fa
Feedback
𝘔𝘢𝘤𝘢𝘯𝘣𝘭𝘪𝘵𝘩𝘦🌌

𝘔𝘢𝘤𝘢𝘯𝘣𝘭𝘪𝘵𝘩𝘦🌌

رفتن به کانال در Telegram

“𝘢𝘯𝘥 𝘺𝘰𝘶 𝘮𝘢𝘥𝘦 𝘪𝘵 𝘴𝘩𝘪𝘯𝘦, 𝘵𝘩𝘦𝘳𝘦 𝘸𝘩𝘦𝘯 𝘴𝘩𝘦 𝘤𝘳𝘪𝘦𝘥 𝘺𝘰𝘶 𝘴𝘢𝘷𝘦𝘥 𝘩𝘦𝘳 𝘭𝘪𝘧𝘦.🌠🪽“ - 🕰;02/09/25 . @Macanblithebot . 𝘊𝘰𝘥𝘦🎫:MB2252

نمایش بیشتر
438
مشترکین
+224 ساعت
+37 روز
-330 روز
آرشیو پست ها
شماها یه بار تا ته این مسیر و رفتید و برگشتید و تونستید کار کنید و ادامه بدید. حتی تو لایوی که یکسال تازه چندروز پیش سالگردش بود گفتید این زمان لازم بود و جفتتون هم تایید کردید که کنارهم خوندنتون بهتره حالا باز دارید از چیزی حرف میزنید که پایانش مشخص بوده و از مسیرش برگشتید یه بار؟: )

مثل این میمونه تو خانواده دونفر بخوان زندگیشون و ازهم جدا کنن ولی همچنان تو مهمونی ها و جاهای دیگه برن و بیان بگن ارتباط داریم صورت مسئله‌ی جدا شدنه تغییر نمیکنه متاسفانه.

نمیدونم چجوری دیگه باید بگیم که ماها تمام این به در و دیوار کوبیدنامون بابت "ماکانه" اسمی که شماها باهم بهش معنی دادید. همه‌ی مردم شماها رو به اسم ماکان بند میشناسن، اینکه ارتباطی وجود داشته باشه یا نه واسه ما زمانی معنی پیدا میکنه که ماکان باشه

ما همون موقعی هم که ماکان بند بود و این خبرا رو نشنیده بودیم چندماه یکبار به هر دلیلی که حالا تو کشور میفتاد یا توی بند دنبال قاب دوتایی بودیم ازتون حالا فکرکنید دیگه ماکانی هم نباشه ارت چه باطی عزیزم؟: )))

اگه قرار بود فیت بدید اصلا چرا جدا شدید خب زیر سایه‌ی ماکانم داشتید همین کار و می‌کردید سولو هاتونم که داشتید: ))))

اگه به معنی خدافظی نیست پس اسمش چیه؟ این خونه‌ی ویرونی که از دیشب جون هممون و بخاطر تمام اون ده سال خاطره و علاقه و هرچیزی که اینجا موندگارمون کرده بود گرفته چیه

سلول به سلولم داره آتیش میگیره از لفظ آخرین ها :)

ماکان و میخواییم میتونید تو مصاحبه بگید بهمون برش میگردونید؟

عزیزم هر حرفی که میزنی شبیه تیر تو قلب سوخته‌ی ماهاست نکن توروخدا: )))))

تنها تصويري كه با نارنجي جلو چشمم شكل ميگيره:)

همیشه حواسم بود، کجاست حواس تو؟: )
همیشه حواسم بود، کجاست حواس تو؟: )

همیشه حواسم بود، کجاست حواس تو؟: )
همیشه حواسم بود، کجاست حواس تو؟: )

ردم کردی، حالا جز تنهایی هیچی ندارم= )

پیام صوتی00:09

ولی ما این آخرین بارم حرف هیچکسو باور نکردیم تا خودتون بیاین. هزار بار امیدمون تیکه تیکه شد، هزار و یک بار با باورامون از نو ساختیمش که خودتون بیاین‌. رسمش این نبود... نامردی کردین

نمیدونم هشت ساعت که هیچی فکر نکنم هیچوقت بتونم باور کنم که این لحظه‌هایی که گذشت و تجربه شد واقعی بود… می‌دونید تا قبل از تایید از سمت خودشون اون بچه امید ته قلبم پر قدرت این حقیقت و انکار می‌کرد… ولی همون یه خط کافی بود تا اونم زمین بخوره… من که عادت کردم به هربار از دست دادنِ هر بخش امنی از زندگیم رو فقط نمی‌دونم چرا دردش هیچوقت عادی نمیشه…

یه دیالوگی تو سریال گرگ و میش بود که پاشا رستمی میگفت" اون عشق و احساسی که من تجربش کردم اونقدر برام عزیز و دوست داشتنی بود که نتونم هیچوقت کسی و جایگزینش کنم". خیلی وصف حال منه، این احساس عمیقی که من اینجا و با شماها تجربه کردم اونقدر عزیز بود که هرگز نه بتونم فراموشش کنم نه برای فراموش کردنش بتونم چیزی رو جایگزینش کنم، همون یکبار بود و تموم شد. اونم منی که هیچوقت توی خودم بودن توی چنین فضایی رو نمیدیدم و نمیدونم چه احساس جادویی داشتید که به این مسیر کشیده شدم و تا این نقطه اومدم.

مگه چقدر ازش گذشته؟= ) من تو تمام دعاهام این جمله رو گفتم آخه.

انگار برف میاد تو نیستی...

من که باور ندارم اون همه خاطره مرد= )
05/06/12