fa
Feedback
بی‌دِل

بی‌دِل

رفتن به کانال در Telegram

هنرجو داستان نویسی. شیفته‌ی طبیعت.

نمایش بیشتر
403
مشترکین
+124 ساعت
+17 روز
-230 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+4
در 0 کانال‌ها
اوت '26
+8
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+14
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+13
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+5
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+10
در 2 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+12
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+19
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+11
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+11
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+3
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+268
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+13
در 2 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+318
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+26
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+18
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+19
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+26
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+30
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+42
در 5 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+26
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+27
در 3 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+48
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+24
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+4
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+25
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+234
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+99
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+59
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+173
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+142
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+284
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
28 سپتامبر0
27 سپتامبر0
26 سپتامبر+1
25 سپتامبر+1
24 سپتامبر0
23 سپتامبر0
22 سپتامبر+1
21 سپتامبر0
20 سپتامبر0
19 سپتامبر0
18 سپتامبر0
17 سپتامبر0
16 سپتامبر0
15 سپتامبر0
14 سپتامبر0
13 سپتامبر0
12 سپتامبر0
11 سپتامبر0
10 سپتامبر0
09 سپتامبر0
08 سپتامبر0
07 سپتامبر0
06 سپتامبر0
05 سپتامبر0
04 سپتامبر+1
03 سپتامبر0
02 سپتامبر0
01 سپتامبر0
پست‌های کانال
هانا خیلی خوشحالم که می‌نویسی و توی نوشتن انقدر جسوری.. تو خیلی منو یاد خودم می‌ندازی:)

2
بودن.m4a
37
3
بدون متن...
66
4
به آسمون نگاه می‌کنم و با خودم فکر می‌کنم اگه یه قافله ابر با یه عالمه بارون تو دلشون تصمیم بگیرن سفر کنن به یه شهر دور و فصل پاییز شروع به باریدن کنن، بعد یکی از این ابرها بین راه گم بشه و دو فصل دیرتر، چله‌ی تابستون، برسه به مقصد؛ حالا باید چیکار کنه؟ احتمالا یا باید اون همه بارون رو توی دل خودش نگه داره یا چله‌ی تابستون، زیر نور خورشید بباره‌‌. ولی خب این بارون به زمین نرسیده بخار میشه.
66
5
آیا رشد کردن فقط اینه که همیشه بهتر بشیم؟ یا اینکه یاد بگیریم به خودمون اجازه بدیم و بگیم: همین چیزی که امروز ساختم، برای امروز کافیه؟
72
6
بله، منم موافقم؛ پاییز یهو میاد!
122
7
+1
بدون متن...
123
8
+1
بدون متن...
118
9
+1
بدون متن...
119
10
+1
بدون متن...
103
11
+1
بدون متن...
98
12
+3
بدون متن...
103
13
+1
بدون متن...
92
14
آقای عباس معروفی زحمت کشیدن و سفر رفتن رو به بهترین شکل ممکن تفسیر کردن و گفتن که "سفر یعنی اینکه تو با دیدن یک درخت احساس کنی برای اولین بار است آن درخت را می‌بینی، وگرنه این‌همه خلبان و راننده شب و روز از جایی می‌روند به جایی دیگر. هیچ درختی برای‌شان تازگی ندارد. این که سفر نیست. سفر یعنی دور شدن از یکنواختی. وسعت دید نسبت مستقیم دارد به بُعد مسافت؛ هرچه دورتر، وسعت دید بیش‌تر و من این را پیش از سفر نمی‌دانستم. سفر یعنی اینکه وقتی صبح از خواب بیدار شدی تعجب کنی و از خودت بپرسی من اینجا چه می‌کنم."
92
15
بعد فهمیدم مهمون دارم✨ سریع همونو پریدم تو خرید، خوشم میاد برم بازار، بهترین فروشنده هرچیزیو پیدا کنم،برنجو از کسی بخرم که فق
بعد فهمیدم مهمون دارم✨ سریع همونو پریدم تو خرید، خوشم میاد برم بازار، بهترین فروشنده هرچیزیو پیدا کنم،برنجو از کسی بخرم که فقط برنج داره، چای رو از کسی که فقط چای داره، با صاحب مغازه‌ها سه ساعت حرف بزنم، بذارم بهم یه چیزایی یاد بدن و یاد بگیرم. اصن واسه یه مهمونی کوچولوی یهویی هم خوشم میاد برنامه ریزی کنم، سه صفحه برنامه نوشتم، شاید مسخره باشه اما من خیلی دوست دارم چیزایی که دلخوشی‌های کوچولویی هستن رو جدی بگیرم! و چیزهای جدی رو مسخره! از حرفای «اوو حالا که چی! حالا کی حوصله داره! حالا ولش کن» بیزارم. من ول نمی‌کنم و حوصله‌ی چیزای مسخره رو خیلی دارم من! :))
144
16
+1
بدون متن...
146
17
گفت تو نويسنده شدی كه مجبور نباشى كار كنى‌. بيشتر نویسنده‌ها در برابر اين اتهام با بدخلقى می‌گویند: مگر نوشتن كار نيست؟ اما حرفش پر بيراه نبود، حتى فکر محدود شدن و تعريف شدن با كارى كه باب ميلم نباشد رعشه به اندامم ﻣﻰاندازد. راه حلش زنجيره‌اى از كارهاى پاره‌وقت بود كه هروقت دلم مى‌خواست مى‌توانستم رهايشان كنم (تا زمانى كه رسما نويسنده شوم.)
145
18
.🖤.
.🖤.
148
19
+1
بدون متن...
140
20
انیمیشن Hoperrs را دیدم. ابتدا فکر کردم قرار است فقط یک انیمیشن بامزه ببینم با چند حیوان رنگی که وسط جنگل می‌دوند و چند شوخی بامزه می‌کنند و آخرش هم یک موسیقی خوشحال پخش می‌شود و همه‌چیز سر جایش برگردد. اما نشستم و نگاه کردم و یک‌جایی فهمیدم فیلم دارد درباره چیزی فراتر حرف می‌زند؛ اینکه چقدر کم جهان را می‌فهمیم، حتی وقتی خیال می‌کنیم خیلی خوب می‌فهمیمش. بعد به این فکر کردم که ما چقدر راحت برای همه‌چیز اسم می‌گذاریم. این خوب است، آن بد است. این بی‌رحمی است، آن عشق است. این موجود مظلوم است و آن موجود مقصر. درحالی‌که طبیعت اصلا حوصله اخلاقیات ما را ندارد. هیچ‌کس گوشه جنگل نمی‌ایستد تا برای عدالت یک دقیقه سکوت کند و قهرمانی را یک دقیقه تشویق کند. برای همین بخش‌هایی از فیلم برایم از آن چیزی که انتظار داشتم تاریک‌تر بود. پشت آن چشم‌های بامزه و بدن‌های نرم یک جهان خشن خوابیده؛ جهانی که قرار نیست خودش را با قواعد ما توضیح بدهد. و مِیبل تازه وقتی واردش می‌شود می‌فهمد دوست داشتن یک موجود لزوما به معنی فهمیدن او نیست. در کل خوشم می‌آید که یک اثر بدون آن‌که یقه‌ات را بگیرد و بگوید «حالا پیام اخلاقی این است»، یک چیزی را آرام می‌اندازد توی جیبت و می‌گذارد بروی خانه. Hoppers فقط درباره طبیعت نبود. درباره همدلی بود اما حتی آن هم تمام ماجرا نبود. بیشتر درباره این بود که شاید هرکدام از ما در یک بدن گیر افتاده‌ایم و تمام عمرمان داریم با همین دو چشم خودمان دنیا را قضاوت می‌کنیم. و چقدر مضحک است؛ اینکه حتی وقتی بدنمان را عوض می‌کنیم باز هم ابتدا با همان ذهن قبلی می‌رویم سراغ دنیای جدید. مِیبل می‌خواست جنگل را نجات بدهد. من هم احتمالا اگر جای او بودم همین کار را می‌کردم. می‌رفتم وسط ماجرا و دنبال مقصر می‌گشتم و خیال می‌کردم چون نیت خوبی دارم پس حتما دارم کار درستی می‌کنم. اما فیلم یک‌جایی جلوی آدم را می‌گیرد و می‌پرسد: اصلا قبل از آن‌که چیزی را نجات بدهی، نشستی بفهمی آن چیز اصلا نیاز به نجات دارد یا نه؟ بیشتر دعوای آدم‌ها هم همین‌ است. همه‌مان با یک مشت نیت خوب و یک مشت زخم قدیمی می‌رویم وسط زندگی همدیگر و بعد تعجب می‌کنیم چرا هیچ‌کس ما را نمی‌فهمد. با این حال Hoppers برای من بیشتر از اینکه فیلمی درباره نجات طبیعت باشد، فیلمی درباره نگاه کردن بود؛ درباره اینکه یک‌بار، فقط یک‌بار، چشم‌هایت را از صورت خودت برداری و بگذاری دنیا از یک جای دیگری دیده شود.
128