fa
Feedback
گُفتِمان

گُفتِمان

رفتن به کانال در Telegram

گفتمان: گروه، فرد، تعامل، مرز، انسجام، نقش اینجا ما راجع به گروه درمانی تحلیلی و پویایی های گروهی و اجتماعی حرف میزنیم. ایدی جهت شرکت در گروه درمانی، دوره ها و سوپرویژن: @AG_Gofteman https://www.instagram.com/dr.bashi_psychotherapist Tell: 09931328402

نمایش بیشتر
784
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-87 روز
+930 روز
آرشیو پست ها
تحلیل گروهی، تحلیل من از گروه نیست؛ بلکه تحلیل گروه از من یا از هر فرد دیگری در گروه است. بارو @Gofteman_AnalyticGroup

در این میان، ما با قاطعیت این ایده را رد می‌کنیم که تجربه‌های حاصل از روان‌درمانی گروهی باید به مفاهیم روان‌کاوانهٔ امروزی محدود شوند. تحلیل گروهی آزاد است که در چارچوب گسترده‌تر روان‌درمانی رشد کند. تأثیرات آن در درون این چارچوب، به‌عنوان یک انقلاب توصیف شده است. (Foulkes, 1965/1984) @Gofteman_AnalyticGroup

آیا آماده‌ایم؟ آینده روان‌درمانی در عصر AI ورود AI بخش چهارم احتمالاً برخی از عملکردهای درمانی را تغییر خواهد داد. ممکن است بخشی از خدمات را ارزان‌تر و در دسترس‌تر کند و ابزارهای جدیدی برای خودشناسی، خودیاری و حمایت ایجاد کند. اما این تغییر برای متخصصان نیز یک چالش جدی است. شاید لازم نباشد با AI وارد رقابت شویم یا تلاش کنیم ثابت کنیم انسان همیشه بهتر است. شاید لازم باشد دقیق‌تر بفهمیم: AI چه کاری را بهتر انجام می‌دهد؟ انسان چه کاری را بهتر انجام می‌دهد؟ و مهم‌تر از همه: چه چیزهایی فقط در یک رابطه انسانی امکان‌پذیرند؟ یکی از پرسش‌های مهم متن این است که آیا سیستم‌های درمانی و پارادایم‌های موجود نیز در حال تغییرند یا به‌زودی به چیزی کاملاً متفاوت تبدیل خواهند شد. متخصصانی از حوزه‌های روان‌درمانی، روان‌کاوی، فلسفه، جامعه‌شناسی، الهیات و انسان‌شناسی در حال بررسی همین موضوع هستند. شاید ظهور AI حتی بتواند به ما کمک کند ارزش چیزهایی را که در رابطه انسانی بدیهی فرض می‌کردیم، دوباره ببینیم: حضور، رابطه، بدن، آسیب‌پذیری، همدلی، مواجهه، مسئولیت و امکان تغییر در ارتباط با دیگری. در نهایت، شاید پرسش اصلی این نباشد که: «آیا AI جای درمانگر را خواهد گرفت؟» بلکه: «در عصر هوش مصنوعی، چگونه می‌توانیم انسان‌تر بمانیم؟» و این پرسش را می‌توان به گفت‌وگوی ما نیز سپرد: اگر هوش مصنوعی بتواند به ما احساس شنیده‌شدن، فهمیده‌شدن، آرامش و حتی امید بدهد، چه چیزی در یک مواجهه انسانی وجود دارد که هنوز نمی‌توان آن را جایگزین کرد؟ #هوش_مصنوعی @Gofteman_AnalyticGroup Carlos Raimundo, AI, Therapy and Human Agency: Are We Ready? Humanis Project — AI, Therapy and Human Agency https://activelearningint.com/humanis/

چه چیزی قابل شبیه‌سازی نیست؟ بخش سوم هوش مصنوعی می‌تواند صداهای مختلف تولید کند، سؤال‌های دقیق بپرسد، دیدگاه‌های گوناگون ارائه دهد و حتی نقش اعضای یک گروه یا درمانگر را شبیه‌سازی کند. اما آیا این به معنای وجود یک رابطه واقعی است؟ در رابطه انسانی، عناصر زیادی وجود دارند که نمی‌توان آنها را به‌سادگی برنامه‌ریزی یا پیش‌بینی کرد: سکوت، آسیب‌پذیری، تاریخچه شخصی، ناراحتی، گرما، حضور جسمانی، نگاه، لمس، شوخی، سوءتفاهم، شهود و پاسخ‌های غیرمنتظره. درمانگر نیز نمی‌تواند تمام نیازهای انسان را برآورده کند. اما رابطه درمانی یک رابطه انسانی و متقابل است؛ رابطه‌ای که در آن حضور یک فرد بر دیگری اثر می‌گذارد. یکی از نکات مهم مطرح‌شده این است که اگر درمانگران نسبت به AI بیش از حد دفاعی یا مخالف باشند، ممکن است مراجعان استفاده خود از آن را پنهان کنند. بنابراین شاید رویکرد مناسب، کنجکاوی و پرهیز از قضاوت باشد؛ ایجاد فضایی امن که مراجع بتواند آزادانه درباره رابطه خود با هوش مصنوعی صحبت کند. از سوی دیگر، برخی افراد ممکن است به دلیل سرعت، هزینه پایین، دسترسی دائمی و غیرتقابلی بودن AI، آن را به رابطه انسانی ترجیح دهند؛ به‌خصوص افرادی که ارتباط بین‌فردی برایشان دشوار است. اما حتی اگر AI بتواند احساس شنیده‌شدن ایجاد کند، پرسش همچنان باقی است: آیا می‌تواند واقعاً با ما وارد رابطه شود؟ در روان‌درمانی گروهی، این مسئله اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. یک گروه شبیه‌سازی‌شده می‌تواند چندین صدا و دیدگاه ایجاد کند، اما افراد واقعی و رابطه متقابل واقعی در آن حضور ندارند. در روان‌درام نیز مفهوم TELE به شهود و احساس متقابل میان انسان‌ها اشاره دارد؛ پدیده‌ای که به‌سادگی قابل شبیه‌سازی نیست. داستانی از صحنه مورنو مطرح می‌شود: زنی می‌گوید می‌خواهد بمیرد و در همان لحظه سگی که بدون اجازه در آنجا حضور داشته، اشک‌های او را می‌لیسد. این اتفاق برنامه‌ریزی نشده بود. و شاید دقیقاً همین اتفاق‌های غیرمنتظره و زنده، یکی از مرزهای میان شبیه‌سازی رابطه و خودِ رابطه باشند. شاید تفاوت اصلی میان AI و انسان، تفاوت میان «بیان عاطفی شبیه‌سازی‌شده» و «تجربه رابطه‌ای زیسته» باشد. #هوش_مصنوعی Carlos Raimundo, AI, Therapy and Human Agency: Are We Ready? Humanis Project — AI, Therapy and Human Agency https://activelearningint.com/humanis/ @Gofteman_AnalyticGroup

وقتی هوش مصنوعی وارد اتاق درمان می‌شود. بخش دوم کارلوس رایموندو این بحث را با تجربه یکی از دوستانش آغاز می‌کند. او در یک آخرهفته دشوار، زمانی که دسترسی به حمایت حرفه‌ای نداشت، به ChatGPT مراجعه کرد. اما به جای درخواست یک توصیه ساده، از آن خواست یک جلسه تحلیل گروهی را شبیه‌سازی کند؛ تجربه‌ای که پیش‌تر از آن بهره برده بود اما دیگر توانایی پرداخت هزینه‌اش را نداشت. ChatGPT گفت‌وگویی ساخت که در آن اعضای خیالی گروه سؤال می‌پرسیدند، دیدگاه‌های متفاوت ارائه می‌دادند و به وضعیت او پاسخ می‌دادند. حتی نقشی شبیه به هماهنگ‌کننده یا رهبر گروه نیز در این گفت‌وگو وجود داشت. آنچه اتفاق افتاد برای او قابل توجه بود. او احساس کرد تقریباً بلافاصله شنیده، فهمیده و حمایت شده است. توانست نسبت به مشکل خود بینش پیدا کند، قدم بعدی را تشخیص دهد و دوباره احساس امید کند. این تجربه از برخی جهات شبیه تجربه یک گروه حضوری بود؛ با این تفاوت که فوری، رایگان و در دسترس بود. اینجا نخستین پرسش شکل می‌گیرد: اگر AI بتواند در لحظه‌ای از پریشانی به انسان احساس آرامش، وضوح و امید بدهد، واقعاً چه چیزی ارائه کرده و چه چیزی را فقط شبیه‌سازی کرده است؟ همین پرسش، درمانگران را با واقعیتی جدید روبه‌رو می‌کند. هوش مصنوعی دیگر فقط یک ابزار برای جست‌وجو یا انجام کارهای روزمره نیست؛ برای بسیاری از افراد به فضایی برای فکر کردن، خودگویی، دریافت بازخورد، خودیاری و حتی تجربه نوعی همراهی تبدیل شده است. بنابراین شاید پرسش اصلی این نباشد که: «آیا هوش مصنوعی درمانگر را جایگزین می‌کند؟» بلکه باید بپرسیم: «کدام بخش از تجربه درمانی واقعاً به حضور انسان نیاز دارد؟» #هوش_مصنوعی Carlos Raimundo, AI, Therapy and Human Agency: Are We Ready? Humanis Project — AI, Therapy and Human Agency https://activelearningint.com/humanis/ @Gofteman_AnalyticGroup

AI, Therapy and Human Agency: Are We Ready? هوش مصنوعی، درمان و عاملیت انسانی: آیا آماده‌ایم؟ ورود هوش مصنوعی به حوزه سلامت روان، روان‌درمانی و خودیاری دیگر یک موضوع آینده‌نگرانه نیست؛ این اتفاق همین حالا در حال رخ دادن است. تجربه‌ای که در این متن روایت می‌شود، درباره فردی است که در نبود دسترسی به درمانگر، از ChatGPT خواست یک جلسه تحلیل گروهی را شبیه‌سازی کند و از این تجربه احساس حمایت، وضوح و امید گرفت. این تجربه پرسش مهمی را پیش می‌کشد: اگر هوش مصنوعی بتواند بخشی از تجربه‌ای را که ما «درمان» می‌نامیم ایجاد کند، چه چیزی در رابطه انسانی وجود دارد که نمی‌توان آن را شبیه‌سازی کرد؟ شاید مسئله اصلی این نباشد که آیا AI جای درمانگران را می‌گیرد، بلکه این باشد که در عصر هوش مصنوعی، چه چیزی رابطه انسانی را منحصربه‌فرد می‌کند و چگونه می‌توانیم بیش از پیش انسانی بمانیم؟ @Gofteman_AnalyticGroup

پاسخ، بدبیاریِ پرسش است. موریس بلانشو @Gofteman_AnalyticGroup

در وضعیت تحلیلی، زیر توده‌هایی از نوروزها، روان‌پریشی‌ها و دیگر لایه‌های آسیب روانی، شخصی وجود دارد که در تلاش است متولد شود. سمیناربالینی ۱۹۷۵؛ ویلفرد بیون @Gofteman_AnalyticGroup

سخنرانی وامیک ولکان | ۲۵ مه ۲۰۲۲ | انجمن روان‌کاوی پرتغال (SPP) در این نشست، Vamik D. Volkan، روان‌پزشک و روان‌کاو برجسته و از چهره‌های شناخته‌شده‌ی روان‌شناسی سیاسی و روان‌کاوی گروه‌های بزرگ، به یکی از مهم‌ترین موضوعات در فهم تعارض‌های قومی، ملی و سیاسی می‌پردازد: «انتقال بین‌نسلی، تروماهای برگزیده و ایدئولوژی‌های حق‌طلبانه در زمینه‌ی امور جهانی» ولکان نشان می‌دهد که چگونه تجربه‌های دردناک و تحقیرآمیز یک نسل می‌توانند از طریق فرایندهای روانی و فرهنگی به نسل‌های بعد منتقل شوند و به بخشی از هویت جمعی تبدیل گردند. در این فرایند، یک رویداد تاریخی ممکن است به «تروما‌ی برگزیده» تبدیل شود؛ یعنی تصویری مشترک از یک رنج تاریخی که همچنان در حافظه‌ی گروه زنده می‌ماند و در شرایط خاص دوباره فعال می‌شود. از نگاه ولکان، این تروماهای تاریخی گاهی با نوعی احساس استحقاق برای بازپس‌گیریِ آنچه در گذشته از دست رفته پیوند می‌خورند؛ چیزی که او آن را «ایدئولوژی حق‌طلبانه» می‌نامد. به این ترتیب، گذشته، حال و انتظارات آینده می‌توانند در ذهن یک گروه به یکدیگر گره بخورند و بر روابط آن با «دیگری» تأثیر بگذارند. اهمیت اندیشه‌ی ولکان در این است که برای فهم منازعات بزرگ انسانی، تنها به عوامل سیاسی، اقتصادی یا تاریخی اکتفا نمی‌کند؛ بلکه می‌پرسد زخم‌های روانیِ جمعی چگونه در طول نسل‌ها حفظ می‌شوند، چگونه هویت «ما» و «آنها» را شکل می‌دهند و چگونه می‌توانند مذاکرات و تلاش‌های صلح را دشوار کنند. ولکان بخش بزرگی از فعالیت حرفه‌ای خود را صرف گفت‌وگو میان گروه‌های درگیر و مطالعه‌ی روان‌شناختی منازعات بین‌گروهی کرد و در آثارش پیوند میان روان‌کاوی، دیپلماسی و روان‌شناسی گروه‌های بزرگ را بسط داد. موضوعات کلیدی این سخنرانی: • انتقال بین‌نسلی تروما • تروماهای برگزیده (Chosen Traumas) • هویت گروه‌های بزرگ • سوگواری جمعی و ناتمام • ایدئولوژی‌های حق‌طلبانه (Entitlement Ideologies) • تأثیر حافظه‌ی تاریخی بر منازعات معاصر • روان‌کاوی، دیپلماسی و صلح @Gofteman_AnalyticGroup

از درمان فردی به پیوستن در گروه؛ حرکت از «خاص بودن» به «معمولی بودن» در روان‌درمانی فردی، فرد اغلب با جهانی مواجه است که در آن تجربه‌هایش را از دریچه‌ی «منِ خاص» خود روایت می‌کند: رنج من، تاریخ من، زخم‌های من، روابط من و معنای من از آنچه بر من گذشته است. این فرایند برای شکل‌گیری خودآگاهی و فهم لایه‌های ناهشیار ضروری است؛ اما گاهی درمان فردی، اگرچه فرد را به خود نزدیک‌تر می‌کند، می‌تواند به‌طور ناخواسته احساس متمایز و استثنایی‌بودن او را نیز تقویت کند. در سنت روان‌کاوی، یکی از کارکردهای مهم درمان، حرکت از روایت‌های خودشیفته‌وار و مطلق درباره‌ی خویشتن به سوی ظرفیت تحمل واقعیت روانی است؛ واقعیتی که در آن «من» نه مرکز یگانه‌ی جهان، بلکه یکی از چندین سوژه‌ی انسانی است. ورود به گروه درمانی، این امکان را به شکلی زنده و تجربه‌شدنی فراهم می‌کند. گروه، برخلاف رابطه‌ی دو نفره‌ی درمانگر و مراجع، فرد را در برابر دیگری‌های متعدد قرار می‌دهد. در گروه، فرد ناگزیر است ببیند که احساسات، تعارض‌ها، ترس‌ها، حسادت‌ها، نیاز به دیده‌شدن، میل به تعلق و حتی احساس متفاوت‌بودن، تجربه‌هایی صرفاً شخصی و منحصر به او نیستند. دیگری نیز رنج می‌برد، می‌ترسد، رقابت می‌کند، طرد می‌شود، آرزوی دیده‌شدن دارد و گاه خود را با دیگران مقایسه می‌کند. از این منظر، گروه درمانی می‌تواند تجربه‌ای از «معمولی‌شدن» باشد؛ اما معمولی‌شدن در اینجا به معنای بی‌اهمیت‌شدن یا از دست دادن فردیت نیست. برعکس، به معنای رهایی از بار سنگینِ «باید متفاوت باشم» است. در گروهی تحلیلی، فرد همواره در شبکه‌ای از روابط و نیروهای اجتماعی فهمیده می‌شود. «من» در خلأ شکل نمی‌گیرد؛ بلکه در ارتباط با دیگران و در بستر گروه‌های مختلف زندگی ساخته و بازسازی می‌شود. گروه درمانی این شبکه را به عرصه‌ی مشاهده و تجربه‌ی مستقیم می‌آورد. فرد می‌تواند ببیند که چگونه خود را در رابطه با دیگران تعریف می‌کند، چگونه جایگاه می‌گیرد، چگونه از صمیمیت یا طردشدن دفاع می‌کند و چه تصویری از خود را به گروه عرضه می‌کند. از منظر روان‌کاوانه، گروه همچنین می‌تواند صحنه‌ای برای ظهور انتقال‌ها و بازآفرینی الگوهای رابطه‌ای باشد. فرد ممکن است در اعضای گروه چهره‌ی والد، خواهر یا برادر، رقیب، دوست، طردکننده یا حتی نجات‌دهنده را ببیند. اما تفاوت مهم این است که این بار، خیال و تجربه‌ی درونی او در برابر چندین واقعیت روانی دیگر قرار می‌گیرد. همین برخوردِ تجربه‌ی شخصی با واقعیت دیگری‌ها می‌تواند امکان اصلاح و گسترش آن را فراهم کند. حسین باشی گروه کاو @Gofteman_AnalyticGroup

منظور از ارتباط گروهی و ماتریکس گروهی را می توان اینطور بیان کرد: قرار نیست صرفا من برای تو مهم باشم و تو برای من؛ بلکه هدف این است که آن فضای مشترکی که بین ما به وجود آمده، برای هر دوی ما به اندازه‌ای ارزشمند باشد که بخواهیم از آن مراقبت کنیم. #ماتریکس @Gofteman_AnalyticGroup

اگر با گروه‌درمانی تحلیلی کار می‌کنید، احتمالاً بارها با موقعیت‌هایی مواجه شده‌اید که فهم آنچه در گروه می‌گذرد، فقط از طریق مشاهده مستقیم اعضا و محتوای گفت‌وگوها ممکن نیست. در گروه، علاوه بر روایت‌های فردی، انتقال، انتقال متقابل، مقاومت‌ها، ائتلاف‌ها، سکوت‌ها، تعارض‌ها و فرایندهای ناهشیار جمعی نیز حضور دارند؛ فرایندهایی که می‌توانند مسیر درمان را تحت تأثیر قرار دهند و گاهی حتی درمانگر را نیز درگیر کنند. سوپرویژن گروهی فرصتی است برای مکث کردن، دوباره دیدن و فکر کردن به آنچه در گروه اتفاق می‌افتد؛ نه صرفاً برای پیدا کردن «پاسخ درست»، بلکه برای عمیق‌تر شدن نگاه درمانگر به فرایند گروه و موقعیت خودش در آن. در این دوره، تلاش می‌کنیم تجربه‌های واقعی کار با گروه را از زوایای مختلف بررسی کنیم و با کمک نگاه تحلیلی، به فهم عمیق‌تر پویایی‌های گروه و جایگاه درمانگر برسیم. این دوره مناسب افرادی است که در حال حاضر گروه‌درمانی دارند و می‌خواهند فرایند کار خود را در فضای سوپرویژن بررسی کنند؛ همچنین افرادی که به گروه‌درمانی تحلیلی علاقه‌مندند و مایل‌اند به‌عنوان مشاهده‌گر، تجربه و درک عمیق‌تری از کار با گروه به دست آورند. 👤 سوپروایزر: دکتر حسین باشی گروه درمانگر تحلیلی | عضو IAGP رواندرمانگر تحلیلی 🕰 طول دوره: ۳۶ جلسه ۹۰ دقیقه‌ای 🔸 ظرفیت محدود برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام، از طریق واتساپ یا تلگرام پیام دهید: 📱 ۰۹۱۵۱۳۶۳۸۲۰ اگر دغدغه شما فقط «چگونه گروه را اداره کنم؟» نیست و می‌خواهید بفهمید در گروه چه می‌گذرد، این دوره می‌تواند فرصتی برای عمیق‌تر شدن تجربه حرفه‌ای شما باشد. #سوپرویژن #سوپرویژن_گروهی @Gofteman_AnalyticGroup

مرد شنی، فرانکنشتاین، بودریار و هوش مصنوعی تاریخِ شیفتگیِ هراس‌آلود به ناتوان‌سازی سوژه همکاران عزیز این بحث واقعاً بسیار جذاب است! می‌توان تاریخ مدرنیته را از منظری دیگر، تاریخِ تشدیدِ مداومِ ترس از «آسیب نارسیسیستیک» ناشی از ناتوان‌سازی و سلب قدرت از سوژه دانست؛ ترسی که از یک سو با آن مواجهیم و از سوی دیگر، هم‌زمان با آن، شاهد شیفتگی و تحسین نسبت به کمالِ اتوماتون و ماشینِ خودکار هستیم. جالب آن‌که امواج این ترس، به موازات امواج صنعتی‌شدن نیز پیش می‌روند. داستان «مرد شنی» اثر ا.ت.آ. هوفمان نمونه‌ای شناخته‌شده از همین وضعیت است: ترسی که، به‌طور طبیعی، هم‌زمان با عصر روشنگری سر برمی‌آورد؛ ترس از دست دادن چشمِ ناظر و کنترل‌کننده، از یک سو، و شیفتگی نسبت به عروسک مکانیکی، المپیا، از سوی دیگر. شباهت این وضعیت با Siri «منظور از Siri (سیری) در این متن، دستیار صوتی هوشمند شرکت اپل است» و ChatGPT چشمگیر است. هرکس که تاکنون تلاش کرده باشد سیری یا ChatGPT را تحریک یا به چالش بکشد، احتمالاً این تجربه آزاردهنده را داشته است که این سیستم‌ها تمایل دارند تقریباًg با هر چیزی موافقت کنند؛ آن هم به شیوه‌ای مبهم و غیرمتعهدانه، حتی زمانی که عمداً بزرگ‌ترین یاوه‌ای را که می‌توان تصور کرد به آن‌ها می‌گویید. عروسک المپیا، که تقریباً کاری جز گفتنِ تأییدآمیزِ «آه، آه!» ندارد، در ناتانائل این احساس را ایجاد می‌کند که به شکلی خارق‌العاده فهمیده شده است. اما دقیقاً به این دلیل که المپیا با او مخالفت نمی‌کند و نمی‌تواند از نظر عاطفی برانگیخته شود ــ چرا که اساساً فاقد هرگونه عاطفه است ــ چنین احساسی شکل می‌گیرد. هوش مصنوعی و ChatGPT نیز به شکلی مشابه عمل می‌کنند. زمانی که ژان بودریار در دهه ۱۹۷۰ نظریه خود درباره «شبیه‌سازی» و «وانموده» (simulacrum) را بسط داد، جامعه سنتیِ پس از جنگ تازه داشت انسجام هنجاری و پیوندهایtg اجتماعیِ الزام‌آور خود را از دست می‌داد. دیجیتالی‌شدن در قرن بیست‌ویکم اکنون به شکل‌گیری موج تازه‌ای از نااطمینانی و بی‌ثباتی کمک می‌کند؛ موجی که در ترس از هوش مصنوعی، و در عین حال در شیفتگی و تحسین نسبت به آن، ادامه می‌یابد ــ تحولی که ریشه‌های آن را می‌توان تا انقلاب فرانسه دنبال کرد. اما آنچه میان هوش مصنوعی و یک انسان واقعی تفاوت ایجاد می‌کند، و همچنان تفاوت ایجاد خواهد کرد، این است: یک انسان واقعی ــ چه به‌عنوان طرف گفت‌وگو، چه به‌عنوان درمانگر و چه به‌عنوان عضوی از یک گروه ــ صرفاً با ما موافقت نمی‌کند؛ بلکه با ما مخالفت می‌کند و در برابر ما می‌ایستد. همان‌گونه که کلارا، نامزد ناتانائل، در «مرد شنی» چنین می‌کند. روان‌درمانی مبتنی بر هوش مصنوعی می‌تواند به ما احساس تأیید، اطمینان و آرامش بدهد؛ و برای کسانی که از مورد تأیید و تحسین قرار گرفتن لذت می‌برند، بی‌تردید می‌تواند تجربه‌ای خوشایند ایجاد کند. اما در نقطه‌ای، متوجه می‌شوید که این نوع «طرفِ گفت‌وگو» چیزی شبیه به همان احساسی را در شما ایجاد می‌کند که وقتی انگشت خود را درون یک مرنگِ پُر از خامه فرو می‌کنید. من همچنین فکر می‌کنم که ما در اینجا تازه در آغاز یک بحث قرار داریم. نویسنده: Christoph Fuhrhans منبع: IAGP – Professionals List @Gofteman_AnalyticGroup

پارادوکس گروه آن‌هایی که بیشتر به گروه نیاز دارند، لزوماً کسانی نیستند که بیشتر از گروه بهره می‌برند؛ گاهی دقیقاً برعکس، آن‌ها بیش از همه در معرض شکست در گروه‌اند. @Gofteman_AnalyticGroup

ابژه‌ای که محافظت می‌کند، همان ابژه‌ای است که می‌تواند محدودکننده تجربه شود. گروهی که فرد به آن تعلق دارد، همان گروهی است که ممکن است از آن بخواهد فرار کند. @Gofteman_AnalyticGroup

گروه بالغ گروهی نیست که دیگر فانتزی‌های ابتدایی ندارد؛ گروهی است که می‌تواند آنها را تحمل کند، مشاهده کند و درباره‌شان فکر کند. @Gofteman_AnalyticGroup

مادر فقط کسی نیست که کودک با او رابطه دارد؛ محیطی است که کودک در آن تجربه می‌کند. بر همین اساس، گروه فقط مجموعه‌ای از افراد نیست؛ بلکه محیطی است که تجربهٔ روانی در آن اتفاق می‌افتد. @Gofteman_AnalyticGroup

گروه چیزی دارد که فرد به تنهایی ندارد: یک حافظهٔ مشترک، یک زبان مشترک، یک تاریخ، یک راز، یک دانش، یک احساس مشترک، یک معنای مشترک و گاهی یک «چیز» ناشناخته که هیچ عضو واحدی مالک آن نیست. #گروه @Gofteman_AnalyticGroup