fa
Feedback
چای ‌لب سوز.

چای ‌لب سوز.

رفتن به کانال در Telegram
5 072
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-117 روز
-3330 روز
آرشیو پست ها
« اگر نقاش بودم با بلوز راه‌راه و دامنی گل‌دار کوچکِ کوچک می‌انداختمت روی ورق‌های سفید نمناک، چشم‌هایت را کمی بزرگ‌تر می‌کشیدم تا توی‌شان جا شوم. این‌جور فکرها دلم را برای تو تنگ می‌کند.»

«باد در دامن سپیدت بازی می‌کند، آفتاب بر پوستت بوسه می‌زند، و زمین، با هر قدمت، نوازش می‌شود. گویی زمان در این لحظه متوقف شده است، جایی که آزادی، در چین‌های دامن تو می‌رقصد و طبیعت، در ‌سکوتی عاشقانه به تماشایت نشسته است.قدم‌هایت، نوای آرامشی بی‌پایان‌اند، و علف‌های سبز، داستان عبورت را در گوش باد زمزمه می‌کنند. نور، با لطافتی شاعرانه، بر تورهای سفیدت جاری می‌شود، و هوا، آغشته به عطر بی‌وزنی و رهایی است. "در این لحظه، تو خودِ سرزمین رویاهایی؛ خیال‌انگیز، رها، و بی‌نهایت زیبا."»

photo content
+8

photo content

«بوی لیلیوم هوا را پر کرده و دلم از این همه زیبایی لبریز می‌شود. تو با عشق فراوان نگاهم می‌کنی، لبخند می‌زنی، آرام‌تر از وزش نسیم، نگاهت مثل شکوفه‌ای نرم و ظریف، آرام روی احساسم می‌نشیند، وقتی با لبانت بر پیشانی‌ام بوسه می‌نشانی، قند توی دلم آب می شود.»

«آخ گوشه‌ی دلم، ای کاش میتونستم از‌ گوشه‌ی دلی درت بیارم.»

‏«یحتمل دنیا رو ببخشم. به‌خاطر عشق، سبزی درخت‌هاش، خال روی تن گاو‌ها، کاغذهای یادداشت و ادبیات. و بیشتر از همه به‌خاطر این‌که شامل تو می‌شد.»

‏وقتی انقباض رحم:
‏وقتی انقباض رحم:

«بیا و چشم باش و اخمِ دلتنگ مارو ببین.»

«هوای خنک جریان دارد، عطر شکوفه‌ها را با خود می‌آورد و به آرامی بر گونه‌ها می‌نشیند. آسمان، آبی و زلال. لباس‌های شسته بر بند تاب می‌خورند، گویی در نسیمی نامرئی به رقص درآمده‌اند. در دستم فنجانی چای با گرمای دلنشینش یکی می شود. لحظه‌ای چشمانم را می‌بندم، در این سکوت و لطافت، زیبایی زندگی را احساس می‌کنم.»

«هوای خنک در هوا جریان دارد، عطر شکوفه‌ها را با خود می‌آورد و به آرامی بر گونه‌ها می‌نشیند. آسمان، آبی و زلال. لباس‌های شسته بر بند تاب می‌خورند، گویی در نسیمی نامرئی به رقص درآمده‌اند. در دستم فنجانی چای با گرمای دلنشینش یکی می شود. لحظه‌ای چشمانم را می‌بندم، در این سکوت و لطافت، زیبایی زندگی را احساس می‌کنم.»

+2
₊ ࣪𓏲✿#Music [ @Ohayoll ⁺ ⟡

« چه خنکای بیهوده‌ای راه می‌رود روی تنم.»

‏«زمینی بی‌انتها و سبز. دست‌هاش رو گشوده تا تو رو در خودش دفن کنه. پای یک درخت سرو.»
‏«زمینی بی‌انتها و سبز. دست‌هاش رو گشوده تا تو رو در خودش دفن کنه. پای یک درخت سرو.»

« کاش بلد باشم یکم ناز کنم.»

‏«یادت باشه که هنوز شکننده و آسیب‌پذیری. شاخه‌ی نازک و نورسته.»

‏«لش مطلوب عصر بهاری.»
‏«لش مطلوب عصر بهاری.»

«بر شاخ نوجوان درختی شکوه‌ای، با ناز می‌گشود دو چشمان بسته را، می‌شست کاکلی به لب آب نقره‌فام، آن بالهای نازک زیبای خسته را.»

«اگه این چایی لیوانیا نبود، چی منو از فکر و خیال نجات میداد؟»