es
Feedback
چای ‌لب سوز.

چای ‌لب سوز.

Ir al canal en Telegram
5 072
Suscriptores
Sin datos24 horas
-117 días
-3330 días
Archivo de publicaciones
" In my 🧘🏾‍♀️🥗🏋️‍♀️🎀 era "

‏«بذار تا بوسه‌های من برات تن‌پوش باشه.»
‏«بذار تا بوسه‌های من برات تن‌پوش باشه.»

«بهار برایم مثل یک پاتیل بزرگ چای بهار نارنج بود که در آن غوطه‌ ور می‌شدم.»

«بغل و دریا می‌خوام. مدام نیاز دارم چیزهایی به پهنای بدنم رو روی پوستم احساس کنم.‌»

« بعضی آدما انرژی خوارن، باور کن.»

«آفتاب روی پوستم و باد پیچ ‌خورده لای موهام، دامن گلدار که به لطافت گل‌ها به بدنم چسبیده، دلم می‌خواد روی چمن سرد، غلت بزنم، بوی شکوفه دور سرمو پر کنه، همچون کودکی بی‌پروا، سرشار و زیبا و روشنم و لیلیوم تو قلبم جوونه داره.»

+2
₊ ࣪𓏲✿#Music [ @Ohayoll ⁺ ⟡

« نوبت تمام ما می‌رسه و هرکسی، یک جایی باید جشن بی‌معنایی رو ترک کنه.»

‏« مثل یه گل که توی یه نقاشی گیر کرده، هیچوقت پژمرده نمی‌شم ولی هیچ پروانه‌ای بهم رغبت نداره.»

🍿فیلم سینمایی؛ Aşk Taktikleri

« تو تیکه تیکه گِلمون دله و امان از دل. »

«در میان باغی سبز و آرام، نسیم ملایم از بین درختان می‌وزد و لباس سفید نرم و لطیف را در دستانی ظریف می‌رقصاند.، همچون پرنیانی
«در میان باغی سبز و آرام، نسیم ملایم از بین درختان می‌وزد و لباس سفید نرم و لطیف را در دستانی ظریف می‌رقصاند.، همچون پرنیانی لطیف. سایه‌های بازیگوش به آرامی بر چمن‌ها می‌رقصند. »

‏«تو خیال محالی، گرد در بادی، گیسوی آویزان روی شانه‌ی غم‌زده‌ای، شکلی از زخمی؛ من هم کسب و کارم چنگ زدن است.»

+5

‏«امروز دلم میخواست یه پرنده کوچیک بودم وسط یه جنگل باروونی. کز کرده زیر شاخ و برگ درختها.»

« نور خورشید از پنجره بزرگ به داخل اتاق سرک می‌کشه، نور زردش روی دیوار کهنه اتاق پهن میشه. روی کاناپه‌ی گل‌دار لم دادم ، لباس گل‌گلیم با طرحای مبل همخونی داره، سیگارم بین انگشتامه، دودش آروم تو هوا می‌پیچه ، مثل فکرای سرگردونم بالا می‌ره. به یه نقطه‌ی نامعلوم خیره میشم اما تو ذهنم هزار تا فکر می‌چرخه. کیسه‌های خرید همینطوری رو زمین پخش شدن. برام مهم نیست. همین سکوت، همین نور گرم ، همین بوی سیگار آرومم می‌کنه.»

«یعنی فقط این دلِ ماست که تنگ دهان شماست؟»

«از لبانش کی نشان دارم به جان، جز شرار بوسه‌های دلنشین، برتنم کی مانده از او یادگار جز فشار بازوان آهنین.»
«از لبانش کی نشان دارم به جان، جز شرار بوسه‌های دلنشین، برتنم کی مانده از او یادگار جز فشار بازوان آهنین.»

« چشمون به در خشکید شما نیومدی.»