عِرف
رفتن به کانال در Telegram
صفحهای برای من جایی برای ثبتهام و حرفها. @itsserfann_bot :جاحرفی «أبْوترابْ»
نمایش بیشتر530
مشترکین
-124 ساعت
+57 روز
+1930 روز
آرشیو پست ها
529
قندهار، فلوجه و سیریک. نامها تغییر میکند اما روایتها همه یکیست. بزرگترین دموکراسی دنیا برای همهی اینها مثلا آزادی و رفاه آورده. خط امپریالیسم اما پایان نمییابد. همهی ما هم سرنوشتیم از افغانستان، عراق تا ایران. زندگی و حیات ما بهم گره خورده و تنها کسی که زندگی را از ما ساقط میکند مشخص است.
529
تاریک است. نور نیست. حالا میتوانم به خیلی چیزها فکر کنم. به تمام اتفاقاتی که میتوانست بشود اما نمیشود. به جهانی که با تو میتوانست زیباتر بشود اما نشد. عادت میکنم به نشدن. به رقم نخوردن. اتفاقی که رخ نمیدهد. میخواهم باورم بشود اما نمیشود. هیچ چیز آرام نیست. افکارم آرام نیست، جهانم آرام نیست خیالم آرام نیست. همه چیز بهم ریخته و منی دنبال منی میگردد تا جمع و جورشان کند. خودم را پیدا نمیکنم و میان هزارتو گیر افتادهام. هیچ چیز سر جایش نیست. همه چیز بهم ریخته و درست شدنی نیست. میخواهم زندگی را به زیست رام گونهاش تبدیل کنم اما نمیشود به مانند تمام چیزهایی که دوست داشتم اما نشدند. حالا اینجا ایستادهام درست در جهانی که همه چیز را از دست رفته میبینم. لب پرتگاه ماندهام میان رفتن و نرفتن. سقوط آخرین راه آدمیست. اینبار هم باید به دنبال نخ وصل شدن به زندگی بگردم. تاریک است اما باید یافت. به همهی اتفاقاتی فکر میکنم که احتمال رخ دادنش با تو بود. به جهان آرامم با تو. به سکوت میان این همه شلوغی. نمیشود. بارها گفتهام جهان ما آنگونه که میخواهیم پیش نمیرود اما انگار نمیخواهد باورم شود. از دست میرود هر چیزی که برایش تعلق خاطر بیشتری داری. درست شبیه آدمها جایی باید رها کنی و بروی.
