๋𝗐ı𝗅𝗅𝗈𝗐 ᪶
رفتن به کانال در Telegram
𝖳𝖺𝗉 𝗁𝖾𝗋𝖾 𝗍𝗈 𝗍𝖺𝗅𝗄 𝗍𝗈 𝗆𝖾 ! @Lemaitremisabot
نمایش بیشتر290
مشترکین
-1324 ساعت
+267 روز
+8630 روز
آرشیو پست ها
289
Repost from سَـمفونـےِ مَهتـآب '
فوروارد کنید؛
دو پست کوتاه علامت بزنید فور کنم 50+ ویو بگیرید.
جوین باشید چک میشه.
289
Repost from سَـمفونـےِ مَهتـآب '
فوروارد کنید؛
تگ چنلتون رو به مدت ۱۰ ساعت اینجا قرار بدم جذب بگیرید.
جوین باشید چک میشه.
289
Repost from 𝐀𝗅𝗂𝗏𝖾𝗂𝗇𝐒𝗂𝗅𝖾𝗇𝖼𝖾
درک نخواستم، تعریف و تمجید نخواستم؛ آغوش نخواستم، محبت نخواستم؛ عشق را هم دیگر نمیخواهم… تنها چیزی که در جستوجویش هستم، مرگ است؛ زیرا مرگ را تنها مرهم زخمهایی میدانم که سالهاست در جانم ریشه دواندهاند. اشکهایم دیگر تابِ سنگینی این درد را ندارند. قلبم میلرزد و هر بار که به مرگ فکر میکنم، لبخندی بر لبانم مینشیند که تمام وجودم را به لرزه میاندازد. نمیدانم این لرزش از ترس است یا از رضایت؛ هر چه که هست، واژهها از توصیفش عاجزند. نمیخواستم همچون پروانهای باشم که شیفتهی نور شمعی سوزان میشود و سرانجام در آتش آن جان میدهد. من میخواستم زندگی کنم… آنگونه که رویایی برای ساختن داشته باشم، آرزویی برای رسیدن و قلبی که زیر بار اندوه خم نشده باشد؛ ذهنی که در آشوب احساسات غرق نباشد. اما سرنوشت با من چه کرد؟ با ما چه کرد؟ ما تنها جوانانی بودیم که در میان سالهای نومیدی، هنوز کورسویی از امید را در سینه حفظ کرده بودیم. اما در پایان چه شد؟بزرگتر شدیم… و همراه با بزرگ شدنمان، زخمها نیز عمیقتر شدند. سختیها چون سایهای سمج در زندگیمان ماندند،مهر را از ما گرفتند،بر روحمان لکههای سیاه نشاندند و جهانمان را از پلیدی انباشته کردند؛تا جایی که پاکی، آرام آرام از برابر چشمانمان محو شد. روزی به دنبال آغوش و محبت بودیم،اما خود را در میان افسردگی، خشم و تنهایی یافتیم. و اکنون،خشم و نفرت تنها احساساتی هستند که در رگهایم جریان دارند. از من انتظار نداشته باش انسان خوبی باشم. اگر انسانیت حقیقتاً وجود داشت،سرنوشت ما به اینجا ختم نمیشد.پایان راه، مرگ بود؛ اما تراژدی واقعی ما از همان لحظه آغاز شد که چشم در مکانی گشودیم که هرگز جای زندگی کردن نبود.
289
Repost from سَـمفونـےِ مَهتـآب '
فور کنید اسم کتاب مورد علاقتون ذکر کنید
با توجه به وایب چنلتون یه دیالوگ ازش بهتون قدیم کنم.
جوین باشید
289
Repost from سَـمفونـےِ مَهتـآب '
فور کنید؛
بهتون یه اسم رمز (Codename) مخصوص چنلتون میدم و معنیش رو توضیح میدم.
جوین باشید چک میشه
289
Repost from 𝘛𝘦𝘦𝘯 𝘴𝘱𝘪𝘳𝘪𝘵 .⋆
🎀 این پست رو فور کنید و فیو ترین پستتونو از چنلتون فور بزنم جذب و ویو داشته باشید
جوین باش خوشگله چک میشه 835؟!
289
Repost from تـآسـیـان ٬
فوروارد کنید + پست فیوتون از تآسیان؛
⟨ پست فیوم از چنلتون رو برای 10 ساعت توی چنل نگه دارم .
جوین باشید !
289
Repost from تـآسـیـان ٬
لباسش را تکانده و دست هایش را همراه با امواج لطیف دریا به حرکت در آورده بود. چشم هایش را بسته بود و قدم هایش را شمرده شمرده به جلو و بعد به عقب برمیداشت؛ رقص موهایش با نوازش باد را فراموش نمیکنم، چه آشفتگی زیبایی داشت...
در آن دور دست ها ایستاده ام و مو آبی تخیلاتم را زیر نظر گرفته ام؛ برای خودش تکیه ای از شن های ساحل میگیرد و با خنده هایی شیرین به امواج آن بی تلاطم بی رحم خیره میشود.
جلوتر میروم تا دقیق تر رویا ام را ببینم؛ صدای موزیک کمی به گوش هایم میخورد و سر جایم می ایستم. نمیدانستم چنین چیز هایی را نیز میپسندد.
راستش را بخواهید.. اگر از من بپرسند که او کیست؟ میتوانم بگویم پروانه ای آبی. اگر بپرسند با من چه نسبتی دارد؟ میتوانم بگویم تضاد محض. اگر بپرسند برای چه هر روز در اینجا ملاقاتش میکنم؟ میتوانم بگویم چون رقصش را دوست دارم.
اما میدانم که میدانید هیچکدام از اینها حقیقت ندارند؛ نه آنکه واقعا حقیقت نداشته باشند! فقط کامل نیستند..
اوه نه! غافل شده ام. او دارد تنهایی میرقصد!
با تاسف لبخندی میزنم و از همان جا که ایستاده ام دست هایش را میگیرم و مقابل بدنش قرار میگیرم؛ دست هایش را بر روی شانه هایم میگذارم و همراهی اش میکنم.
از همان همراهی ها که همیشه تنهایی انجامش میدهم.. از همان ها که او به اندازه ی چندین نخل با من فاصله دارد اما من همچنان دستش را میگیرم!
هر چه که باشد، اصلا اهمیتی ندارد، کافی است خنده های او را ببینم.
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
