شبهای روشن
الذهاب إلى القناة على Telegram
از چیزهایی که میخوانم، مینویسم، میبینم، عکس میگیرم، میشنوم و زندهگی میکنم… t.me/HidenChat_Bot?start=5812007454
إظهار المزيدإيران132 312الفئة غير محددة
420
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+127 أيام
+4130 أيام
أرشيف المشاركات
420
یک موج عوامپسندانه تحت عنوان اسلام مداری ولی با تبلیغ کیش شخصیت رهبر و نفی از آزادی و از آن میان آزادی فکر به راه افتاده بود. ما فقط حق آزاد اندیشیدن را میخواستیم، حقی که قبلاً در نظام کمونیستی کابل از ما سلب شده بود، اینک دوباره تحت نام اسلام که ما خود برای حاکمیت ارزشهایش قیام کرده بودیم، از ما و میلیونها انسان دیگر گرفته میشد.
زندهگی در سایهٔ جنگ
سرور حسینی
420
یک بار خواهرم نجیبه زایمان داشت و در بیمارستان آمین اصفهان بستر شده بود. بیمارستان از ما خواست دو واحد خون فراهم کنیم. ما با مراجعه به بانک خون پرسیدیم امکان خرید خون هست یا نه. نرس مسئول با شنیدین پرسش ما خشمگین شد و بالای ما فریاد زد که: «شما میخواهید خون ایرانی را برای افغانی بگیرید؟» ما از توهین آشکار نرس به مقامات بیمارستان شکایت کردیم ولی شکایت ما راه به جایی نبرد.
مانند چنین توهینها را افغانها هر روز و در هر جا تجربه کردند. ایرانیها تصور میکردند افغانها یک مشت مردم غیرمدنی و بدون اخلاقی استند که سفرهٔشان میدزدند و در هر فرصتی به ناهنجاری دست میزنند.
زندهگی در سایهٔ جنگ
سرور حسینی
420
از لحاظ اجتماعی هم افغانهای مهاجری که در ایران زندهگی میکردند، با تبعیض و تحقیر روبهرو بودند. در نانواییها معمولاً صفهای دراز پدید میآمد و اگر یک افغان در صف خریداران بود، به احتمال زیاد یک متلک میشنید مثل اینکه افغانها چقدر نان خشک میخورند. همین داستان در صف اتوبوس و تکسی و حتا در بیمارستانها و پارکها هم بود.
زندهگی در سایهٔ جنگ
سرور حسینی
420
پیشنهاد میکنم حتماً شما هم پادکستهای مجتبی شکوری را گوش داده و از حرفهایی که میزند و کتابهای خوبی که معرفی میکند، مستفید شوید.
420
یادم است در زمستان، هر روز صبح ساعت هفت خودم را آماده میساختم و گوشکیهایم را از شارژ کشیده در گوشهایم قرار میدادم. بعد وقتی از خانه بیرون میشدم، پیاده در طول مسیر تا وقتی به کورس میرسیدم؛ به پادکستهای مجتبی شکوری گوش میدادم. حرفهای او در آن زمان، برایم واقعاً شفابخش بود و تغییرات زیادی در طرز فکر من ایجاد کرده بود. قدمزدن و گوشدادن به پادکست، بسیار برایم لذتبخش میبود و بعضی روزها، بهجای پادکست آهنگ میشنیدم. مدتی است که بنابر مشغلههایی که دارم، کمتر میتوانم پادکست گوش کنم. اما تصمیم گرفتهام به یاد قدیما و برای یادگیری بیشتر، از فردا گوشدادن به پادکست و مخصوصاً پادکستهای مجتبی شکوری را دوباره شروع کنم.
420
Repost from در سایه سَرو
در باب فولدر «برای آزادی»
من پنج ماه قبل از امروز در کانال تلگرامیام در مورد این نوشتم که خواندن یادداشتهای نویسندگان جوان و نوجوان افغانستانی را چقدر دوست دارم. در ادامه به این حرفم، یکی از دوستانِ خوب برایم ایده دادند که یک فولدر بسازم برای کانالهای نویسندگان جوان و نوجوان افغانستانی تا خوانده شوند. من فولدر را ساختم و حدود بیست کانال اضافه کردم از همین نویسندگان نوجوان؛ البته نمیشود به طور قاطع گفت نویسندگان، چون هیچکدام از ما خودمان را نویسنده نمیدانیم.
حالا تعداد کانالهای این فولدر به تقریباً هفتاد رسیده است و بعد از اینکه خیلیها در موردش نوشتند، فکر میکنم بهترست من هم چیزهایی در این باب نوشته باشم.
«برای آزادی» را من کاملا اتفاقی برای اسم این فولدر انتخاب کردم ولی فکر میکنم همین اسم، خود به تنهایی میتواند خیلی خوب و کامل، توصیف این فولدر را کند. کانالهای این فولدر، انقلابی یا نویسندگی نیست. اکثر این نویسندگان جوان/نوجوان پژوهش، مقاله، رمان یا کتابی نمینویسند، بلکه همه به نحوی مینویسند تا اظهار وجود کنند، تا هویت داشته باشند و در این حبس, سکوت را بشکنند. آنها از روزمرگیهایشان مینویسند و با همین یادداشت، خاطره و جستارهای کوتاه، نامرتب یا کاملاً اتفاقی به نحوی قیام میکنند در برابر این حبس.
هدف این فولدر بسیار ارزشمندتر از آن است که به آن فقط برچسب نویسندگی را زد؛ هیچکدام از ما روزانه پنجاه یا هزار کلمه نمینویسیم اما با همین یادداشت و روزمرگیهای جسته گریختهی واقعی در مقابل جامعهی سرکوبگر که همواره در صدد خاموش کردن و گرفتن هویتمان است، صدا بلند میکنیم و میگوییم: ما هستیم.
لینک فولدر:
https://t.me/addlist/Jknx4hMb-BNjYjc9
420
لیمو اصلن آنطور که مظلوم مینماید، نیست. اصلن! به قول معروف، شیطان را در هوا شیربرنج میدهد. یک تکه آتشپرچه است. من در تمام عمرم موجودی به شوخی و شیطانی او ندیدهام!
420
از وقتی لیمو در زندهگیام آمده، آدم شادتری هستم. یک آدم شاد که دستان پر زخم و نازیبایی دارد و تمامشان اثر هنری لیمو خان است.
