fa
Feedback
تقدسِ‌ چای‌خانه‌‌های‌ِ زمستان‌زده؛

تقدسِ‌ چای‌خانه‌‌های‌ِ زمستان‌زده؛

رفتن به کانال در Telegram

«زن، زندگی، آزادی برای همیشه.» @itscaim :ناشناس و باقی چیز‌ها

نمایش بیشتر
406
مشترکین
-124 ساعت
-87 روز
-1630 روز
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '260
در 0 کانال‌ها
اوت '26
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+21
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+15
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+16
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+18
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+40
در 2 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+23
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+72
در 22 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+77
در 13 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+116
در 7 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+59
در 9 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+115
در 7 کانال‌ها
Get PRO
مه '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+11
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+21
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '240
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+218
در 2 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
11 سپتامبر0
10 سپتامبر0
09 سپتامبر0
08 سپتامبر0
07 سپتامبر0
06 سپتامبر0
05 سپتامبر0
04 سپتامبر0
03 سپتامبر0
02 سپتامبر0
01 سپتامبر0
پست‌های کانال
2
امروز اگه رنگ بودم، از چکه کردن و جاری شدن سیر نمی‌شدم.
60
3
[امروز بود.]
3
4
+2
بدون متن...
61
5
«آخرین برگِ سفرنامه‌ی باران، این است: که زمین چرکین است.»
61
6
وای... امان از باد پاییزی و چای سیب روز جمعه!
126
7
بدون متن...
224
8
توی شاهنامه رسیدیم به زال و رودابه. هرچیزی که امروز گذشت جداً غیرقابل توصیفه...
180
9
دیگه از این‌که ریکشن‌ها رند نباشن اذیت نمی‌شم، انگار همین‌جوری که هستن خوبن؛ با تمام ناهمگون بودن و فراز و نشیب داشتنشون، مثل آدم‌هان شاید
36
10
روزایی که بین رنگ و شعر غرق می‌شم، حضور آرومی داریم؛ هم من و هم زندگی. یه مدته خاک کتاب‌ شعرهای گوشه‌ی پنجره رو تکوندم. آفتاب روی دیوار افتاده، حس می‌کنم امروز اگه شبنم بودم، بخار می‌شدم.
194
11
بوی پاییز میاد و من هنوز رها کردن با این ایده رو دوست دارم.
187
12
بدون متن...
170
13
و «باور مکن که ابر... باور مکن که باد... باور مکن که خنده‌ی خورشیدِِ بامداد...»
149
14
بدون متن...
165
15
«ز خشک سال چه ترسی! که سد بسی بستند: نه در برابرِ آب که در برابرِ نور و در برابرِ أواز و در برابرِ شور...»
172
16
بدون متن...
163
17
«آب است و آب و آبیِ بی‌ابر»
132
18
نمی‌دونم چطور بگم امروز کاملاً این‌شکلی بود که: «دنیا پر از رنج است با این‌حال درختان گیلاس شکوفه می‌دهند»
202
19
امروز از لحظه‌ای که همو دیدیم فقط حرف زدیم. رفتیم کافه نشستیم حرف زدیم، بعد راه رفتیم حرف زدیم و دم رفتن هم باز مدت طولانی توی مترو نشستیم و دلمون نمیومد بریم خونه و حرف زدیم:))) امروز از اون روزایی بود که فراموشش نمی‌کنم.
158
20
بدون متن...
147