fa
Feedback
آواز قو در وقت مرگ؛

آواز قو در وقت مرگ؛

رفتن به کانال در Telegram

همان جا که غم تو شد به نام من.. - Mostasal(بی‌نامِ شب) ‌https://t.me/its276bot لطفا بجای کپی کردن فوروارد کنین.

نمایش بیشتر
283
مشترکین
+124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+1230 روز
آرشیو پست ها
همین عادت با تو بودن یه روز اگه بی تو باشم منو می‌کشه

سه‌تا😭

دوتا پرایوت شر خورده، https://t.me/its276bot

یه خواب عجیبی دیدم که توش چندین نفر که به نوعی انگار می‌شناختمشون و نوجوون و خردسال بودن(بعضیاشونم نمی‌شناختم)، جن‌زده شدن و دارن سعی می‌کنن منو بکشن و تیکه تیکه کنن چشماشون کامل کامل مشکی شده بود و خیلی وحشی بودن بعد یه پسره بود که مثلا با من بود، یه کمک نمی‌کرد که من از دست اونا فرار کنم بعد یهو خواب سوییچ شد با پسره رفتیم تتو بزنیم بعد به تتو ارتیسته گفتم این بیدار شم می‌مونه؟ پسره گفت یعنی چی، گفتم خب خوابم الان بیدار شم می‌خوام بمونه وا

دو نفر دارن، اصلا کافیه🎀

بیا دیدین هیچکی دوسم نداره

می‌خواستم نقاشی تقدیم کنم ولی وقت نمی‌کنم بکشم

🫧. چالش
این پیام رو با یه دونه پیام که به نظرتون خوشگله از اینجا فور بزنین، بهتون یه آهنگ در حال و هوای چنلتون+یه بیت شعر(نو/کلاسیک و..) تقدیم می‌کنم. 🫐

پیامش زشت شد دوست ندارم

ایموجی آلبالو چه خوشگله

🍒. چالش
این پیام رو با یه دونه پیام که به نظرتون خوشگله از اینجا فور بزنین، بهتون یه آهنگ در حال و هوای چنلتون+یه بیت شعر(نو/کلاسیک و..) تقدیم می‌کنم.✨


باشه می‌ذارم

ولی دوستم ندارین استقبال نمی‌کنین نمی‌ذارم

نظرتون چیه یه چالش بذارم

دانشگاه صنعتی اکانت نداره وگرنه براش می‌فرستادم چون پیرم کرده خودش

داستان مادری روستایی به نام مریم که هر صبح دخترش نازنین را برای درو گندم‌ها صدا می‌زد. اما یک روز، نازنین دیگر بیدار نشد… و مادر، در حسرت و دلتنگی، نام او را بارها صدا زد. این روایت غم‌انگیز امروز به نمادی از فقدان و خاطرات ناتمام تبدیل شده است.
اما درباره‌ی خود محمد نوری، روایت دیگری هم هست: بعضی‌ها معتقد بودند «مریم» یک عشق قدیمیِ زندگی او بوده. با این حال مینا نوری، همسر محمد نوری، این موضوع را رد کرده و گفته در نزدیک به چهار دهه زندگی مشترک، چیزی درباره چنین زنی نشنیده بوده‌.
چت گفت: «نازنین مریم» یک ترانه عاشقانه/نوستالژیک است که بعدها داستانی غم‌انگیز درباره‌ی مادر و دختری به نام مریم و نازنین به آن نسبت داده شده؛ اما این داستان را نباید به‌عنوان واقعیت قطعی درباره منشأ ترانه در نظر گرفت.


پیام صوتی00:13

قربونتون برم

ممنون که به استادمون توجه میکنی 😂

ما دیروز آشنا بودیم، و امروز آشنا پنداری می‌کنیم.. من می‌پندارم، که تو هستی، در افکارم پرسه می‌زنی، در خیابان‌ها دست خاطره‌ات دستم را می‌فشارد.. و اشک‌های منِ امروز در قناتِ دلم ذخیره می‌شود، شب می‌گریم اما صبح نه! صبح نور را می‌بینم... کور می‌شوم و اشک ممکن نیست. تو را آشنا می‌پندارم، آشنایی که دیروز مرا بوسید؛ و امروز در چشمانِ تصاویرم، به رقص در می‌آید. غربت را آشنا می‌پندارم، غربتِ تنِ منجمدت را که دیگر «در برابر من برای بوسه نمی‌ایستد». من تو را می‌شناسم... اما غریبی نبودنت هر روز در رگ‌‌هایم جاری‌ می‌شود.