملتهای مسلمان و زیر ستم بودن آنان تأکید داشت و برنامههای خود را در این سطح کلان مطرح میکرد. عبدالحکیم شرعی جوزجانی، به عنوان یک ازبیکتبار که در گوشهای دورافتاده از سرزمینی به نام افغانستان درد تبعیض، تعصب، بیعدالتی و فقر و توزیع ناعادلانهٔ ثروت را تجربه کرده بود و خود و قومش را در دایرهٔ قدرت حذفشده میپنداشت، به این نتیجه رسید که این مفاهیم مانند بازگرداندن خلافت و موارد مشابه را حلال مشکلات خود و قوم ستمدیدهاش نمیداند. به تدریج به این یقین میرسد که حتی اگر خلافتی که جریان اسلامی داعیهدار آن بود دوباره احیا شود، تغییری به حال قوم او نخواهد آمد؛ چنانکه در وجود خلافت نیز تغییری به حال آنان نیامده بود. از همین رو از فعالیت در آن جریان کنارهگیری میکند و در سخنانش تصریح میکند که این جریان را فاقد برنامهای میداند که بتواند مشکلات واقعی کشور را حل کند، و به همین دلیل از آن فاصله میگیرد.
او مدتی را بدون فعالیت حزبی سپری میکند تا اینکه پایش به محافل چپ کشیده میشود. در آنجا با مفاهیمی چون ستم ملی، توزیع عادلانهٔ ثروت، حقوق کارگر، از میان برداشتن طبقات، اصلاحات ارضی و حق آموزش به زبان مادری روبهرو میشود و مجذوب این مفاهیم میگردد و به ایدئولوژی چپ گرایش پیدا میکند. بگذریم از اینکه این تصمیم او نادرست بود و برای اقوم تحت ستم مفاد نداشت، اما پرسش عمیقی که این سرگذشت مطرح میکند این است که: کشور ما دارای مشکلات خاص خود است که شاید کمتر کشوری به آن دچار باشد. پس طرح اندیشهها و جریانهای اسلامی برای این مشکلات مشخص چیست و آیا واقعاً طرحی برای آن دارند؟ و آیا میتوان با نسخههای جهانی، درمانی برای مشکلات و معضلات یک منطقه ارائه کرد؟
پادکست در جهان امروزی پلتفرم خوبی برای انتقال معلومات و اطلاعات است و بهویژه آنعدهی از گرامیان که دغدغهی فکر و اندیشه دارند، ولی جبر روزگار فرصت کثرت مطالعه و کسب علم را از ایشان ربوده است، میتوانند با استفاده از این پلتفرم در اوقات مرده (مثل سفر، باشگاه، هنگام غذا و...) به اندوختههای خویش بیفزایند، با ذکر این مورد که هیچگاه پادکست و برنامههای مشابه آن نمیتواند جایگزین مطالعه و ریاضتهای فکری گردد.
جای بسا خوشحالی این است که در این اواخر فضای رسانهی کشور ما نیز شاهد ایجاد گفتوگوهای علمی و معرفتی است که از ابتذال موجود در این فضا میکاهد و عدهی از عزیزان ما با تلاشهای مستمر، تولیدات ارزندهای را تقدیم داشتهاند. گرچه رفتن به سوی نقد و انتقاد این اقلیت نوپا شاید زود باشد و این ارجمندان برای پختهگی نیاز به وقت بیشتر دارند، ولی در نزد من، به عنوان یکی از مخاطبین جدی این برنامهها، چند ملاحظهی وجود دارد که اگر برطرف گردد، به قویتر شدن این برنامهها کمک خواهد کرد.
۱- در چندین و چند برنامه مشاهده شده است که میزبان نقش یک گوینده را دارد و اصلاً توانایی تحلیل محتوا و بحث مورد نظر را ندارد و معلوماتشان در بارهی موضوع مورد بحث تقرب به صفر میکند. این مورد برای مخاطبین که با پادکستهای جهان عرب و کشور ایران و سایر برنامههای فکری آشنا باشند، بسیار مورد توجه است که گردانندگان چنین برنامهها از سواد بسیار بلند در رابطه به موضوع بحث برخوردار اند و میشود به طور نمونه از پادکست حیره نام برد. پیشنهادم این است که گردانندگان موضوعات، اگر در موضوعی مطالعه ندارند و حتی به حدی معلومات کلی همان موضوع و چهارچوب اصلیش موضوع را درک نمیکنند، با سوالات از قبل طرحشده و سخنان نوشتهشده وارد مباحث جدی فکری نشوند و حتماً زحمت مطالعه را در همان موضوع به خود بدهند، ورنه حتی اگر مهمان متخصص و متفکر باشد، بازدهی برنامه چیزی بیکیفیت و ملالآور خواهد بود.
۲- گاهی میزبان در برنامهها چنان پرحرف است و یکسره به شرح و بسط مباحث میپردازد که مخاطب متعجب میشود که چه کسی مهمان بحث است و چه کسی میزبان. گرچه فضای پادکست تا اندازهی این روند را پرمیتابد، ولی از حد معمول خارج شدن آن و وقت ندادن کافی به مهمان باعث خستگی مخاطب میشود که این مورد گاهی حتی در پادکست حیره نیز قابل مشاهده است، ولی گردانندهگان عرب به خوبی این موارد را توجه میکنند.
آخرین روز یک محکوم
مرگ سرنوشت حتمی هر جاندار است و در میان موجودات زنده، انسان بهخوبی از این امر آگاه است که زندگی روزی به پایان خواهد رسید. با این حال، زندگی جذابیتها و کششهای عمیقی در وجود انسان ایجاد میکند که او را وادار میسازد برای سالهای طولانی برنامهریزی کند و در خیال خود این باور ناموجه را بپروراند که قرار است سالیان درازی در سرای خاکی زیست کند.
شاید هیچیک از ما به عمق وابستگیهایمان به زندگی نیندیشیده باشیم و هنوز درک نکرده باشیم که تا چه اندازه به این زندگی وابستهایم؛ تا جایی که حتی در بدترین شرایط نیز حاضر به ترک آن نیستیم. حتی کسانی که از زندگی دل بریدهاند، وقتی در مواجههٔ واقعی با مرگ قرار میگیرند، درمییابند که هنوز به این زندگی وابستهاند و تعلقات بسیاری به آن دارند.
در هر حال، حقیقت این است که مرگ دشوار است و مواجهه با آن به هیچ عنوان آسان نیست. نگاه عاشقانه و رمانتیک به مرگ، نگاهی غیرواقعبینانه است. مرگ زمانی سختتر میشود که انسان از آمدنش آگاه باشد، بداند چه زمانی فرا خواهد رسید و برای آن لحظهشماری کند.
رمان «آخرین روز یک محکوم» اثر نویسنده بزرگ و از چهرههای برجسته ادبیات معاصر جهان، ویکتور هوگو، روایت همین رنج است؛ جایی که محکوم هر روز و هر ساعت در انتظار فرارسیدن مرگ خود به سر میبرد و با یادآوری تعلقاتش به زندگی، عذابی دیوانهکننده را متحمل میشود. میتوان گفت هوگو با مهارت تمام، طعم تلخ مرگ را در میان کلمات گنجانده است تا آن را به ذهن خواننده منتقل کند.
ام المؤمنين عائشة -رضي الله عنها- راوی بزرگ حديث و حافظ شعر بود و حفصه -رضي الله عنها- به خوبی خواندن و نوشتن بلد بود و پیامبر صلیاللهعلیهوسلم به تعلیم زنان تشویق نموده و می گوید: «هر مردی که کنیزی داشته باشد، پس او را به خوبی تعلیم دهد و به خوبی به او ادب بیاموزد و سپس این کنیز را آزاد نماید؛ خداوند به او دو اجر اعطا می نماید.»
و: حق کار
کار پدیدۀ حیاتی در زندگی انسان است ها است و از همین طریق، انسان روزی خویش را به دست می آورد و زیربنای اصلی زندگیش را همکاری با همنوع خود هسته گذاری میکند و کرامت انسان نیز در عزت نفس، اتکا به خود و جستجوی یک زندگی شرافتمندانه نهفته است و خداوند در آیات متعدد مردم را بهسوی کار و عمل فرامیخواند؛ به طور نمونه این آیات سوره توبه: {وَقُلِ ٱعْمَلُوا۟ فَسَيَرَى ٱللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُۥ وَٱلْمُؤْمِنُونَ ۖ وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَـٰلِمِ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَـٰدَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ} و بگو: عمل کنید که الله و فرستاده اش و مومنان عمل شما را خواهند دید و به زودی به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانیده می شوید و آن گاه شما را از کردارتان آگاه می کند.
و درست مانند ممرد، زن نیز میتواند کار کند. خدواند متعال در قرآن کریم می فرماید: ﴿لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ﴾ مردان از آنچه به دست آوردند بهرهی دارند و زنان نیز از آنچه به دست آورده اند بهرهی دارند.
ل: حق ازدواج زنان
در حدیث شریف آمده است که زنان بیوه را به نکاح ندهید؛ تا اینکه نظر خودش خواسته شود و دختران جوان را به نکاح ندهید تا اجازه گرفته نشود. ازدواج پیمان محکم است که لازم است با رضایت طرفین صورت بپذيرد تا پیوند زناشویی با ثبات باشد.
خلاصهی سخن در مورد فمینیسم از دیدگاه اسلام:
در اسلام، فمینیسم و از بین بردن ولایت و تغییر احکام ممکن نیست و چیزی به نام «اسلام لیبرالی» وجود ندارد و اینها افکار وارد شده به دین ماست. چیزی که در شریعت ما وجود دارد، احترام به حقوق شرعی زن و رفع ظلم از اواست که نصوص زیادی بدان دلالت دارد.
پیامبر -ص- ما را به احترام در برابر زنان و حفظ کرامت انسانی آنها سفارش نموده است و از أبي هريرة رضي الله عنه روایت است که ایشان فرمودند: شما را در برابر زنان به نیکی سفارش میکنم. (حديث متفق عليه.)
ودر حديث دیگری از عبدالله بن زمعه روایت شده است که: مناسب نیست هیچ یکی از شما خانم خویش را مانند بردگان به شلاق بزند و سپس آخر روز با او همبستر شود.
در مسند أحمد بن حنبل از ابوهریره رضي الله عنه روایت است که پیامبر صلیاللهعلیهوسلم فرمود: بار الها من در موردِ حق دو طبقه ضعیف -زن و یتیم- سخت گیری میکنم. معنای این روایات این است که مردان را از ضایع نمودن و پایمال نمودن حقوق زن و ایتام به شدت باز میدارم. ما با این رویکرد عادلانه، سال ها قبل از غرب، در زمینه حقوق انسان، حیوان و ... پیشی گرفتیم.
ای مؤمنان! خود و خانواده ی خود را از آتشی که هیزمش مردم و سنگ ها هستند، حفظ کنید.فرشتگان خشن و سخت گیری بر آن گماشته شده اند که از آنچه الله به آنان دستور داده، سرپیچی نمی کنند و هر چه فرمان می یابند، به اجرا در می آورند.
ونیز می فرماید: ﴿ فَإِنْ لَمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الْأُخْرَى ﴾ اگر دو مرد نیافتید، یک مرد و دو زن را که برای گواهی مورد قبولتان هستند، گواه بگیرید تا اگر یکی از زنان دچار فراموشی شود، دیگری به او یادآوری کند.
و می فرماید: ﴿يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ ﴾ الله در بارهی فرزندان تان به شما حکم میکند که سهم پسر دوبرار سهم دختر است.
نیز أحاديث صحیح بسیاری در این مورد وجود دارد.
۵- اسلام چیگونه تضمین کننده حقوق زنان است؟
قبل از اسلام، زنان در محدودیت شدید به سر می بردند و مانند متاع(جنس) با آنها تعامل صورت میگرفت و هنگامی که شوهرش وفات می شد، پسران آن مرد او را به میراث می بردند و اگر آن زن-خانم پدر شان- مادر حقیقی آنها نمی بود، رفتاری کنیز را با او نموده و هر آنچه می خواستند را با او انجام می دادند.
هنگامی که اسلام آمد، زن را منزلت و جایگاه داد و برایش حقوق بسیاری - اعم از سیاسی، اقتصادی و اجتماعی- اعطا نمود؛ ولی با تأسف در عصر ما -به سبب نظریههای بعضی از علمای خشک اندیش- عمل صورت نمیگیرد. به ویژه بعد از اینکه در قرن چهار هجری، فتوایی صادر شد که تعلیم زنان جواز ندارد و ما تا هنوز متأثر از این فتوا هستیم. با تاسف که در زمان ما، دین به عنوان وسیلهی محدود نمودن زن استفاده شده است و برای دعوتگران لازم است تا این قاعده را بشکنند و با استدلال قوی ثابت کنند که دین دشمن زن نیست بلکه؛ زن را عزت بخشیده و برایش حقوق بسیاری قائل شده است.
الف: حق زن در سیاست: از حقوق که که اسلام برای زنان داده است این است که او می تواند تمام مناصب از جمله ریاست حکومت و رهبری نظامی را به دست گیرد؛ چنانچه حضرت عائشة -رضي الله عنها- در جنگ «جمل» رهبری جنگ را بر عهده داشت.
ب: حق آزادی: اسلام، زن را از زندان بردگی رهانید و برایش زندگی امن و امان بخشید و مسولیت های نیز به عهدهاش سپرد.
ج: حق ملکیت: اسلام میان زن و مرد در حق تملک و ملکیت، و دسترسی به مال و انجام مستقیم هر نوع عقود و تصرفات، مساوات کامل داده است و هنگامی که در زن علامات رشد و حسن تصرف دیده شد، درست مانند مرد، ولایت ولی یا وصی بالای او پایان می یابد؛ چه آن ولی پدر باشد یا کسی دیگری.
د: حق برابری: اگر مرد به عنوان سرپرست، مسول و حمایت کننده فامیل است، این چیزی از شأن زنان نمی کاهد؛ زیرا او مادر، خواهر و دختر خانواده است و اساس فامیل را زن صالحی شکل می دهد که در تربیت اولاد و رعایت حقوق شوهر و خدمت جامعه تلاش و زحمت می نماید.
خدواند برای موفقیت در ساختن هستهٔ یک جامعه اسلامی متعادل اسلامی میان زن و مرد، در همهٔ انواع حقوق مدنی، برابری برقرار کرده است؛ چنانچه میفرماید:
{يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَـٰكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَـٰكُمْ شُعُوبًا وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوٓا۟ ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ ٱللَّهِ أَتْقَىٰكُمْ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ}
ای مردم! ما، شما را از مرد و زنی آفریده ایم و شما را تیره ها و قبیله هایی قرار داده ایم تا یکدیگر را بشناسید.بی گمان گرامی ترین شما نزد الله باتقواترین شماست.همانا الله، دانای آگاه است.
مساوات به صورت آشکارا با عبارت صريح و اشارت دقیق دیده می شود؛ چه در مورد عبادات یا هم معاملات (توحید، نماز، روزه، حج، روابط اجتماعی و اقتصادی) برابر است.
ه: حق آموزش و تعلیم برای زنان
اگر علم به عنوان یک پدیده اجتماعی الزام آور در زمان ما شناخته می شود، این مسأله در دین مقدس اسلام، از قدیم چنین بوده است که زیر بنای آموختن و آموختاندن از اولین آيهی قرآن کریم آغاز شده است؛ چنانچه خداوند می فرماید: ﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ﴾ بخوان به نام پرودگارت که هستی را آفرید.
و خدواند متعالی دانشمندان را گرامی داشته است و آنها را به سوی علم و فراگیری دانش دعوت می کند و در سوره «زمر» چنین می فرماید: ﴿هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ﴾ آیا کسانی که می دانند و کسانی که نمی دانند برابر اند؟ این آیه خطاب برای مرد و زن است.
انديشه فمینیسم از دیدگاه اسلام!
نویسنده: دکتر طارق السويدان.
مترجم: بشیر احمد عالمیار.
1- مقدمه: مفهوم فمینیسم چیست و باورهای آن کدامها اند و چه خطراتی را این تفکر برای جوامع بشری – خصوصا جوامع اسلامی- در پی دارد؟ کدام یک تضمین کننده حقوق زنان است: فرمان های فمینیستی یا شریعت ربانی و تعالیم اسلامی؟
سخن از جریان فمینیسم با مطالبات حقوق انسانی و اجتماعی زن آغاز شد، با شعار برابری و آزادی مطلق ادامه یافته و با تعدی به مردان اختتام یافت.
2- مفهوم فمینیسم: عبارت از مجموعهای از نظریات و فعالیت های اجتماعی، سیاسی و ایدئولوژیک است که برای رسیدن به مساوات سیاسی و اقتصادی، فردی و اجتماعی میان زن و مرد فعالیت مینمایند.
3- حرکت فمینیسم بر مبنای این تفکر بنا یافته است که جوامع بشری، اولویت را برای مردان داده است و برخورد با زنان در این جوامع، به طور غیر عادلانه بوده است.
4- فمینیست ها- اعم از زن و مرد- اتفاق دارند که هدف نهایی شان از بین بردن هر نوع تبعیض جنسیتی است که برای مرد و زن یکسان اجازه دهد تا در فعالیت های اجتماعی با امنیت و آزادی اشتراک ورزند.
بیشتر فمینیستها به قضایا و موارد نابرابری بين زن و مرد در سیاست، اقتصاد و اجتماع توجه جدی می نمایند و برخی آنها معقتدند که مفهوم جنس و هویت جنسیتی را جامعه تعیین می نماید.
معانی مختلف از کلمه فمینیسم و جریان های زیر مجموعهی آن وجود دارد؛ ولی مضمون اساسی - که جوهرهی فکری این جریانات را می سازد- همانا از بین بردن هر نوع نا برابری و ستم جنسیتی است. چهار چوبی اساسی که فمینیسم به محور آن می چرخد، ظلم مردان در برابر زنان و ضرورت مقابله با آن است. فمینیست ها با تمام سعی و تلاش و با هر نوع ابزار مشروع و غیر مشروع، برای کامیابی زنان در مواجه با مردان کار میکنند.
۳- دورنمای جنبش فمینیسم: فمینیسم به صورت عموم خواهان کمک به زنان است و برای بازنگری نظم اجتماعی رایج و به چالش کشیدن و تعدیل آن کار میکنند و به بیان اسباب می پردازد که باعث به میان آمدن مقولهی شده است که می گوید «از گذشته تا حال بر زنان ظلم شده است».
فمینیستها می پندارند که راه حل تغیر نظام اجتماعی اقتصادی و سیاسی به واسطه کار جمعی است؛ پس فمینیسم یک حرکت سیاسی و اجتماعی است که در غرب برای مطالبهی حقوق زن در عرصه های اجتماعی اقتصادی و سیاسی ظهور کرد. آنها عرصههای زبان، ادب، نقد، تاریخ، اخلاق، معرفت را برخلاف نظریه و فلسفه رایج میپندارند؛ زیرا فلسفه رایج بر اساس «مرد گرایی/مرد سالاری» شکل گرفته است.
و عدهی دیگر آن ها، چنین طبقه بندی میکنند که: فمینیسم در ابتدا دعوتی است برای برابری میان زن و مرد در جوانب سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی؛ تا اینکه منجر به مساوات کامل میان زن و مرد گردد. از زاویهی دیگر، فمینیسم به عنوان روشی شناخته می شود که ضد «دوگانه انگاری ها» میان زن و مرد است و زیر بنایی تفکر آنها را زنان و دعوت زنان به بی نیازی کامل آنها از مردان شکل می دهد.
5- فمینیسم از دیدگاه اسلام : جنبش جهانی فمینیسم مخالف شریعت و دستورهای الهی است و اساس آن تفکر لیبرالی است که عبارت از آزادی مطلق و مساوات کامل حقوق بین مرد و زن می باشد و این فکر و اندیشه، با اسلام - که مبنایی آن بر عبودیت و بندگی خداوند و گردن نهادن به فرامین الهی و با انجام اوامر و اجتناب از نواهی است- در تضاد می باشد.
خداوند متعال می فرماید: {قُلْ إِنَّ صَلَاتِى وَنُسُكِى وَمَحْيَاىَ وَمَمَاتِى لِلَّهِ رَبِّ ٱلْعَـٰلَمِينَ} الانعام آیه ۱۶۳.
بگو: همانا نماز و قربانی و زندگی و مرگم، از آنِ الله، پروردگار جهانیان است.
زنی که خواهان آزادی بی قید و شرط است و هیچ پابندی جز به قوانین وضعی ندارد، شخصی متمرد و سرکش به شریعت اسلامی است؛ زیرا خواهان احکام جاهلی است. اندیشهی فمینیسم در تضاد با اساسات دین مقدس اسلام قرار دارد و خدواند متعال در کتابش و پیامبر صلیاللهعلیهوسلم در احاديث گهربارش، از تفاوت های اساسی میان مرد و زن در احکام شرعی و تمیز میان در هر دو جنس در خصائص و خصلت ها خبر می دهد و برای هر جنسی حقوق و وظایف متناسب با طبیعتش را تعریف می نماید و خدواند برای مرد صلاحیت تحقق مصلحت و حفظ حقوق زن را اعطا کرده است چناچه که می فرماید:
{يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ قُوٓا۟ أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَـٰٓئِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَّا يَعْصُونَ ٱللَّهَ مَآ أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ} التحريم, آیه 6
این کاغذها آنها را از جهل دور خواهد کرد. شاید روزی به چاپ برسند و موجب شوند ذهن این مردان لحظه ای در باب رنج روانی تفکر کند؛ آنان به عذاب و دردی که روح متحمل میشود هیچ گمان بدی ندارند. از اینکه می توانند بدون زجر دادن جسم کسی را بکشند احساس پیروزی میکنند آه! آنها اینگونه می اندیشند! اما رنج جسمی در مقایسه با رنج روانی اصلاً به چشم می آید؟ پس چقدر وحشتناک و رفت انگیز است که قوانینی اینگونه وضع شدند بالاخره روزی فرا خواهد رسید که این خاطرات از واپسین روزهای یک مفلوک بدبخت وضع قوانین بهتری را منجر شوند.
کتاب: آخرین روز یک محکوم به اعدام.
نویسنده: ویکتور هوگو.
Repost from N/a
نقیبالعطاس -رح- فیلسوف معاصر مالزی، میگفت یکی از دلایلِ عدمِ موجودیت ادب در نظامهای آموزشی، اقتصادیسازیِ نظام آموزشیست. قبلاً علم در گروِ مادیات نبوده و یک شاگرد، پیشِ یک استاد زانو زده و جرأت نداشت حتی یک واژهی اف از دهنش بیرون شود؛ چون علم نیاز بود و شاگرد هم محتاج. خلاصه اینکه یک روندِ معنوی بوده و رابطهی استاد و شاگرد هم معنوی بود. از وقتی نظام آموزشی وارونه شد و استاد نزد شاگرد آمده و بخاطر معاش و وظیفه، تدریس میکند، ادب تبدیل به همان سیمرغِ گمشده شد. نقیبالعطاس میگفت مشکل فعلی جهان اسلام ادب است (البته ادب در اندیشهی او معنای وسیعتری دارد). شاگرد با این پیشفرض پیش میرود که من پول میدهم و استاد هم بخاطر این پول میآید، لذا چرا باید احترام داشته باشد؟ علم -که ماهیت معنوی دارد- اینجا در خدمتِ اقتصاد شده و خود تبدیل به کالا میشود. استاد چطور؟ استاد هم بیشتر از اینکه متوجهی درس باشد، به تاریخ نگاه کرده و منتظر است که معاش خود را بگیرد. خوب، خلاصه اینکه ادب در نظام آموزشی مدرن، یک پدیدهی غیرطبیعیست و الحق که به گفتهی العطاس، ضرورت فعلی جهان اسلام، ادب -به مفهوم وسیعترش- است.
از خدا جوییم توفیقِ ادب
بیادب محروم گشت از لطفِ رب
پیاده نباید وزیر شود!
تَرکهای جبینش حکایت از درد داشت، از دردهای نگفته و از قصههای نشینده... میشد فهمید عمریست که محرومیت کشیده و نبودنها پیرش کرده است. چای را گرم گرم مینوشید و بیوقفه فنجانها را یکی پی دیگری سر میکشید. در آن گرمای هوا چای نوشیدنش هم متعجب کننده بود. میگفت: "پرتو چای ره، پرتو که گرمی ره گرمی میوردارد، درد ره درد! چای گرم هم مثل درد است، دوای یک درد جز درد چیزی دگری نیست، پس چای پرتو!"
اسپ خود را یک خانه حرکت دادم و منتظر واکنشش بودم. حس میشد که امروز تمرکز کافی به روی بازی ندارد و هوشش پریشان است، پیش خود گفتم امروز باید ماتش کنم و این پیر کهنه کار را از پا در آورم. او هم با دانهی پیادهاش یک خانه حرکت کرد. بازی ادامه داشت و شمالهای نرمک نرمک عصر، روح و روان ما را نوزش میکرد. در جریان بازی فرصتِ که پیش شد را استفاده کردم و یک دانهی پیاده را وزیر ساختم؛ تا دانهی پیاده من به وزارت رسید در سر و صورت او خشم جریان وانمود شد. چنان خشمگین شد که فکر کردم شاید دست محکم به صورتم بکوبد. بیشتر از هر چیزی خشمگین شدنش متعجبم ساخت. او هیچگاه خشمگین نمیشد، حتی بعد از شکست؛ گرچه از شکست متنفر بود، ولی خشمگین نمیشد. حیران بودم که چطور اینقدر غضب وجودش را فراگرفته است. با عصبانیت تختهی بازی را برهم زد و دانهها هر طرف پاشان شدند. با قهر صدا میزد: "پیاده نباید وزیر شود، وزیر که شد خودش را گم میکند. دوست و دشمن را نمی شناسد و عزیزان را فراموش میکند. پیاده نباید وزیر شود..."
با زمزمهی همین کلمات از جا برخواست و شتابان از آنجا دور شد و یک سره باخودش میگفت: "پیاده نباید وزیر شود، وزیر که شد دوست و دشمن ره نمیشناسد، عزیزان ره فراموش میکند پیاده نه باید وزیر شود!"
قصة قصيرة من الأدب الأفغاني
ما كان للبَيدَق أن يَغْدُوَ وزيرًا
كانت غُضونه المَنحوتة على ناصيته تروي حكايةً عن الوجَع، عن غُصَصٍ لم تُفْضَ، وقِصَصٍ لم تُسْمَعْ... كان لائحاً عليه أنه تجشَّم الحِرمان عُمرًا، وقد أخْنَى عليه الفَقْد حتى شَيَّبَه. يحسو الشاي ساخنًا حاميًا، ويستوفيه فِنجانًا بعد فِنجان. وكان صنيعه في لَفْح تلك الرَّمْضاء لَيوقد عَجَبًا. كان يقول: "صُبَّ الشاي صَبًّا، فإنما يذهب الحَرُّ بالحَرِّ، والألمُ بالألمِ! والشاي الحارُّ كالألمِ سواءٌ، وما دواءٌ إلا بما هو الداءُ، فَصُبَّ".
دفعتُ حِصاني على الرُّقْعة خانةً وارتقبتُ تصرُّفَه. وخِلتُه يومئذٍ لا يُصرِف في اللعب بالاً، وذِهنُه مُشتتٌ فِرْقًا، فقلتُ حقيقٌ بأن أُميتَ شاهَه وأوقع ذاك الشيخ الشَّائِخ بضربةٍ قاصمة. فما كان منه إلا أن زَحْزَح رَجُلاً من بَيادِقِه خانةً واحدة. وأخذت اللعبة مأخذَها وأنسام العَشِيِّ تُداعب مُهجتَينا رُويدًا رُويدًا.
اغتنمتُ فرصةً واتتني، فرقَّيتُ البَيدَق وزيراً. ولكني إذ بلغتُ ببيدقي مَقام الوِزارة، انبجسَ من وجهه غَضَبٌ مُبينٌ، حتى توهَّمتُ أنه سَيَقْرَع صَفحة وجهي بِجَمْع يَدِه. وما أذهلني خطبٌ كمثل ثائرته تلك، فما عهدتُه يغضب حتى عند الخُسران، وإن كان شديد الكراهة للغَلَبَة. وحِرتُ كيف قد مَلَك الغَضَب عليه أمرَه، حتى نَفَض رُقْعة الشطرنج، وتطايرت القِطَع شَذَر مَذَر.
عندئذٍ راح في حَنَقٍ يصرخ: "ما كان للبَيدَق أن يَغْدُوَ وزيرًا، إنه إذا غَدا وزيرًا، نَسِيَ أصلَه، فلا يُميِّز خليلًا من عدوٍّ، ويَسْلو عن أحبَّتِه..."
ثُمَّ قامَ عن مجلسه وانْتَأَى مسرعًا يُحدِّث بها نفسَه: "ما كان للبَيدَق أن يَغْدُوَ وزيرًا!"
__
الكاتب: بشير أحمد علميار
لاعبا الشطرنج لوحة للفنان المعاصر:Dennis Bacchus
#ترجمة_سمر_عزت
پ.ن: این داستان واره را چند سال قبل نوشته بودم روزگاری که دل در گروی نوشتن و خواندن داده بودم و حالا بانو سمر عزت مترجمین توانمندی مصری آنرا به عربی برگردان نموده است.
نمونه از دانشمندان در تمدن اسلامی.
فرزندان موسی
احمد، محمد و حسن فرزندان موسی بن شاکر از اهالی خراسان بوده و دانشمندانی بوده که نام خود را در تاریخ به عنوان «برادران موسی» ثبت کردهاند. احمد یکی از این برادران با تحقیقات و دستاوردهای خود در زمینهٔ تکنالوژی پیشتاز بوده و در اثر خود به نام کتاب الخیال از ظروف جادویی، دستگاههای آبپاشی، لامپهای روغنی، دستگاههای ضدزنگ، زنگها و ... یادآوری کرده است. در این کتاب در مورد چراغهای ضد باد، دستگاه تفکیککنندهٔ آب گرم و سرد با جزئیات آن توضیحات داده شده است.
محمد دانشمند دیگری از این برادران بوده که در علم ستارهشناسی شهرت بسزایی داشته است. موصوف توانست درجهٔ دایرهٔ نصفالنهار را بسیار نزدیک به اندازههای امروزی محاسبه کند. کارهایی که او روی حرکات ماه انجام داده است منبع و مأخذ اصلی تقویمها میباشد.
حسن برادر دیگر آنها بوده که محقق و دانشمند برجسته در علم هندسه به شمار میرفت. وی در کتاب خود که یکجا با برادران دیگرش نوشته بود در مورد تاریخ ریاضیات و هندسه معلومات مهم و مفیدی را ارائه نموده است. این اثر در مورد قضایای جدید هندسی، ویژه در رابطه به مقاطع مخروطی، کتاب بسیار ارزشمندی به شمار میرود.
کتاب: پیامی از دانشمندان اسلامی به جوانان.
نویسنده: ظفر سوغوت.
پ.ن: این روزها در بارهی دستاوردهای تمدن اسلامی و دانشمندان این تمدن بیشتر می خوانم، تا اگر دیگران را قناعت داده نتوانستم خودم اطمینان بیشتر حاصل کنم که جهل، بدویت، تعصب و تنگ نظری حاصل این دین مبارک نیست.
