fa
Feedback
شب‌های روشن

شب‌های روشن

رفتن به کانال در Telegram

از چیز‌هایی که می‌خوانم، می‌نویسم، می‌بینم، عکس می‌گیرم، می‌شنوم و زنده‌گی می‌کنم… t.me/HidenChat_Bot?start=5812007454

نمایش بیشتر
إيران132 312دسته بندی مشخص نشده است
420
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+127 روز
+4130 روز
آرشیو پست ها
photo content
+9

It-Looks-Like-Love.m4a2.16 MB

یک موج عوام‌پسندانه تحت عنوان اسلام مداری ولی با تبلیغ کیش شخصیت رهبر و نفی از آزادی و از آن میان آزادی فکر به راه افتاده بود. ما فقط حق آزاد اندیشیدن را می‌خواستیم، حقی که قبلاً در نظام کمونیستی کابل از ما سلب شده بود، اینک دوباره تحت نام اسلام که ما خود برای حاکمیت ارزش‌هایش قیام کرده بودیم، از ما و میلیون‌ها انسان دیگر گرفته می‌شد.
زنده‌گی در سایهٔ جنگ
سرور حسینی

یک بار خواهرم نجیبه زایمان داشت و در بیمارستان آمین اصفهان بستر شده بود. بیمارستان از ما خواست دو واحد خون فراهم کنیم. ما با مراجعه به بانک خون پرسیدیم امکان خرید خون هست یا نه. نرس مسئول با شنیدین پرسش ما خشمگین شد و بالای ما فریاد زد که: «شما می‌خواهید خون ایرانی را برای افغانی بگیرید؟» ما از توهین آشکار نرس به مقامات بیمارستان شکایت کردیم ولی شکایت ما راه به جایی نبرد. مانند چنین توهین‌ها را افغان‌ها هر روز و در هر جا تجربه کردند. ایرانی‌ها تصور می‌کردند افغان‌ها یک مشت مردم غیرمدنی و بدون اخلاقی استند که سفرهٔ‌شان می‌دزدند و در هر فرصتی به ناهنجاری دست می‌زنند.
زنده‌گی در سایهٔ جنگ
سرور حسینی

از لحاظ اجتماعی هم افغان‌های مهاجری که در ایران زنده‌گی می‌کردند، با تبعیض و تحقیر روبه‌رو بودند. در نانوایی‌ها معمولاً صف‌های دراز پدید می‌آمد و اگر یک افغان در صف خریداران بود، به احتمال زیاد یک متلک می‌شنید مثل این‌که افغان‌ها چقدر نان خشک می‌خورند. همین داستان در صف اتوبوس و تکسی و حتا در بیمارستان‌ها و پارک‌ها هم بود.
زنده‌گی در سایهٔ جنگ
سرور حسینی

پیشنهاد می‌کنم حتماً شما هم پادکست‌های مجتبی شکوری را گوش داده و از حرف‌هایی که می‌زند و کتاب‌های خوبی که معرفی می‌کند، مستفید شوید.

یادم است در زمستان، هر روز صبح ساعت هفت خودم را آماده می‌ساختم و گوشکی‌هایم را از شارژ کشیده در گوش‌هایم قرار می‌دادم. بعد وقتی از خانه بیرون می‌شدم، پیاده در طول مسیر تا وقتی به کورس می‌رسیدم؛ به پادکست‌های مجتبی شکوری گوش می‌دادم. حرف‌های او در آن زمان، برایم واقعاً شفابخش بود و تغییرات زیادی در طرز فکر من ایجاد کرده بود. قدم‌زدن و گوش‌‌دادن به پادکست، بسیار برایم لذت‌بخش می‌بود و بعضی روزها، به‌جای پادکست آهنگ می‌شنیدم. مدتی است که بنابر مشغله‌هایی که دارم، کم‌تر می‌توانم پادکست گوش کنم. اما تصمیم گرفته‌ام به یاد قدیما و برای یادگیری بیشتر، از فردا گوش‌دادن به پادکست‌ و مخصوصاً پادکست‌های مجتبی شکوری را دوباره شروع کنم.

photo content

در باب فولدر «برای آزادی» من پنج ماه‌ قبل از امروز در‌ کانال تلگرامی‌ام در مورد این نوشتم که خواندن یادداشت‌های نویسندگان جوان و نوجوان افغانستانی را چقدر دوست دارم. در ادامه به این حرفم، یکی از دوستانِ خوب برایم ایده‌ دادند که یک فولدر بسازم برای کانال‌های نویسندگان جوان و نوجوان افغانستانی تا خوانده شوند. من فولدر را ساختم و حدود بیست کانال اضافه کردم از همین نویسندگان نوجوان؛ البته نمی‌شود به طور قاطع گفت نویسندگان، چون هیچ‌کدام از ما خودمان را نویسنده نمی‌دانیم. حالا تعداد کانال‌های این فولدر به تقریباً هفتاد رسیده است و بعد از این‌که خیلی‌ها در موردش نوشتند، فکر می‌کنم بهترست من هم چیزهایی در‌ این باب نوشته باشم. «برای آزادی» را من کاملا اتفاقی برای اسم این فولدر انتخاب کردم ولی فکر می‌کنم همین اسم، خود به تنهایی می‌تواند خیلی خوب و کامل، توصیف این فولدر را کند. کانال‌های این فولدر، انقلابی یا نویسندگی نیست. اکثر این نویسندگان جوان/نوجوان پژوهش، مقاله، رمان یا کتابی نمی‌نویسند، بلکه همه به نحوی می‌نویسند تا اظهار وجود کنند، تا هویت‌ داشته باشند و در این حبس, سکوت را بشکنند. آن‌ها از روزمرگی‌هایشان می‌نویسند و با همین یادداشت‌، خاطره و جستارهای کوتاه، نامرتب یا کاملاً اتفاقی به نحوی قیام می‌کنند در برابر این حبس. هدف این فولدر بسیار ارزشمندتر از آن است که به آن فقط برچسب نویسندگی را زد؛ هیچ‌کدام از ما روزانه پنجاه یا هزار کلمه نمی‌نویسیم اما با همین یادداشت‌ و روزمرگی‌های جسته گریخته‌‌ی واقعی در مقابل جامعه‌ی سرکوب‌گر که همواره در صدد خاموش‌ کردن و گرفتن هویت‌مان است، صدا بلند می‌کنیم و می‌گوییم: ما هستیم. لینک فولدر: https://t.me/addlist/Jknx4hMb-BNjYjc9

آهنگ_ساربان_چشمک_بزن_ستاره_sarban_old_studio.m4a5.06 MB

Sarban-Moshk-Taza-ساربان-مشک-تازه.m4a4.88 MB

Ahmad_Zahir_احمد_ظاهر_Shud_Abr_Paara_Paara_شد_ابر_پاره_پاره.m4a6.34 MB

Khanjar Kaari Bezan Sarban.m4a3.79 MB

لیمو اصلن آن‌طور که مظلوم می‌نماید، نیست. اصلن! به قول معروف، شیطان را در هوا شیربرنج می‌دهد. یک تکه آتش‌پرچه است. من در تمام عمرم موجودی به شوخی و شیطانی او ندیده‌ام!

از وقتی لیمو در زنده‌گی‌ام آمده، آدم شادتری هستم. یک آدم شاد که دستان پر زخم و نازیبایی دارد و تمام‌شان اثر هنری لیمو خان است.

Repost from دُژَم
+5
احمدظاهر، آخرین شام آشنایی.m4a2.18 MB

دل-آقا-سرود-بی-تو.m4a3.35 MB

Repost from N/a
To Az Shahre Khurshid Wajiha Farid Rastagar.m4a4.14 MB

photo content
+1

Safar Nasrat Parsa.mp35.08 MB