تـآسـیـان ٬
رفتن به کانال در Telegram
573
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
در حال بارگیری داده...
جذب مشترکین
اکتبر '26اکتبر '26
اکتبر '26
+371
در 4 کانالها
سپتامبر '260
در 58 کانالها
Get PRO
اوت '260
در 74 کانالها
Get PRO
ژوئیه '260
در 66 کانالها
Get PRO
ژوئن '260
در 44 کانالها
Get PRO
مه '260
در 21 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '260
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '260
در 10 کانالها
Get PRO
دسامبر '250
در 50 کانالها
Get PRO
نوامبر '250
در 74 کانالها
Get PRO
اکتبر '250
در 61 کانالها
Get PRO
سپتامبر '250
در 40 کانالها
Get PRO
اوت '250
در 43 کانالها
Get PRO
ژوئیه '250
در 34 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+186
در 22 کانالها
Get PRO
مه '250
در 62 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+20
در 14 کانالها
پستهای کانال
| 2 | ﹙ 𝐂hoi 𝖺sel ⌁ ﹚
𝗌𝗂𝗅𝖾𝗇𝖼𝖾 · 𝗌𝗈𝖿𝗍 𝖺𝗌𝗁 𖥔 | 38 |
| 3 | sticker.webp | 38 |
| 4 | ﹙ 𝐒eo jinhyuk ⌁ ﹚
𝗌𝗂𝗅𝖾𝗇𝖼𝖾 · 𝗌𝗈𝖿𝗍 𝖺𝗌𝗁 𖥔 | 38 |
| 5 | sticker.webp | 128 |
| 6 | sticker.webp | 130 |
| 7 | بیاین صحبت کنیم، درمورد موضوعی که لازمه وقتی اینجا هستین بدونین.
من حدود یک سال وقت تنگی دارم و نمیتونم برای اینجا کار خاصی بکنم، شاید چند روزی یکبار بتونم بیام سر بزنم و چک کنم و حمایت کنم. نمیتونم کامنت بنویسم، نمیتونم توی خیلی چیزها شرکت کنم. برای همین ریزش ویو و امار کاملا طبیعیه برای اینجا.
خلاصه کنم که، رست نمیزنم اما مثل قبل نه فعالیتی هست نه حمایت انچنانیای و اگر قراره با این وجود کنارم بمونین، برام بشدت ارزشمند و خاصه. ممنونم بابت صبر و تحملتون، جدی میگم! و پیشاپیش تشکر میکنم.
اگر کسی هست که بخواد برای مدیریت اینجا کمک کنه خوشحال میشم دریغ نکنه، قرار نیست ۲۴ ساعت روز به فکر اینجا باشین، هر تایمی که دوست داشتین چک کنین و به اینجا برسین.
ممنونم ازتون، دوستتون دارم! | 152 |
| 8 | 6378396668.mp3 | 2 456 |
| 9 | - سحر فراموشی - ۳ آگوست، سال ۱۸۶۹
انگشتانم سرشار از تمنا برای نجات اند. میخواهم تنم را از میان طغیان آب بالا بکشم و به ساحل زندگانی چنگ بیندازم اما بیشتر فرو میروم. زیر پایم چنان خالی میشود که با شدت به قعر اقیانوس کشیده میشوم و نفس کشیدن را از یاد میبرم. صدایی در گوشم نجوا میکند؛ اما به گونهای محو است که تنها حباب زمزمههایش را میشنوم. چشمانم در خیالی خاموش فرو رفته اند و چیزی جز لحظه شماری برای رسیدن به ماسههای کف اقیانوس ندارم. همهٔ عالم تیره است؛ گویی که بادی سرد، مهمان رگهای وجودم شده.
تصاویر مبهم زیادی از جلوی چشمانم میگذرند؛ خاطرات زیادی دارم. اما هیچکدام برایم آنقدر ارزشمند نیستند که بخواهم آخرین لحظاتم را برایشان صرف کنم. با این حال تو... تو تنها خواستهٔ من از تمام این هستی پوچ هستی! به همین شوق است که تلاش میکنم هرچه از تو دارم را یکبار دیگر به یاد بیاورم. دلم میخواهد تمام خاطرات کوچک و بزرگی که دست در دست ساختهایم را به آغوش بکشم!
«شب.. خیابان.. تو..»
همه چیز خیلی محو است؛ هرچه میخواهم بیشتر به یاد بیاورم بیشتر فراموش میکنم، آب عمیقتر در ریههایم جا خوش میکند و هوشیاریام را بیش از پیش از دست میدهم.
«اولین نگاه.. من.. لبخند..»
چرا ادامهاش را به خاطر نمیآورم؟ چرا.. چهرهات را نمیبینم؟
ترس تمام وجودم را فرا میگیرد؛ چشمهایم گشوده میشوند و حال، چون آتش برایت میگریند. اشکهایم میان قطرات اقیانوس گم میشوند و چون صدایم که در گلو خفه ماند، در سکوت به قعر چاه میافتند.
سرمای فراموش کردنت جانم را سبک کرده و به سطح آب رسانده است. نه نفسی مانده، نه خیالی که بخواهد یادآور تو باشد. همه چیز در سیاهی غرق است و سفیدی تو، چه پلیدانه مرا به جنون میکشاند.
کاش به شب اول بازمیگشتیم؛ شبی که تمامت را در سینه حفظ کردم و تا کمی پیش به یاد داشتم... شبی که تحول دنیایم را به همراه داشت.
کاش... هیچوقت از آن شب گذر نمیکردیم! | 6 049 |
| 10 | بدون متن... | 6 042 |
| 11 | sticker.webp | 1 193 |
| 12 | ' Forget everything , ' | 3 311 |
| 13 | 6378396668.mp3 | 2 609 |
| 14 | - نامهٔ سوخته - ۱۰ جولای، سال ۱۹۸۶
عطر خاکستر وجودت تمام حواسم را میان باد به رقص درآورده است، اما تمام تلاشم را میکنم تا بهترین وداع را داشته باشم... پس، برای تو مینویسم، باشد که آخرین کلماتم روح خسته ات را نوازش کنند.
عزیز من، مدتی از خاموش شدن برق چشم هایت میگذرد. اگر درست به یاد داشته باشم... دو سال و شش ماه و پانزده روز است که رفته ای. نه آنقدر زیاد که فراموشت کنم، نه آنقدر کم که هر روز را به یادت ببارم.
زمان، مرا میان تاریکترین مرز ممکن قرار داده است؛ مرزی بین وهم و حقیقت. چیزی که عقلم را سلب کرده و کرم های آزاردهنده اش را بین ورق هایم چپانده. با این حال، ته مانده های روحم را برایت مرکب این نامه میکنم، تا بدانی همیشه تو را به یاد داشته ام.
من همه چیز را به یاد دارم. نه فقط خیالت را، من دست های آشفته ای که برای سکوت التماس میکردند را به یاد دارم. تمام آن لبخند های گیج و مبهوت، کلمات نامرتب در هم پیچیده... همه چیز را مرور میکنم.
گمان میکنی حرف های تلخم چندان شباهتی به خداحافظی ندارند، نه؟ بیش از حد برای تو تلخ و سرد هستند... اگر با خواندنشان شکستهتر بشوی چه؟ راستش را بخواهی، تا به حال هیچ یک از افرادی که میشناختم و میشناسم برایم آنچنان عزیز نبوده است که بخواهم در آخرین دقایق باقیمانده از عمرم برایش چیزی بنویسم و با او سخن بگویم؛ برای همین است که پریشانتر از کودکی گم گشته به دور خود چرخ میزنم. اما پس از تو.. درست بعد از دیدن تو.. حتی اینکه تن نحیفت میان دانه های خاک جا خوش کرده، مانع علاقه ام نسبت به نوشتن برای تو نمیشود، میخواهم برایت بگویم و تو گوش فرا دهی...
بگویم که حتی گذشت زمان هم نتوانست صدای خنده های دلربایت را از سرم بیرون کند، که خاک نتوانست سیمای شیرینت را از پشت پلک هایم پاک کند، که باد نتوانست عطر موهایت را از سلول به سلول تنم جدا کند. که هیچ چیز نتوانست تو را آنطور که اشک هایم سقوط کردند، از صخرهٔ خاطراتم بیاندازد.
باید با چنین زخمی چه کنم؟ زخمی که شیرینترین مخلوق عالم با شهدش برجای گذاشته، زخمی که هیچ مرهمی جز پایان ندارد!
آه.. درد بیپایان من، لرزش دست های فرسوده و خسته ام مانع از این میشود که با خطی خوش برایت بنویسم، دیوار میشود که نتوانم بیشتر از این کلماتم را ردیف کنم؛ درک میکنی مگر نه؟ جز برای خودت.. همیشه درک زیادی داشتی!
به دنبال آخرین جمله ای میگردم که قادر باشد طغیان اشک چشمانم را آبی زلال کند؛ آبی که قایق چوبی خاطرات تو را به دور دست ها ببرد.
دور دست ها، جایی در زیر یک درخت تنها! | 7 152 |
| 15 | بدون متن... | 7 093 |
| 16 | sticker.webp | 1 435 |
| 17 | ' Out of mind ! ' | 4 821 |
| 18 | ☆ ستاره .
در میان افق بی کران آسمان، تک تک ستاره ها را از نظر میگذرانم تا روشنی بخش مورد علاقه ات را پیدا کنم.
میشمارم، دوهزار و یک.. دوهزار و دو.. دوهزار و سه..
پیدایش میکنم. دستت را میان انگشتانم میفشارم و بالا آورده درست رو به روی ستاره ای کوچک و محو شده در میان ابرها قرار میدهم؛ اجازه میدهم با رویا لمسش کنی و لبخندت را میبوسم. لبخند شیرینت را... همان که به بنیانم لطمه میزند را میبوسم.
دست آزادم روی چشم هایت حرکت میکند و دردی وجودم را فرا میگیرد. کاش شکایت میکردی از اینکه مانع دیدن ستاره ات شده ام. کاش به جای صفحه ای سیاه.. من مانع دیدنت میشدم!
مدتی است که از ستاره ات صحبت میکنی و من نیز هم. ناگهان انگشتانت میان دستم میلغزند و به رقص درآمده، شیدایم میکنند. نجوایت زیر گوشم میپیچد و خام دلبری کردنت میشوم؛ وجودم را با هر حرکت و صحبت به سخره میگیری و درهم میشکنی؛ بند بند مرا جدا و دوباره پاره پاره به یکدیگر وصل میکنی.
شاید این خودخواهی محض است.. اما کاش تا ابد محتاج دست هایم بمانی، و بمانی. | 5 722 |
| 19 | بدون متن... | 5 717 |
| 20 | sticker.webp | 2 069 |
