592
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
Repost from Reza Pahlavi | رضا پهلوی
هممیهنان عزیزم،
لحظاتی سرنوشتساز پیشِ روی ماست.
کمکی که رئیسجمهور ایالات متحده به مردم شجاع ایران وعده داده بود، اکنون رسیده است. این یک مداخله بشردوستانه است؛ و هدف آن، جمهوری اسلامی، دستگاه سرکوب و ماشین کشتار آن است؛ نه کشور و ملت بزرگ ایران.
اما، با وجود رسیدن این کمک، پیروزی نهایی همچنان به دست ما رقم خواهد خورد. این ما ملت ایران هستیم که در این آخرین نبرد کار را تمام خواهیم کرد. زمان بازگشت به خیابانها نزدیک است.
اکنون که جمهوری اسلامی در حال فروپاشی است، پیام من به نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی کشور روشن است:
شما سوگند خوردهاید حافظ ایران و ملت ایران باشید، نه حافظ جمهوری اسلامی و سرکردگانش. وظیفه شما دفاع از مردم است، نه دفاع از رژیمی که با سرکوب و جنایت، میهن ما را به گروگان گرفته است. به ملت بپیوندید و به یک گذار باثبات و امن کمک کنید. در غیر این صورت، با کشتی درهمشکسته خامنهای و رژیمش غرق خواهید شد.
و پیام من به رئیسجمهور ایالات متحده، پرزیدنت ترامپ، این است:
ملت شریف ایران، با وجود سرکوب و کشتار وحشیانه این رژیم، نزدیک به دو ماه با دلاوری ایستادگی کرد. اینک از شما میخواهم بیشترین احتیاط ممکن را برای حفظ جان غیرنظامیان و هممیهنانم به کار ببرید. مردم ایران، متحدان طبیعی شما و جهان آزادند، و یاری شما در سختترین دوره تاریخ معاصر ایران را فراموش نخواهند کرد.
و به شما هممیهنان عزیزم در ایران:
در این ساعتها و روزهای حساس، بیش از هر زمان دیگر باید بر هدف نهایی خود متمرکز بمانیم: بازپسگرفتن ایران.
من از شما میخواهم که در حال حاضر در خانههای خود بمانید و آرامش و امنیت خود را حفظ کنید. هوشیار و آماده باشید تا در زمان مناسب، که بهطور دقیق به اطلاع شما خواهم رساند، برای اقدام نهایی به خیابانها باز گردید.
پیامهای من را از طریق شبکههای اجتماعی و رسانههای ماهوارهای دنبال کنید. اگر در اینترنت و ماهواره اختلال ایجاد شد، از طریق امواج رادیویی با شما در تماس خواهم بود.
ما به پیروزی نهایی بسیار نزدیکیم. میخواهم هر چه زودتر در کنار شما باشم تا با هم ایران را پس بگیریم و دوباره بسازیم.
پاینده ایران،
رضا پهلوی
@OfficialRezaPahlavi
طبقه همکف دادگاه انقلاب مشهد، همیشه صحنه تکان دهنده ای از توهین به کرامت انسانی بود، گروه زیادی آدم (متهمین مواد مخدر)را با زنجیر بهم میبستند، با پیژامه ودمپایی های لنگه به لنگه پلاستیک، چشمانشان مستطیل شکل بود، رنگ پریده لاغر ، بیمار،گیچ ،سرهاشان روی شانه یکدیگر می افتاد،روی هم بالا می اوردند،روی زمین صبح تا ظهر رها میشدند، تا یک نفر به عنوان قاضی دو سه دقیقه، سوالاتی بپرسد،چندتا توهین وتحقیر حواله شان کند وحکم بدهد.
امروز اما به جای انها، بچه های اسیر را می آورند،بچه های سیزده، چارده، پانزده ساله، وحشت زده، بخاک الوده، بیمار ، گرسنه ،که وقتی چشمشان به پدر مادرهاشان می افتد، بغضشان میترکد وبلند گریه میکنند، بچه های ما ملت،بچه های من وشما، نه وکیلی،نه دادگاه اطفالی،نه کانون اصلاح وتربیتی، نه کنوانسیون حقوق کودک،هیچ ،هیچ، چکاچک سلسله زنجیر در پاهای کوچک لاغر،مانند بردگان. و وحشت ودادگاه انقلاب و بازهم وحشت.
چرا اینقدر بی خیالیم؟ چرا نمیمیریم ازین غصه ها؟
ـ مرضیه محبی
Repost from دوات
«درود به مردم شریف ایران»،
«به نام خدا من ژینا امینی هستم»، «بچهها نخندینا»، «بارون اومد و یادم داد، تو زورت بیشتره»، «ندا نترس، ندا بمون»، «یه دل میگه برم برم برم»، «سلام، من مهرشاد هستم»، «من هم فرزند کسی هستم»، «توی همین موازات بودیم، دستمون تو دست هم بود، یهو دیدم افتاد»، «بچههای منو کشتن، گفتن خطای انسانی بوده»، «دارن این همه آدم رو میکشن که بگن یک نفرو نکشتن؟»، «سلام، به چنل یوتیوب سارینا خوش اومدید»، «حیدر حیدر کنان به بچهی من شلیک کردن»، «دوست دارم الان که دارم میرم تظاهرات، چندوقت دیگه یه اتفاقی بیوفته»، «سپهر من کجایی بابا؟»، «مانی بابا تو برو من میآم»، «توی برگه نوشتن متهم اظهار پشیمونی نکرد»، «دادا برای چی نرم؟»، «بعدا اینو استوری میکنید میگید برای رفتنت زود بود»، «خب یه ۲۰۷ مشکی»، «پروانهی بنفشی دیدی منم»، «اونا برای تمرین داخل کلاس بود حاجآقا»، «دارم میسوزم بابا»، «سورهی آل عمران، خدا ستمگران را دوست ندارد»، «بابا حکم من اعدامه، به مامان چیزی نگو»، «حاجآقا اینا برای ورزش هستن»، «جون منو ازم گرفتن خانم، جون من توی اون هواپیما سوخت»، «بچهی من چه گناهی کرده بود که زنده زنده توی هواپیما سوخت؟ چرا هیچکس جواب منو نمیده؟»، «دیگه نمیترسیم، میجنگیم»، «بچهها، کمک»، «بچهی من حتی نمیتونست تا سر کوچه تنها بره»، «بهنام خداوند رنگین کمان»، «من خوبم بابا خوبم، چشمام فقط میسوزه، زنده میمونم قول میدم»، «بلند شو مادر، بلند شو، ببین مادرت داره میرقصه، بلند شو»، «بابا بسه، بسه بابا بسه بسه»، «کف خیابانم، نه ترسی دارم، نه نگرانی، حقم را میخواهم»، «ما تماشاگر نمیخواهیم به ما ملحق شوید»، «من که زود بلند شدم، پس بابایی کو؟»، «پاشو برات نون خامهای گرفتم مامان، پاشو هرچندتا دوست داری بخور»، «من این حور و پری رو ۲۳ سال خودم پروردم، تو قبر نگاش کنم؟»، «این رضای پرپر شدهی من تقدیم به میهن»، «بابا، خیالت راحت، دوستت دارم»، «واسه خواهرزادهی من، گوش کن، واسه خواهرزادهی من دست بزنید»، «کاش انقدر با غیرت تربیتش نمیکردم که اینطوری بشه»، «پسرش گفته چرا اسم مادرمو نمیخونید»، «آرام بخواب دلدار من، ای صهبای زیبای من»، «چه بارون بیاد چه برف بیاد چه بوران، مانی صفرپور به آرزوهاش میرسه»، «یک لحظه وصل شدم و میخوام بنویسم زن زندگی آزادی، برای همیشه»، «پدر من ورزشکار بود، هر روز وزنه میزد، اگر اینا نمیکشتنش، ۱۲۰ سال دیگه زنده میموند»، «آقا این خطو میشناسی؟ تیر خورده نفس نمیکشه»، «ما رفتیم جلوی عراق از ناموس شما دفاع کردیم که شما بچههای ما رو بکشید؟»، «توی فاتحهی من قرآن نذارن، مردم برقصن»، «به امید روزهای قشنگ، کنار تو»، «اندازهی دنیا برنامه داشتی مامانی»، «آرزو میکنم سال دیگه این موقع، هیچکدوممون اینجوری نباشیم»، «اگه منافق زده چرا بچهی من قطعهی شهدا نیست؟»، «بچهها سرپرستشون رو توی اتفاقات اخیر از دست دادن، کسی هست نگهشون داره؟»، «مبین من روت پتو میکشیدم، نمیذاشتم اینطوری یخ بزنی»، «اگر آزاد شد، خوشحالی کن بهجای من، جای ما رو خالی کنید، من خیلی منتظر این روز موندم»، «دارم میرم، نه بهخاطر خودم، بهخاطر پسرامون»، «جون مادرت نزن»، «خدایا ظلم تا کی؟»، «بچهها تیر خوردم، نمیرم فقط»، «خدا، مست، داره تماشا میکنه هیبت پدر منو که داره میره پیشش»، «اگه دیگه آنلاین نشدم، منو فراموش نکنید، بدونید من مفت نمردم، تو جشن آزادی اسم منو بیارید»، «توروخدا نذارید بمیرم هفتهی دیگه عروسیمه»، «نترسید نترسید، ما همه با هم هستیم»، «عه باباییه، باباییه»، «پاشو مادر آهنگ موردعلاقهتو گذاشتن»، «بهنام! بهنام!»، «توپ تانک مسلسل، دیگر اثر ندارد، به مادرم بگویید، دیگر پسر ندارد»، «سهمِ بچهی من، توی مملکت من، توی وطن من، پنج تا گلوله بود»، «من یه رضا از دست دادم ولی هزارتا پسر گیرم اومد»، «اگه دستگیر شدم و یا دیگه نبودم، بدونید من همیشه در کنار مردم ایستادم»، «خب میشه بگید محاربه چیه لطفا؟ من نمیدونم قربان»، «حکم اعدام من صادر شده و این تماس خداحافظیه»، «شنیده بودم سر بیگناه تا پای دار میره ولی بالای دار نمیره، ولی دروغه»، «سکوت شما یعنی حمایت از ظلم و ظالم».
Repost from For moon.
همون پدر و مادری که از بچهشون میپرسیدن چطوری عکس پروفایلشون رو عوض کنن، الان دارن سعی میکنن برای چهلم بچهشون ویدیو بسازن...
چون یک دست بابک را به شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را رنگین کرد. خلیفه ازاوپرسید: چرا چنین کردی؟ بابک گفت: وقتی دستهایم را قطع کنند خونهای بدنم خارج میشود و چهرهام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است.چهرهام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود.
به این ترتیب دستها و پاهای بابک را بریدند . چون بابک برزمین درغلتید، خلیفه دستور داد شکمش را بدرد.
پس از ساعاتی که این حالت بربابک گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا کند.
پس ازآن چوبهی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و پیکر بابک را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد.
آخرین گفتار بابک چنین بوده است :
تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود.
تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت.
Repost from من
یکی از بچه های روستای فیروزان از توابع شهرستان نهاوند همدان به نام محمد کریم خانی ۱۹ ساله
۳۰ دی ماه بازداشت شده و الان در خطر اعدام هستش
پدر نداره و مادرش هم سواد نداره و نمیتونه رسانهایش کنه
خواهش میکنم صداش باشید.
Repost from For moon.
+2
«صبح ۱۹ دی ماه، بیمارستان الغدیر - پیکر عزیزان ما رو بعد از تیر خلاص در بیمارستان، کجا رها کردن»
به کی بگم همهی امیدم اینه که جنگ بشه؟ این چه زندگی بود نصیب ما شد؟ که آرزومون جنگ باشه.
هر که آمد بار خود را بست و رفت...
ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب...
زآن چه حاصل، جز دروغ و جز دروغ!؟
زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب!؟
باز می گویند: فردای دگر...
صبر کن تا دیگری پیدا شود...
کاوه ای پیدا نخواهد شد، امیّد
کاشکی اسکندری پیدا شود...
- اخوان ثالث
آخه حرومزاده ها، خندهتون نمیگیره پرچم شیر و خورشید رو هم میخواید به اسم خودتون بزنید؟
واسه بقا حاضرید هر کاری بکنید ها، هر کاری. دیگه من مستقیم نگم چه کاری.
دو تا دختر شجاع، در جواب الله اکبر عرزشیای عوضی داد زدن مرگ بر دیکتاتور و پشت بندش چند تا پسر هم شروع کردن به تکرار کردن، نمیدونم چرا، ولی اشکم چکید. کاش بودین عزیزان از دست رفته.
کی به شما گفته که جهان قرار است عادلانه باشد اصلا؟ یکی از زندانیان گولاگهای شوروی میگفت که هرکس از ما که میمُرد، جنازهاش همانجا روی زمین یخزده میماند تا بهار سال بعد که هوا کمی بهتر شود و بتوان جنازه را از زمین جدا کرد. در همین حین هر روز، دیگران باید از کنار چنین جنازههایی رد میشدند. حتی بعد از مرگ استالین هم کسی رنگ آزادی را ندید. فضا اندکی باز شد، اما آزادی نه. در همین گولاگها بود که کسی روی دیوار دستشویی نوشته بود «لعنت بر آن کسی که از میان ما بیرون برود و ننویسد که بر سر ما چه گذشت.» حتی با اطلاع از آن شرایط جهنمی هم بسیاری چه در داخل و چه در خارج آن را افسانهپردازی میدانستند. رنج شما عظیم است اما عظیم بودن رنج به تنهایی چیزی را تغییر نمیدهد چرا که بسیارها پیش از شما رنجهای عظیمی کشیدهاند و نتوانستهاند تغییری در شرایطشان ایجاد کنند. سوگواری خوب است، نشان از وجدان بیدار دارد. کسی که اندک وجدان و شرفی داشته باشد، چنین رنجی را میبیند و اندوهگین میشود اما سوگواری دائمی تغییری ایجاد نمیکند. کوچکترین اکتهای شما در مقیاس یک جامعه زمانی که با هم جمع شوند، نتایج بزرگی دارند. به این فکر کنید که چه کاری میتوانید برای به نتیجه رساندن خواستهتان انجام بدهید، هرچقدر کوچک مهم نیست، همان را انجام بدهید. کسانی از میان شما از جانشان گذشتهاند، اجازه ندهید به هدر برود.
_ شاوشَنک
Repost from For moon.
به شامی که آنشب مادرت پخته بود فکر میکنم، به ظرفی که سهم تو را نگه داشته بود...
من حتی یادم رفته عزادار برادرم باشم، چشمام رو که میبندم عکس خیلیا که هیچوقت باهاشون کلمه ای حرف نزدم میاد پشت پلکام، غم نبودنشون سنگ هزار تنی میشه و میاد روی قفسه سینهام میشینه.
