𝘔𝘢𝘤𝘢𝘯𝘣𝘭𝘪𝘵𝘩𝘦🌌
رفتن به کانال در Telegram
“𝘢𝘯𝘥 𝘺𝘰𝘶 𝘮𝘢𝘥𝘦 𝘪𝘵 𝘴𝘩𝘪𝘯𝘦, 𝘵𝘩𝘦𝘳𝘦 𝘸𝘩𝘦𝘯 𝘴𝘩𝘦 𝘤𝘳𝘪𝘦𝘥 𝘺𝘰𝘶 𝘴𝘢𝘷𝘦𝘥 𝘩𝘦𝘳 𝘭𝘪𝘧𝘦.🌠🪽“ - 🕰;02/09/25 . @Macanblithebot . 𝘊𝘰𝘥𝘦🎫:MB2252
نمایش بیشتر441
مشترکین
+224 ساعت
+37 روز
-330 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+20
در 18 کانالها
اوت '26
+71
در 13 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+46
در 11 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+28
در 8 کانالها
Get PRO
مه '26
+11
در 4 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+6
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+7
در 2 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+28
در 12 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+41
در 17 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+25
در 13 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+29
در 15 کانالها
Get PRO
اوت '25
+8
در 5 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+13
در 6 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+11
در 1 کانالها
Get PRO
مه '25
+11
در 12 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+27
در 7 کانالها
Get PRO
مارس '25
+6
در 3 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+13
در 8 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+35
در 6 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+7
در 6 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+104
در 15 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+34
در 6 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+2
در 2 کانالها
Get PRO
اوت '240
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+13
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئن '240
در 4 کانالها
Get PRO
مه '24
+5
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '240
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '240
در 3 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+160
در 5 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 11 سپتامبر | +1 | |||
| 10 سپتامبر | +7 | |||
| 09 سپتامبر | +5 | |||
| 08 سپتامبر | +1 | |||
| 07 سپتامبر | +4 | |||
| 06 سپتامبر | +1 | |||
| 05 سپتامبر | 0 | |||
| 04 سپتامبر | 0 | |||
| 03 سپتامبر | 0 | |||
| 02 سپتامبر | +1 | |||
| 01 سپتامبر | 0 |
پستهای کانال
| 2 | تو که هربار میزدی به تخته :)) کی چشمتون زد؟ @امیر | 51 |
| 3 | حالا مگه این شب طولانی صبح میشه؟ | 70 |
| 4 | = ))) | 73 |
| 5 | واقعا از هر طرف میری یه جایی دوباره لباست گیر میکنه به دستگیرهی در و اشکت و درمیاره... | 291 |
| 6 | اونم امیری که میدونیم چقدر رهام و کنارش بودن براش با همه چیز فرق داره و رویای همیشگیش همصدا شدنِ باهاشه= ) | 73 |
| 7 | نمیدونم عزیزم من خیلی دلخورم و تا ابد از شنیدن حرفای امروزت دلخور میمونم چون رهام هادیانی که من توی این سالها شناختم و توی مصاحبه ندیدم و کاش برای آخرین بار تصویر خودت و نشونم میدادی چون مطمئنم تو همیشه حواست به جزئیات حضور و حرفای ما و قلبمون بود. | 112 |
| 8 | آخه تو گفتی داشتیم به پیشرفت هم کمک نمیکردیم درحالی که سبک موسیقی اون کسی که برای هم گروه بودن داری انتخابش میکنی هم سبکیه که به تو نمیخوره= ) | 75 |
| 9 | تنها درد من اينه كه اي كاش براي فردي باارزش تر و براي راهي هموار تر و موفق تر ول ميكردي همه چيو و معتقد ميشدي كه ديگه تركيبتون جواب نميده
ميدوني اگه حداقل اون ارزوي خوندن با خواننده هاي خارجي برات رقم ميخورد من انقدر نميسوختم
تااينكه خودتو به صفر هم نه به منفي رسوندي و ميخواي از اول شروع كني@رهام:) | 49 |
| 10 | امیدوارم دوباره بتونی رویاتو پس بگیری عزیزکم رویایی که فقط تو لایقشی، همخوانی با عزیزت و دیدن چشمای پر از نور و فقط تو لایقشی قربونت برم= )🫂 | 87 |
| 11 | تروقرآن فردا نگین همه چیو انداختین گردن رهام نه ننداختیم. من به شخصه دارم میگم هنوزم نمیدونیم کی چقدر مقصره ولی هیچکس نمیتونه منکر این بشه که کسی که تو مصاحبه مدام پلکش میپرید، بغض میکرد و صداش میگرفت و تو تموم این روزا احوال مارو چک میکرد امیر بود. | 12 |
| 12 | شاید قلب شکستهی بقیه جوابی نگیره یا دیرتر برسه به جوابی که باید اما امیرمقاره و قلب پاکش بقیه نیست مطمئنم خیلی زود جواب قلبی که شکسته و غمی که داره با خودش میکشه رو میدی بدم جواب میدی. اینم اون حقیقتیه که باید بفهمی آقای طبیعت | 86 |
| 13 | بدون متن... | 80 |
| 14 | چرا این کابوس تموم نمیشه :)؟ | 35 |
| 15 | بمیرم برای تو و حالت که اونطوری بغض کرده بودی و دستاتو توهم فشار میدادی
میدونم برای توام سخته، حتی سخت تر از حال ما و غمی که داریم عزیزکم= )) | 79 |
| 16 | بمیرم برای تو و حالت که اونطوری بغض کرده بودی و دستاتو توهم فشار میدادی
میدونم برای توان سخته حتی سخت تر از حال ما و غمی که داریم عزیزکم= )) | 1 |
| 17 | کسی متوجه حال این بچه نشد وقتی حرف از خواننده های جدید ماکان شد؟ کاش یه آب میدادین دستش حداقل =) | 38 |
| 18 | برای تو مینویسم...
برای تویی که نور بودی، ناجی بودی و دلیل بودی برای زندگی. تو با خودت خیلی چیزا رو به زندگی من آوردی و اون دختر ۱۵ سالهای که تنها بود و از تاریکی درآوردی و بهش نور بخشیدی و به آغوشت راهش دادی.
تو اومدی تا هربار این جمله رو میشنوم بگم نجات دهنده تو آیینه نیست تویی.
شبیه رویا بودی، شبیه یه فرشته که بال هاتو باز کردی و اجازه دادی کنارت پرواز کنم به بکرترین نقطهی دنیا یعنی این "خــونه".
تا وقتی اینجا بودم زمان از عمرم حساب نمیشد، وقتی اسمت و میشنیدم معجزهی بودنت دنیامو رنگی میکرد و از من آدم خوشحال تری میساخت آدمی که دنیای بیرون و تاریکی و زشتی هاش براش بی معنا بود= ) تو باید میومدی تا معنی بدی به همهی روزای خسته کننده و گرما ببخشی به سرمای وجودم.
من سالها تورو زندگی کردم و نمیدونم از امشب به بعد که چراغای قلبم همراه رفتن تو خاموش میشن قراره چجوری به زندگی برگردم و با چی خودم و درگیر کنم تا فراموش کنم که دیگه قرار نیست داشته باشمت و احتمالا تا ابد این یکی از بزرگترین حسرتای تو وجودم میشه که بیشتر نداشمت چون حالا اون دختر کوچولوی تنهایی که با اومدنت تنهایی و ازش پس گرفتی و دستش کشوندی تو شلوغی دوباره قراره برگرده تو تنهایی و ترسای تو وجودش.من جز تو پناهی نداشتم، آغوش امنی نداشتم و بعد از تو بازهم هیچکدوم از اینا رو ندارم= )اما به هرحال میخوام بدونی که ازت بخاطر تمام این چندسال بودنت توی زندگیم و ردپای پررنگی که از خودت به جا گذاشتی ممنونم و تا ابد یادم نمیره چجوری نجاتم دادی چوب جادوی زندگی من، مــاکـانم.🫂🪄 | 88 |
| 19 | برای تو مینویسم...
برای تویی که نور بودی، ناجی بودی و دلیل بودی برای زندگی. تو با خودت خیلی چیزا رو به زندگی من آوردی و اون دختر ۱۵ سالهای که تنها بود و از تاریکی درآوردی و بهش نور بخشیدی و به آغوشت راهش دادی.
تو اومدی تا هربار این جمله رو میشنوم بگم نجات دهنده تو آیینه نیست تویی.
شبیه رویا بودی، شبیه یه فرشته که بال هاتو باز کردی و اجازه دادی کنارت پرواز کنم به بکرترین نقطهی دنیا یعنی این "خــونه".
تا وقتی اینجا بودم زمان از عمرم حساب نمیشد، وقتی اسمت و میشنیدم معجزهی بودنت دنیامو رنگی میکرد و از من آدم خوشحال تری میساخت آدمی که دنیای بیرون و تاریکی و زشتی هاش براش بی معنا بود= ) تو باید میومدی تا معنی بدی به همهی روزای خسته کننده و گرما ببخشی به سرمای وجودم.
من سالها تورو زندگی کردم و نمیدونم از امشب به بعد که چراغای قلبم همراه رفتن تو خاموش میشن قراره چجوری به زندگی برگردم و با چی خودم و درگیر کنم تا فراموش کنم که دیگه قرار نیست داشته باشمت چون حالا اون دختر کوچولوی تنهایی که با اومدنت تنهایی و ازش پس گرفتی و دستش کشوندی تو شلوغی دوباره قراره برگرده تنهایی و ترسای تو وجودش.من جز تو پناهی نداشتم، آغوش امنی نداشتم و بعد از تو بازهم هیچکدوم از اینا رو ندارم= )اما به هرحال میخوام بدونی که ازت بخاطر تمام این چندسال بودنت توی زندگیم و ردپای پررنگی که از خودت به جا گذاشتی ممنونم و تا ابد یادم نمیره چجوری نجاتم دادی چوب جادوی زندگی من، مــاکـانم.🫂🪄 | 1 |
| 20 | برای تو مینویسم...
برای تویی که نور بودی، ناجی بودی و دلیل بودی برای زندگی. تو با خودت خیلی چیزا رو به زندگی من آوردی و اون دختر ۱۵ سالهای که تنها بود و از تاریکی درآوردی و بهش نور بخشیدی و به آغوشت راهش دادی.
تو اومدی تا هربار این جمله رو میشنوم بگم نجات دهنده تو آیینه نیست تویی.
شبیه رویا بودی، شبیه یه فرشته که بال هاتو باز کردی و اجازه دادی کنارت پرواز کنم به بکرترین نقطهی دنیا یعنی این "خــونه".
تا وقتی اینجا بودم زمان از عمرم حساب نمیشد، وقتی اسمت و میشنیدم معجزهی بودنت دنیامو رنگی میکرد و از من آدم خوشحال تری میساخت آدمی که دنیای بیرون و تاریکی و زشتی هاش براش بی معنا بود= ) تو باید میومدی تا معنی بدی به همهی روزای خسته کننده و گرما ببخشی به سرمای وجودم.
من سالها تورو زندگی کردم و نمیدونم از امشب به بعد که چراغای قلبم همراه رفتن تو خاموش میشن قراره چجوری به زندگی برگردم و با چی خودم و درگیر کنم تا فراموش کنم که دیگه قرار نیست داشته باشمت چون حالا اون دختر کوچولوی تنهایی که با اومدنت تنهایی و ازش پس گرفتی و دستش کشوندی تو شلوغی دوباره قراره برگرده تنهایی و ترسای تو وجودش.من جز تو پناهی نداشتم، آغوش امنی نداشتم و بعد از تو بازهم هیچکدوم از اینا رو ندارم= )
اما به هرحال میخوام بدونی که ازت بخاطر تمام این چندسال بودنت توی زندگیم و ردپای پررنگی که از خودت به جا گذاشتی ممنونم و تا ابد یادم نمیره چجوری نجاتم دادی چوب جادوی زندگی من، مــاکـانم.🫂🪄 | 1 |
