چای لب سوز.
رفتن به کانال در Telegram
مامان این خونه𖧧 t.me/BluChtBot?start=60a6a101b1ddac888d43 🇨🇳https://www.instagram.com/natellyl?igsh=OG8zMW5paGlobmto
نمایش بیشتر5 072
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-117 روز
-3330 روز
آرشیو پست ها
5 072
«بغل و دریا میخوام. مدام نیاز دارم چیزهایی به پهنای بدنم رو روی پوستم احساس کنم.»
5 072
«آفتاب روی پوستم و باد پیچ خورده لای موهام، دامن گلدار که به لطافت گلها به بدنم چسبیده، دلم میخواد روی چمن سرد، غلت بزنم، بوی شکوفه دور سرمو پر کنه، همچون کودکی بیپروا، سرشار و زیبا و روشنم و لیلیوم تو قلبم جوونه داره.»
5 072
« مثل یه گل که توی یه نقاشی گیر کرده، هیچوقت پژمرده نمیشم ولی هیچ پروانهای بهم رغبت نداره.»
5 072
«در میان باغی سبز و آرام، نسیم ملایم از بین درختان میوزد و لباس سفید نرم و لطیف را در دستانی ظریف میرقصاند.، همچون پرنیانی لطیف. سایههای بازیگوش به آرامی بر چمنها میرقصند. »
5 072
«تو خیال محالی، گرد در بادی، گیسوی آویزان روی شانهی غمزدهای، شکلی از زخمی؛ من هم کسب و کارم چنگ زدن است.»
5 072
«امروز دلم میخواست یه پرنده کوچیک بودم وسط یه جنگل باروونی. کز کرده زیر شاخ و برگ درختها.»
5 072
« نور خورشید از پنجره بزرگ به داخل اتاق سرک میکشه، نور زردش روی دیوار کهنه اتاق پهن میشه. روی کاناپهی گلدار لم دادم ، لباس گلگلیم با طرحای مبل همخونی داره، سیگارم بین انگشتامه، دودش آروم تو هوا میپیچه ، مثل فکرای سرگردونم بالا میره. به یه نقطهی نامعلوم خیره میشم اما تو ذهنم هزار تا فکر میچرخه. کیسههای خرید همینطوری رو زمین پخش شدن. برام مهم نیست. همین سکوت، همین نور گرم ، همین بوی سیگار آرومم میکنه.»
5 072
«از لبانش کی نشان دارم به جان، جز شرار
بوسههای دلنشین، برتنم کی مانده از او یادگار
جز فشار بازوان آهنین.»
