تـآسـیـان ٬
رفتن به کانال در Telegram
206
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
206
ممکنه کمی زمان ببره، صمیمانه بابت تحملتون تشکر میکنم.
تگ همگی سیوه، اگر فراموش نمیکنید جواب چالش رو چک کنید میتونید پاک کنید.
206
تقویم همیشه رقم زننده ی تکرار تاریخ است. شاید هم، این ما هستیم که تاریخ را تکرار میکنیم.
هرچه که هست، زمان پیش می آورد و با خود میبرد؛ پس زندگی را به جریان باد میسپارم.
باشد تا تاریخ، زیباتر رقم بخورد.
206
+1
✭ اولین نامه .
بیشتر از قبل برای اندیشیدن به تو کار هایم را کنار میگذارم؛ بیشتر از قبل برای درک کلماتت زمان اختصاص میدهم؛ بیشتر از قبل برایت مینویسم؛ بیشتر از قبل تو را به یاد میآورم. میتوانم برایت تا ابد از این "بیشتر از قبل" ها بنویسم اما چه فایده دارد؟ تو که هیچگاه دوباره در کنار من قرار نخواهی گرفت شبنم لطیفم.. چشم هایم اشک انتظار را برایت در هر لحظه فرا میخوانند و امان از آن درد دیرینه ی قلب مجروحم! تو چه کردی که حتی نمیتوانم مانند گذشته به خود خیره شوم؟! جای چه ایراد است.. تو با هر اتفاق دور از تصوری باز هم محبوب مغز خسته ام هستی؛ چگونه خیالت را برای خود تلخ کنم؟ اصلا مگر در توان این تن و روح شکسته چنین چیزی هست؟ گذر . گذر . گذر . حال خواسته ای دارم، زیاد و در عین ناچیز،بخند!
206
+1
✭ نیلوفر آبی مرداب .
لبخندی بر روی لب هایم نشسته است؛ بغضم را میپوشاند، این خوشحالم میکند. درد میان رگ های خسته ی قلبم در جریان است؛ نفس را میگیرد و لحظه ای بعد دوباره آن را در جان بی جانم رها میکند. بازیچه اش هستم؟ کاش بازیچه ی تو باشم! کاش بازگردی و بگویی تمامش خواب و خیال بود، کاش دلبری کنی دلبرکم.. کاش باز هم مرا به سوی خود فرا بخوانی! روز ها میگذرند و قدم های من به سوی آن مرداب خاموش برداشته میشوند؛ همان مردابی که برای اولین بار دست هایم به سمتت دراز شد، همان مردابی که از شوق دیدار های پنهانی مان هیجان را بر صورت هایمان میکوباند، همان مردابی که با وزش باد امواجش را به پوست هایمان میرساند و میخندید. همان مرداب.. همان درخت خسته و فرسوده.. همان خاطرات. همه همان اند، همه همانطور که بوده اند مانده اند؛ اما تو چه؟تو هنوز.. همان نیلوفر آبی مردابی؟!
