fa
Feedback
Motion picture soundtrack-

Motion picture soundtrack-

رفتن به کانال در Telegram

Take me to the lakes where all the poets went to die I don’t belong,and my beloved, neither do you-

نمایش بیشتر
إيران142 021دسته بندی مشخص نشده است
267
مشترکین
+124 ساعت
+157 روز
+1130 روز
آرشیو پست ها
هُوَ الَّذِي أنْزَلَ السَّکِینَةَ فِي قُلُوبِ المُؤمِنِینَ

photo content
+2

کالکشن پاییزی لومی از الان میتونین ثبت سفارشش رو انجام بدیننن🍁🧣

🧣نامه،بلیت،کارت پستال،تقویم A5،پوستر 🧣قیمت: ۲۹۰+هزینه ارسال پست 🍁ثبت سفارش: @Lumimail
+3
🧣نامه،بلیت،کارت پستال،تقویم A5،پوستر 🧣قیمت: ۲۹۰+هزینه ارسال پست 🍁ثبت سفارش: @Lumimail

فردا ۴ عصر منتظر کالشکن پاییزی لومی باشید!🧶🍁🪂🗼🏮

چقدر نازه که عکسام رو میون کتاب‌هاتون میبینم✨

A drag path etched in the surface As evidence I left there on purpose Can you find me? I dug my heels into the gravel When I see the devil’s eyes I’ll look away and smile wide You found me

1_14 - Drag Path - Twenty One Pilots.mp313.80 MB

إنتي بدك واحد زيي مرتب وقد المسؤولية لو اللي جنبك يجيبلك وردة بجيبلك بدل الوحدة مية مالك إنتي مش شايفة جمالك؟ إنتي بدك واحد زيي وزيي مش حتلاقي

إنتي بدك واحد زيي مرتب وقد المسؤولية لو اللي جنبك يجيبلك وردة بجيبلك بدل الوحدة مية مالك إنتي مش شايفة جمالك؟ إنتي بدك واحد زيي وزيي مش حتلاقي

إنتي بدك واحد زيي مرتب وقد المسؤولية لو اللي جنبك يجيبلك وردة بجيبلك بدل الوحدة مية مالك إنتي مش شايفة جمالك؟ إنتي بدك واحد زيي وزيي مش حتلاقي

إنتي بدك واحد زيي مرتب وقد المسؤولية لو اللي جنبك يجيبلك وردة بجيبلك بدل الوحدة مية مالك إنتي مش شايفة جمالك؟ إنتي بدك واحد زيي وزيي مش حتلاقي

قربونت برم🌟

که بهترین ادم درستش کرده🙂‍↔️🙂‍↔️

پس آدمیزاد بهتره خودش باشه؛ با تمام ترس‌هاش، با تمام چیزهایی که به تردیدش می‌اندازند، و با تمام آن قسمت‌هایی از خودش که روزی فکر می‌کرد باید پنهان‌شان کند.پنهانش کند تا شاید آرام بگیرد. شاید خودِ واقعی ما، آن‌قدرها هم که فکر می‌کنیم ترسناک نباشد. شاید فقط هنوز جرئت نکرده‌ایم درست نگاهش کنیم. اما شاید کافی باشد یک روز، فقط یک روز،دست از فرار کردن از خودش بردارد. آن‌وقت میان همان ترس‌ها، لبخند و روشنایی پیدایش می‌کند. می‌فهمد آن چیزی که از آن می‌ترسیده، همیشه هیولا نبوده و همیشه ترسناک نبوده؛ گاهی فقط زخمی بوده که بلد نبوده چطور از آن مراقبت کند. گاهی صدایی بوده که سال‌ها در سکوت مانده و فقط می‌خواسته شنیده شود. بالاخره یک روز باید روبه‌روی تمام آن چیزهایی بایستد که از دیدن‌شان می‌ترسیده. باید بگذارد ترس‌ها حرف بزنند، تردیدها نفس بکشند و گذشته، برای یک‌بار هم که شده،بدون اینکه فرمان زندگی‌اش را به دست بگیرد، از کنارش عبور کند.