راوی
رفتن به کانال در Telegram
زن، زندگی، آزادی. برای همیشه. به قامت سایهام مینگرم؛ که در نهانی، چه سخت میگِریَد. @informravi t.me/RedChtBot?start=6946891920
نمایش بیشتر8 214
مشترکین
-924 ساعت
-787 روز
-5930 روز
آرشیو پست ها
8 212
نمیدانم چه کسی مرا در این جهان جای داد، و نمیدانم جهان چیست و نمیدانم خودم چه هستم بیخبری من از همه چیز وحشتناک است... در همهسو جز بینهایت چیزی نمیبینم... تمام آنچه میدانم این است که باید بهزودی بمیرم اما آنچه کمتر از همه میدانم و میشناسم همین مرگ است که از چنگش نمیتوانم بگریزم
کامو
8 212
اگر روزی نبودم
بگویید
“به راستی جز او چه کسی قطرات باران را خواهد شمرد
صبور
تا آنجا که تو بازگردی؟”
راوی
8 212
چشمهايت را میبوسم
میدانم هيچ كس
هيچگاه در هيچ لحظهاى از آفرينش،
آنچه را كه من
در گرگ و ميش نگاه تو ديدم
نخواهد ديد.
- فریدون مشیری
8 212
دیشب از او خواستم مرا ببیند.
تنها او
او مرا ببیند.
بادی وزید و شعله فروخوابید.
او زِ تاریکی مرا بوسید.
به راستی
تنها اوست که مرا میبیند؟
راوی
8 212
اما زمان مرا هیچ شفا نداد. تنها خاشاک غمم را روبید و به آسانی پیشانیام را بوسید و جرئتی اندک در من دمید و آنگاه که عمق زخم مرا فهمید؛ بسی لرزید و سریع جنبید.
او هیچ مرا شفا نداد تنها نور چشمانم را دزدید.
راوی
8 212
زمان، هرگز همه چیز را شفا نمیدهد؛ اما به ما یاد میدهد چگونه با زخمها زندگی کنیم.
- سلست اَنگ، هر آنچه هرگز نگفتم
