fa
Feedback
بهاره منفرد

بهاره منفرد

رفتن به کانال در Telegram

تنها جایی که می‌نویسم و علایقم را به اشتراک می‌گذارم. استفاده از متن‌ها و نوشته‌های من، تنها با ذکر نام و منبع مجاز می‌باشد.

نمایش بیشتر
1 140
مشترکین
+324 ساعت
+447 روز
+18030 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+53
در 10 کانال‌ها
ژوئن '26
+260
در 11 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+51
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+18
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+26
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+204
در 10 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+1
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+57
در 4 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+92
در 7 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+19
در 7 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+5 345
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+19
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+59
در 6 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+41
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+39
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+55
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+50
در 5 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+61
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+117
در 9 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+23
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+77
در 6 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+54
در 3 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+39
در 5 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+183
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+59
در 28 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+121
در 5 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+111
در 4 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+142
در 5 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+115
در 5 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+58
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+1 370
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
02 ژوئیه+47
01 ژوئیه+6
پست‌های کانال
امروز از یه دختر هفده‌ساله انگلیسی پرسیدم: «به دورَن دورَن علاقه داری؟ گوش می‌دی؟» با تعجب نگام کرد و گفت: «چی؟ دورَن دورَن؟!» بعد فهمیدم حتی اسمشون رو هم تا حالا نشنیده. منم فقط گفتم: «یه گروه موسیقی خیلی معروفِ دهه هشتاد بودن.» همون‌جا فهمیدم که دیگه رسما وارد مرحله‌ای از زندگی شدم که خاطرات نوستالژیکم، برای یه نسل دیگه، در حد تاریخ باستانه. پ.ن: افسوس... 😐 #بهاره_منفرد t.me/BaharehMonfared

2
21 - 'Dream Of Thee'.mp3
478
3
می‌دانی؟ من اهل حرف زدن نبودم. اهل نوشتن هم نه. اما تو، دنیای خاموش مرا آفتابی کردی. حالا دلم می‌خواهد بنویسم، حرف بزنم، حتی اگر تمام واژه‌هایم ساده و کوتاه باشند، چون وقتی تو گوش می‌کنی، حتی سکوت هم معنا پیدا می‌کند. #بهاره_منفرد t.me/BaharehMonfared
745
4
تو آن قرارِ نایابی، که من بعد از سال‌ها گریز، بی‌صدا به آغوشش برگشتم. #بهاره_منفرد t.me/BaharehMonfared
1 467
5
06 Journey - Resonate (1).mp3
627
6
من اما هرگز شهر را ترک نکردم. با این‌حال او بود که بعد از مرگ مادرش تصمیم گرفت خود را گم و گور کند. تلفنش را خاموش کرد. رفت و تنها یک یادداشت باقی گذاشت: «وقتی شوقِ موندن تو دل آدم بمیره، حتی اگه خودش هم نره، دیگه چیزی مثل سابق نمی‌شه.» #بهاره_منفرد t.me/BaharehMonfared
655
7
ترجمه‌ی؛ شعر نو و نثر عربی، برش و آثار ادبیات ملل از عربی به فارسی، به همراه گزیده شعر محاوره و تک خطی. @darwashiyat @darwashiyat
714
8
ترجمه‌ی؛ شعر نو و نثر عربی، برش و آثار ادبیات ملل از عربی به فارسی، به همراه گزیده شعر محاوره و تک خطی. @darwashiyat @darwashiyat
1
9
LINA_Big_In_Japan_Alphaville_cover_Oak_Sessions.128.mp3
1 121
10
ما به‌هم نزدیک شدیم، چون هر دو در یک موقعیت خطرناک زندگی می‌کردیم. عشق‌مان اما همیشه روی یک خط نبود؛ پر از بحث، پر از شک. گاهی حس می‌کردم او از من شجاع‌تر است و گاهی فقط عاقل‌تر. #بهاره_منفرد t.me/BaharehMonfared
934
11
«او» را دید و تمام بخیه‌هایی که سال‌ها روی قلبش زده بود، یکی‌یکی باز شدند. #بهاره_منفرد t.me/BaharehMonfared
1 282
12
مدت‌هاست با رنج بر سر یک سفره نشسته‌ام. نه آن را مهمان ناخوانده می‌دانم و نه رفیق شفیق. چیزی میان این دو است؛ شبیه طلبکاری که سندی در دست دارد و هر بار که قصد فرار می‌کنم، گوشه‌ی قبای جانم را می‌گیرد و می‌گوید: «هنوز حسابمان صاف نشده است.» بعضی‌ها می‌گویند رنج برای آدمی معلم است. من اما شاگردی را می‌شناسم که زیر خط‌کش معلم جان داد و هرگز چیزی نیاموخت. بعضی دیگر می‌گویند رنج نردبان کمال است. خدا نصیب نکند نردبانی را که هر پله‌اش از استخوان آرزوهای آدم ساخته شده باشد. الغرض! هر چه در این باب اندیشیده‌ام، به این نتیجه نرسیده‌ام که رنج چرا هست؛ فقط دریافته‌ام که هست. همان‌گونه که کوه هست و دریا هست و مرگ هست. گویی هستی از همان ابتدا، رنج را در خمیره‌ی خود ورز داده و سپس ما را از آن گل سرشته است. ما فرزندانِ خاک و اندوهیم؛ یکی سهم بیشتری از خاک برده و دیگری نصیب بیشتری از اندوه. گاه با خود می‌اندیشم اگر روزی تمام رنج‌های عالم را از جهان جمع کنند، چه چیزی از انسان باقی خواهد ماند؟ شاید موجودی سبک‌بال و خندان؛ اما آیا هنوز انسان خواهد بود؟ مگر نه اینکه عمیق‌ترین چاه‌های روح، به دست درد کنده شده‌اند؟ مگر نه اینکه بسیاری از مهربانی‌ها از زخم‌هایی روییده‌اند که کسی آن‌ها را ندیده است؟ با این همه، ستایشگر رنج نیستم. رنج را قدیس نمی‌دانم. آن‌قدر بر شانه‌های آدمی نشسته که بوی تقدس گرفته است، وگرنه در ذات خود چیزی جز آتش نیست. آتش هم اگر روشنی می‌بخشد، پیش از آن می‌سوزاند. این روزها گمان می‌کنم رنج نه راه است و نه مقصد؛ نه مجازات است و نه پاداش. رنج شاید فقط مُهر حضور ما در این جهان باشد. نشانه‌ای که هستی بر پیشانی هر موجود زنده می‌کوبد تا فراموش نکند که از عدم عبور کرده و به بودن گرفتار شده است. اگر روزی فرشته‌ای از آسمان فرود آید و از من بپرسد: «رنج چه جایگاهی در هستی دارد؟» پاسخ خواهم داد: همان جایگاهی که سایه در برابر نور دارد. نه می‌توان انکارش کرد و نه می‌توان دوستش داشت. فقط هر جا که نورِ بودن بتابد، سایه‌ی رنج نیز بر زمین خواهد افتاد. و من سال‌هاست درازای این سایه را تماشا می‌کنم؛ سایه‌ای که گاه از خودِ صاحبش بزرگ‌تر می‌شود و چنان بر زمین می‌افتد که آدمی را به شک می‌اندازد: آیا رنج، سایه‌ی هستی است یا هستی، سایه‌ی رنج؟ مرضیه نودهی ۲۸/خرداد/۴۰۵
813
13
بگذار برایت بگویم، که چه‌قدر دوست داشتم بادبادکی می‌ساختم هم‌چون روزهای کودکی‌ام، با دنباله ای بلند بلند، که تمام دل مردگی‌هایم را بر آن می‌نوشتم و در آسمان بالای سرم رهایش می‌کردم تا تمام پس کوچه‌های شهر را بگردد و بر بام خانه تو بنشیند، بگذار برایت بگویم تا بدانی، همه روزگارم در حسرت نداشتن تو می‌گذرد... #نازنین_نکیسا t.me/BaharehMonfared
763
14
مسیر «کیسکه» شبیه یک «اتفاق» بود؛ اتفاقی که اتفاقی نبود. t.me/BaharehMonfared
737
15
وقتی کل دنیا می‌خواد برات تصمیم بگیره، ولوم این آهنگ رو باید گذاشت روی آخر... Leave me alone! t.me/BaharehMonfared
706
16
+1
وقتی کل دنیا می‌خواد برات تصمیم بگیره، ولوم این آهنگ رو باید گذاشت روی آخر... Leave me alone! t.me/BaharehMonfared
1
17
این عکس تاریخ انقضا ندارد. شاتی از جوانی میشائیل کیسکه، با کت چرم مشکی؛ چهره‌ای ساده اما پر از کاریزما که هنوز هم حال‌وهوای ن
این عکس تاریخ انقضا ندارد. شاتی از جوانی میشائیل کیسکه، با کت چرم مشکی؛ چهره‌ای ساده اما پر از کاریزما که هنوز هم حال‌وهوای ناب موسیقی دهه هشتاد را زنده می‌کند. t.me/BaharehMonfared
636
18
فوتوشات‌های قدیمی را باید قاب کرد! اعضای افسانه‌ای هلووین؛ دور از هیاهوی استیج. ‌‏(ایستاده از چپ: اینگو، کای، میشائیل کیسکه،
فوتوشات‌های قدیمی را باید قاب کرد! اعضای افسانه‌ای هلووین؛ دور از هیاهوی استیج. ‌‏(ایستاده از چپ: اینگو، کای، میشائیل کیسکه، میشائیل وایکات / نشسته: مارکوس) t.me/BaharehMonfared
542
19
این اتفاق، نفرت بین وایکات و کیسکه را دوچندان کرد. کیسکه، وایکات را مقصر مرگ اینگو می‌دانست و معتقد بود رفتار بی‌رحمانه وایکات در اخراج اینگو، او را به‌سمت خودکشی هل داده است. وایکات هم از درون دچار عذاب وجدان بود و هم‌زمان از اینکه کیسکه از این تراژدی برای متهم کردن او استفاده می‌کرد، متنفر بود. کیسکه بعد از اخراج از هلووین در سال ۱۹۹۳، تمام کینه‌اش را در اولین آلبوم سولوی خودش به‌نام Instant Clarity (شفافیت آنی) در سال ۱۹۹۶ خالی کرد. او فقط به یک آهنگ بسنده نکرد، بلکه یک حمله تمام‌عیار علیه وایکات ترتیب داد. او دو آهنگ بسیار قدرتمند و تلخ نوشت که جواب دندان‌شکنی به آهنگ "Mr. Ego" وایکات بود: آهنگ اول "Always" مرثیه‌ای برای اینگو بود. کیسکه این ترانه را مستقیما برای اینگو شوشتنبرگ (درامر مرحوم بند) نوشت. او در این آهنگ، وایکات را عامل اصلی فروپاشی روانی و در نهایت خودکشی اینگو معرفی کرد. آهنگ دوم "The Calling" که یک شلیک مستقیم به مغز وایکات بود. کیسکه در این ترانه، وایکات را یک منافق، ترسو و کنترل‌گر توصیف می‌کند که پشت ماسک گروه هلووین قایم شده. نکته جالب این دو آهنگ، سبک موسیقی آن‌ها بود. کیسکه برای اینکه لج وایکات را بیشتر درآورد، این دو آهنگ را اصلا در سبک پاور متال هلووین نساخت. او آهنگ‌ها را با یک استایل هارد راک / پاپ‌راک ملودیک و با حضور گیتاریست‌های بزرگی مثل آدریان اسمیت (گیتاریست آیرون میدن) ضبط کرد تا به وایکات ثابت کند بدون هلووین هم می‌تواند غول‌های متال دنیا را کنار خودش داشته باشد. همکاری میشائیل کیسکه در پروژه آینا (Aina) و آلبوم شاهکار آن‌ها یعنی Days of Rising Doom در سال ۲۰۰۳، یکی از کلیدی‌ترین و قشنگ‌ترین سکانس‌های دوران انزوای کیسکه از دنیای متال است. بعد از اخراج از هلووین در سال ۱۹۹۳، کیسکه اعلام کرده بود که دیگر هرگز به دنیای متال بازنخواهد گشت. او از گیتارهای خشن و اتمسفر متال بیزار شده بود. اما تهیه‌کننده بزرگ آلمانی، ساشا پیت (Sascha Paeth)، به همراه یک ترانه‌نویس و خواننده زن آمریکایی به نام آماندا سامرویل (Amanda Somerville)، پروژه‌ای را استارت زدند که یک «متال اوپرا»ی فوق‌العاده ملودیک و داستانی بود. آن‌ها برای کامل کردن این اثر به صدای جادویی کیسکه نیاز داشتند؛ صدایی که بتواند بین اپرا، ملودی‌های احساسی و قدرت متال تعادل برقرار کند. این همکاری کوتاه، بار دیگر نام کیسکه را کنار بزرگ‌ترین پروژه‌های متال قرار داد و نشان داد فاصله او با این جهان، هرگز آنقدرها هم زیاد نبوده. با این‌حال حضورهایی از این دست به معنای بازگشت کامل او به دنیای متال نبود. رابطه کیسکه با دنیای متال و به‌ویژه با گذشته‌اش در Helloween، همچنان در سکوت و تنش باقی مانده بود. با گذشت بیش از بیست سال، دو دشمن قدیمی (وایکات و کیسکه) در رسانه‌ها همچنان به یکدیگر حمله می‌کردند. هلووین با خواننده جدیدش (اندی دریس) به کارش ادامه می‌داد، اما جای خالی صدای کیسکه همیشه حس می‌شد. سال ۲۰۱۴، کیسکه با گروه جدیدش (Unisonic) در یک فستیوال اسپانیایی اجرا داشت. وایکات هم با هلووین آنجا بود. پشت صحنه کیسکه در حال قدم زدن بود که ناگهان با وایکات چشم در چشم شد. کیسکه می‌گوید: «بدنم یخ کرد. منتظر یه دعوا، متلک یا حداقل رو برگرداندن بودم. اما وایکات جلو اومد، به چشم‌هام نگاه کرد و آروم گفت «میشائیل، منو نمی‌بخشی؟ این جمله‌اش مثل یه سطل آب یخ روی تمام کینه‌های بیست ساله‌مون ریخت. خندیدم و بهش گفتم می‌دونی چیه وایکی؟ فکر کنم من خیلی وقت پیش تو رو بخشیدم!» آن‌ها همان شب ساعت‌ها در پشت صحنه نشستند، سیگار کشیدند و درباره اینگو، اشتباهات جوانی و روزهای خوش گذشته صحبت کردند. وایکات اعتراف کرد که دلش برای صدای او تنگ شده و کیسکه هم پذیرفت که در جوانی بیش از حد لجباز و خودخواه بوده. ایده یک بازگشت بزرگ توسط کای هانسن و مدیریت بند جرقه خورد. این روند سرانجام به شکل‌گیری پروژه بزرگ Pumpkins United Tour (2017) منجر شد؛ جایی که اعضای قدیمی و جدید Helloween در کنار هم روی صحنه رفتند و یکی از مهم‌ترین اتحادهای تاریخ متال را رقم زدند. این همکاری بعدها با انتشار آلبوم جدید گروه در دهه ۲۰۲۱ ادامه یافت و نشان داد که گذشته پرتنش هلووین و اعضایش حالا دیگر ترمیم شده. روایت و بازآفرینی: بهاره منفرد این متن یک روایت داستانی از رویدادهای واقعی تاریخ موسیقی است. برخی صحنه‌ها و گفت‌وگوها برای نزدیک‌تر شدن به حال‌وهوای شخصیت‌ها و فضای دوره، به شکل روایی بازسازی شده‌اند و لزوما نقل‌قول مستقیم یا سند تاریخی محسوب نمی‌شوند. t.me/BaharehMonfared
624
20
روایت هلووین سال ۱۹۸۶، شهر هامبورگ شاهد تولد یک متال‌بند جدید بود. هلووین و آلبوم اولش Walls of Jericho، در ژانر اسپید‌ متال. با وجود استقبال هواداران و فروش خوب، اما یک جای کار می‌لنگید؛ کای هانسن (بنیان‌گذار و خواننده بند) هم‌زمان با نواختن گیتار فوق‌سریع، کم می‌آورد و نفسش برای خواندن نت‌های بالا یاری نمی‌کرد. آن‌ها مشخصا به یک حنجره طلایی خالص نیاز داشتند. مارکوس گراسکپف (بِیسیت بند) خبری درباره صدای خاص یک پسر هجده ساله در یک گروه محلی به نام Ill Prophecy شنیده بود. بالاخره یک شب مارکوس به اتاق تمرین کوچک آن‌ها رفت و با جوانی خوش‌تیپِ مو بلوند و صدایی که سقف را می‌لرزاند، روبرو شد: میشائیل کیسکِه. مارکوس صبر کرد تمرین‌شان تمام شود. بعد جلو رفت و گفت: «پسر، صدات محشره! دوست داری خواننده هلووین باشی؟ 🎃» ولی پاسخ کیسکه؟ یک «نه» قاطع و تحقیرآمیز بود! کیسکه آلبوم اول هلووین را گوش داده و از آن متنفر بود. او بعدها گفت: «اون آلبوم برای من فقط سروصدای خشن و بدون ملودی بود. من عاشق جوداس پریست و آیرون میدن بودم؛ موسیقی که ساختار و زیبایی داشته باشه، نه فقط سرعت وحشیانه.» کیسکه ترجیح می‌داد در همان گروه کوچک خودش بماند تا اینکه وارد یک بند شلوغ شود. اینجا بود که میشائیل وایکات (Weikath)، گیتاریست باهوش و سیاست‌مدار هلووین، شخصا وارد عمل شد. وایکات که می‌دانست این پسر همان خوانند‌ای است که به آن نیاز دارند، با کیسکه تماس گرفت و گفت: «اگه بیای، ما سبکمونو تغییر می‌دیم. سرعت رو با ملودی‌های تو ترکیب می‌کنیم. تو فقط یه خواننده نخواهی بود؛ تو ترانه‌نویس ما می‌شی.» کیسکه دو ترانه که خودش نوشته بود (A Little Time و You Always Walk Alone) را آورد، وایکات آن‌ها را متالیک‌تر کرد!!! و قرارداد امضا شد. با ورود کیسکه، دو آلبوم افسانه‌ای Keeper of the Seven Keys متولد شدند و هلووین به سرعت به یک بند مطرح در جهان موسیقی تبدیل شد. اما این موفقیت چشمگیر، غرور و اختلاف سلیقه به همراه آورد. کای هانسن که یکی از بنیان‌گذاران هلووین بود، بعد از ساخت دو آلبوم افسانه‌ای Keeper of the Seven Keys و پایان تورهای آن دوره، در سال ۱۹۸۹ از گروه جدا شد و مسیر تازه‌ای را با Gamma Ray آغاز کرد. به این ترتیب مدیریت و خلاقیت بند کاملا دست وایکات و کیسکه افتاد؛ دو پادشاه لجباز در یک قلمرو 😁 کیسکه که حالا تبدیل شده بود به یک ستاره جهانی ، تشنه قدرت و کنترل کامل روی بند بود. او دیگر نمی‌خواست متال بخواند و شیفته الویس پریسلی، بیتلز و موسیقی پاپ-راک شده بود. در زمان ضبط آلبوم Chameleon در اوایل دهه نود، اوضاع بند چندان دوستانه به‌نظر نمی‌رسید. کیسکه به بقیه اعضا می‌گفت: «شما متال‌بازها چیزی از هنر واقعی نمی‌فهمین! اگه همین مسیر رو پیش بریم، فاتحه بند خونده‌اس!» او اصرار داشت که در آلبوم جدید از سازهای بادی، آکوستیک و ارکستر پاپ استفاده شود. و نتیجه؟ ساده‌ بود! آلبوم‌های Pink Bubbles Go Ape و به‌خصوص Chameleon بدجور شکست‌ خوردند. طرفداران متعصب، آلبوم‌ها را به نشان اعتراض پس فرستادند. وایکات که می‌دید هویت بند در حال نابودی است، خونش به جوش آمد. او در اواخر سال ۱۹۹۳، ترانه‌ای به نام Mr. Ego (آقای خودخواه) نوشت که متن آن کنایه مستقیم به کیسکه مغرور بود. چند هفته بعد، وایکات با کیسکه تماس گرفت و بدون هیچ مقدمه‌ای گفت: «تو اخراجی. ما بدون تو ادامه می‌دیم.» کیسکه شوکه و عصبانی شد. او تمام وسایلش را جمع کرد و در مصاحبه‌ها گفت: «متال یه محیط کثیف، احمقانه و غیرانسانیه و من دیگه پشت سرمو هم نگاه نمی‌کنم.» درست در اوج این جنجال، تاسف‌بارترین اتفاق برای بند رخ داد. مدتی بود اینگو شوشتنبرگ (Ingo Schwichtenberg) درامر نابغه، خندان و قلب تپنده گروه به‌شدت از بیماری اسکیزوفرنی و افسردگی رنج می‌برد. او برای فرار از توهماتش به مواد مخدر و الکل پناه برده بود. خیلی وقت‌ها در جریان تورها، ناگهان وسط اجرا گریه می‌کرد یا از زدن درامز دست می‌کشید. وایکات به‌عنوان مدیر بند، تصمیم سختی گرفت و برای نجات گروه، اینگو را اخراج کرد. این اخراج ضربه روحی نهایی را به اینگو زد. در ۸ مارس ۱۹۹۵، اینگو خود را جلوی قطار شهری هامبورگ انداخت و به زندگی‌اش پایان داد. t.me/BaharehMonfared
441