es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

تـآسـیـان ٬

تـآسـیـان ٬

Ir al canal en Telegram

- For talk: @JeonRaym0ndbot - Challenge: @JRayblueCh

Mostrar más
Irán175 686La categoría no está especificada
516
Suscriptores
-124 horas
-77 días
-6130 días
Archivo de publicaciones
Repost from N/a
sticker.webp0.32 KB

Repost from N/a
‌‌ ‌‌ ﹙ 𝐒ang 𝗓hi ⌁ ﹚ 𝗌𝗂𝗅𝖾𝗇𝖼𝖾 · 𝗌𝗈𝖿𝗍 𝖺𝗌𝗁 𖥔

Repost from N/a
sticker.webp0.34 KB

Repost from N/a
﹙ 𝐃uan 𝗃iaxu ⌁ ﹚ 𝗌𝗂𝗅𝖾𝗇𝖼𝖾 · 𝗌𝗈𝖿𝗍 𝖺𝗌𝗁 𖥔

هستین پس

sticker.webp0.37 KB

تق تق، زنده این؟

Repost from N/a
sticker.webp0.20 KB

Repost from N/a
‌‌‌﹙ 𝐂hoi ‌‌𝖺sel ⌁ ﹚ 𝗌𝗂𝗅𝖾𝗇𝖼𝖾 · 𝗌𝗈𝖿𝗍 𝖺𝗌𝗁 𖥔

Repost from N/a
sticker.webp0.20 KB

Repost from N/a
‌﹙ 𝐒eo jinhyuk ⌁ ﹚ ‌𝗌𝗂𝗅𝖾𝗇𝖼𝖾 · 𝗌𝗈𝖿𝗍 𝖺𝗌𝗁 𖥔

sticker.webp0.00 KB

sticker.webp0.30 KB

بیاین صحبت کنیم، درمورد موضوعی که لازمه وقتی اینجا هستین بدونین. من حدود یک سال وقت تنگی دارم و نمیتونم برای اینجا کار خاصی بکنم، شاید چند روزی یکبار بتونم بیام سر بزنم و چک کنم و حمایت کنم. نمیتونم کامنت بنویسم، نمیتونم توی خیلی چیزها شرکت کنم. برای همین ریزش ویو و امار کاملا طبیعیه برای اینجا. خلاصه کنم که، رست نمیزنم اما مثل قبل نه فعالیتی هست نه حمایت انچنانی‌ای و اگر قراره با این وجود کنارم بمونین، برام بشدت ارزشمند و خاصه. ممنونم بابت صبر و تحمل‌تون، جدی میگم! و پیشاپیش تشکر میکنم. اگر کسی هست که بخواد برای مدیریت اینجا کمک کنه خوشحال میشم دریغ نکنه، قرار نیست ۲۴ ساعت روز به فکر اینجا باشین، هر تایمی که دوست داشتین چک کنین و به اینجا برسین. ممنونم ازتون، دوستتون دارم!

6378396668.mp33.27 MB

- سحر فراموشی - ۳ آگوست، سال ۱۸۶۹
انگشتانم سرشار از تمنا برای نجات اند. می‌خواهم تنم را از میان طغیان آب بالا بکشم و به ساحل زندگانی چنگ بیندازم اما بیشتر فرو می‌روم. زیر پایم چنان خالی می‌شود که با شدت به قعر اقیانوس کشیده می‌شوم و نفس کشیدن را از یاد می‌برم. صدایی در گوشم نجوا می‌کند؛ اما به گونه‌ای محو است که تنها حباب زمزمه‌هایش را می‌شنوم. چشمانم در خیالی خاموش فرو رفته اند و چیزی جز لحظه شماری برای رسیدن به ماسه‌های کف اقیانوس ندارم. همهٔ عالم تیره است؛ گویی که بادی سرد، مهمان رگ‌های وجودم شده. تصاویر مبهم زیادی از جلوی چشمانم می‌گذرند؛ خاطرات زیادی دارم. اما هیچ‌کدام برایم آنقدر ارزشمند نیستند که بخواهم آخرین لحظاتم را برایشان صرف کنم. با این حال تو... تو تنها خواستهٔ من از تمام این هستی پوچ هستی! به همین شوق است که تلاش می‌کنم هرچه از تو دارم را یکبار دیگر به یاد بیاورم. دلم می‌خواهد تمام خاطرات کوچک و بزرگی که دست در دست ساخته‌ایم را به آغوش بکشم! «شب.. خیابان.. تو..» همه چیز خیلی محو است؛ هرچه می‌خواهم بیشتر به یاد بیاورم بیشتر فراموش می‌کنم، آب عمیق‌تر در ریه‌هایم جا خوش می‌کند و هوشیاری‌ام را بیش از پیش از دست می‌دهم. «اولین نگاه.. من.. لبخند..» چرا ادامه‌اش را به خاطر نمی‌آورم؟ چرا.. چهره‌ات را نمی‌بینم؟ ترس تمام وجودم را فرا می‌گیرد؛ چشم‌هایم گشوده می‌شوند و حال، چون آتش برایت می‌گریند. اشک‌هایم میان قطرات اقیانوس گم می‌شوند و چون صدایم که در گلو خفه ماند، در سکوت به قعر چاه می‌افتند. سرمای فراموش کردنت جانم را سبک کرده و به سطح آب رسانده است. نه نفسی مانده، نه خیالی که بخواهد یادآور تو باشد. همه چیز در سیاهی غرق است و سفیدی تو، چه پلیدانه مرا به جنون می‌کشاند. کاش به شب اول بازمی‌گشتیم؛ شبی که تمامت را در سینه حفظ کردم و تا کمی پیش به یاد داشتم... شبی که تحول دنیایم را به همراه داشت.
کاش... هیچوقت از آن شب گذر نمی‌کردیم!

sticker.webp0.11 KB

‍ ' Forget everything , '

6378396668.mp32.67 MB